شمارهٔ ۷۹۰
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و عشق عمیق و غمناک اشاره دارد. شاعر از ستارهای کوچک که به آفتاب محبوبش ارتباط دارد سخن میگوید، و به وضعیت نابسامان خود در چشمهای محبوبش اشاره میکند. او احساس میکند که در حالت خلسه و بیخبری است و نگاه محبوبش تمام هوش او را ربوده است. شاعر از محبوبش میخواهد که به کلبهاش بیاید و شب را در کنار او بگذراند. دل شاعر نسبت به محبوبش دچار آشفتگی و درد است و او به کنجکاوی دربارهی رازهای موجود در محبت و زیبایی محبوبش میپردازد. در پایان، شاعر از آتش عشق و اشتیاقش صحبت میکند که همچون دوزخی نمیتواند از نفسی که در سینهاش وجود دارد فرار کند.
دارد ستاره ریز، مرا آفتاب توعالم خراب چشمم و چشمم خراب تو
هوش مصنوعی: ستارههای درخشان بر من میتابند، اما نور واقعی من تویی که دنیا را برایم تباه کردهای و چشمانم فقط به تو وابسته است.
هشیاریم غنوده بالین بیخودی ستهوش از سرم برد نگهِ نیم خواب تو
هوش مصنوعی: من بیدار و آگاه هستم، اما آرامش و خوابزدگی من به خاطر بیخود بودن است. توجه تو به من آنقدر قوی است که تمامی هوش و حواسم را از من گرفته است.
چون آمدی به کلبهٔ ما، روز کن شبیاینک دلم کباب تو، خونم شراب تو
هوش مصنوعی: وقتی که به خانهام آمدی، روز را شبی تبدیل کن؛ زیرا اکنون دل من به خاطر تو مانند کباب داغ است و خونم همانند شرابی برای توست.
کردی ورق ورق دل صد پارهٔ مراآیا کدام شد ورق انتخاب تو؟
هوش مصنوعی: آیا از میان هزاران تکه دل من، کدام یک را برای انتخاب خود برگزیدی؟
مشکین خطی به ساغر لعلی فکنده ایآیا چه بود در قدح این مشک ناب تو؟
هوش مصنوعی: آیا میدانی که در این جام زیبا که پر از شراب ناب است، چه چیزی نهفته است که تو خطی زیبا بر آن نوشتهای؟
لبریز غم بود دل و این طرفه معجزی ستکز شیشه شکسته نریزد شراب تو
هوش مصنوعی: دل پر از غم است و این یک معجزه است که شراب تو از شیشه شکسته نریزد.
آتش به جان و دل زدهٔ کیستی حزیندوزخ گریزد از نفس سینه تاب تو
هوش مصنوعی: آتش به جان و دل من افتاده و من مثل کسی هستم که از دوزخ فرار میکند؛ نفس عمیق و طاقتفرسای تو باعث میشود که این آتش کمکم خاموش شود.