شمارهٔ ۷۸۸
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات و آرزوهای یک عارف میپردازد که در جستجوی ساقی و شراب است، و به دنبال الهام و عشق الهی میگردد. شاعر از ساقی میخواهد که نشانههای جاودانه و احسان بیدریغ را به او نشان دهد. او به واقعیت زندگی اشاره میکند، به این که زندگی را با امید به صبح آغاز کردهاند و حالا در جستجوی شراب و عشق حقیقی هستند. همچنین به انتقاد از زاهدان و واعظان میپردازد که فقط در سخن هستند و از حقیقت دورند. شاعر میخواهد از قید و بندهای عقل و دنیا رها شود و به آزادی و عشق دست پیدا کند. در نهایت، او مرتبط با گلی میشود که در دنیای خزان و زوال، به دنبال زندگی و عشق است.
ساقی می عارفانه ات کو؟جان داروی جاودانه ات کو؟
هوش مصنوعی: ای ساقی، کجاست آن می که معرفت را به دل میآورد؟ کجاست آن جان که میتواند روح را جاودانه کند؟
گیرم که نیم سزای احسانبخشایش بی بهانه ات کو؟
هوش مصنوعی: فرض میکنم که من شایستهی محبت و بخشش تو هستم، اما کجاست این بخشش بیدلیلی که از تو انتظار دارم؟
ما را سر تاج خسروی نیستپای خم خسروانه ات کو؟
هوش مصنوعی: ما به مقام و نشانی مثل تاج شاهی نیازی نداریم، بلکه به خاطر خم شدن و نزدیکی به تو کمال و ارزش خود را مییابیم.
شب را به امید صبح کردیمصبح است، می شبانه ات کو؟
هوش مصنوعی: ما شب را با امید به صبح سپری کردیم و حالا که صبح شده، کجاست نتیجهی شبزندهداریام؟
شادیم به تشنه کامی امّاناموس شرابخانه ات کو؟
هوش مصنوعی: ما خوشحالیم که به خاطر شوق و عطش خود در اینجا هستیم، اما کجاست ناموس و حرمت میخانهات؟
زاهد می عشق، خام سوز استمسواک و عصا و شانه ات کو؟
هوش مصنوعی: ای زاهد، تو که در عشق ناپخته و ناآگاه هستی، چرا مسواک، عصا و شانهٔ خود را به دست نگرفتهای؟
در دیرخوش آتشی بلند استدراعه صوفیانه ات کو؟
هوش مصنوعی: در دیر، شعلهای بلند و پرحرارت وجود دارد، اما در حال حاضر لباس صوفیانهات کجاست؟
نی را اثر عصای موسی ستسالوسی جاودانه ات کو؟
هوش مصنوعی: نی، حالتی از قدرت و الهام را به یاد میآورد که با عصای موسی مرتبط است. حال اینجا سؤال این است که آن حال و نیروی جاودانهای که باید در وجودت باشد، کجاست؟
افسانهٔ واعظان دراز استمطرب، چنگ و چغانه ات کو؟
هوش مصنوعی: سخنان و داستانهای طولانی وعاظ و موعظهگران زیاد است، اما حالا ای نوازنده، ساز و لحن زیبایت کجاست؟
افسردهٔ قیل و قال عقلمنالیدن عاشقانه ات کو؟
هوش مصنوعی: افسردگی و ناراحتی من به خاطر حرفهای بیفایده و شلوغی اندیشههایم است. حالا بگو عشق تو کجاست و چرا نمیخواهی با من درد و دل کنی؟
تا چند زبون عقل باشیم؟ای آتش دل زبانه ات کو؟
هوش مصنوعی: چقدر باید همچنان به حرفهای عقل گوش دهیم؟ ای شعلۀ آتش دل، کجاست؟
بی برگیها بهار کرده ستای مرغ قفس ترانه ات کو؟
هوش مصنوعی: ای پرنده قفس، بهار بدون برگ آمده است، پس آهنگ تو کجاست؟
تاراجگر خزان به گل زدخار و خس آشیانه ات کو؟
هوش مصنوعی: خزان به جایی که تو زندگی میکنی آسیب رسانده و گلها را از بین برده، حالا کجا هستند خار و گیاهان بیفایدهات؟
دامی از ریش کرده ای پهنتسبیح هزار دانه ات کو؟
هوش مصنوعی: تو با ریشههای خود، دام بزرگی درست کردهای، حالا کجاست تسبیح هزار دانهای که در دست داری؟
می بازم به هیچ خود راای عشق قمارخانه ات کو؟
هوش مصنوعی: عشق، من دوباره میبازم و خودم را در قمارخانهٔ تو، که پر از شوق و خطر است، گم میکنم.
تا چند حزین به دشت گردیای خانه خراب، خانه ات کو؟
هوش مصنوعی: چقدر باید در بیخانمانی و پریشانی بگردی، ای کسی که به ویرانی رسیدهای، خانهات کجاست؟