شمارهٔ ۷۶۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و بیان میکند که نگاه پرنواز او برایش رازآلود است. با حرکت مژگانش، صدایی به عشقش میدهد. او به حسرت و درد ناشی از عشق اشاره کرده و از زندگی تلخ و ناکامیهایش شکایت میکند. شاعر همچنین از شرایط سخت و محدودیتی که در زندگی دارد، گلایه میکند و از آسمان میخواهد که فرصتی برای پرواز و رهایی به او بدهد. در پایان، از محبوبش درخواست میکند که به سخنانش توجه کند، زیرا چشمانش جادویی است و قدرت خاصی دارد.
چشمت از ناز نبستهست در راز به منرسد از جنبش مژگان تو آواز به من
هوش مصنوعی: چشم تو به خاطر زیباییاش به راحتی بسته نمیشود و از حرکت مژگان تو پیامی به من میرسد.
مهر را ذره ناچیز نمی گردد بارچون خریدی مده ای شوخ، مرا باز به من
هوش مصنوعی: اگر تو مهر و محبتی به من داری، نباید آن را به سادگی کم ارزش کنی. وقتی که محبت را به من میدهی، نباید طوری رفتار کنی که انگار این محبت هیچ ارزشی ندارد.
سرنوشت دلم از داغ سویدا پیداستروشن انجام شد از نقطهٔ آغاز به من
هوش مصنوعی: دل من از داغ غم به وضوح نشان میدهد که سرنوشتش مشخص است؛ از ابتدا مشخص بود که چه سرنوشتی در انتظار من است.
شهد بی منّت کوثر نسب مرگ کجاست؟تا به کی زندگی تلخ، کند ناز به من؟
هوش مصنوعی: بیا و نشان بده که لذت زندگی، بدون درد و زحمت کجاست؟ تا کی باید زندگی تلخ و سخت را تحمل کنم و او همچنان با ناز و غرور به من بیتوجه باشد؟
نیست احسان کمی ای فلک تنگ فضااین که نگذاشته ای حسرت پرواز به من
هوش مصنوعی: ای آسمان، چه بینهایت است نیکیات! چرا که احساس کمبود و حسرت پرواز را به من ندادهای.
به ادای سخنم گوش نگهدار حزینچشم جادو نگه، آموخته اعجاز به من
هوش مصنوعی: به حرفهایم خوب گوش کن، زیرا چشمانم به حالت جادوگونهای نگاه میکند که به من قدرت خاصی بخشیده است.