شمارهٔ ۷۹۶
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و معشوق میپردازد و احساسات عاشقانه شاعر را به تصویر میکشد. معشوق در لباس طلبکاران ظاهر شده و خود را نیازمند نشان میدهد. چهرهاش پنهان بوده، اما او همچنان به عشق خود اقرار میکند. شاعر اشاره دارد که هیچ کس جز یار در بازار عشق ارزش ندارد و او با شیوههای مختلف خود را در دسترس قرار میدهد. شاعر از حالتهای گوناگون معشوق سخن میگوید؛ گاهی با زهد و تقوی، گاهی بیاعتنا به قید و بندها، گاهی اقرار میکند و گاهی انکار. این معشوق به قدری جذاب است که میتواند دنیایی پر از زیبایی خلق کند و حتی آتش عشق برافروزد. در انتها، شاعر به قدرت و جذبهی معشوق اشاره میکند که توانایی تسخیر دلها و افکار را دارد.
مطلوب در لباس طلبکار آمدهخود را به صد نیاز پرستار آمده
هوش مصنوعی: کسی که در جستجوی خواستهاش است، با ظاهری طلبکارانه و در حالی که به شدت نیازمند است، وارد شده است.
مستور بود چهره ی زیبا نگار مامستانه باز بر سر اظهار آمده
هوش مصنوعی: چهره زیبا و دلربای معشوق ما پنهان بود، اما اکنون با حالتی مستانه دوباره به جلو آمده و خود را نشان داده است.
جز یار هیچکس سر بازار عشق نیستیوسف به شیوه های خریدار آمده
هوش مصنوعی: به غیر از معشوق، کسی در بازار عشق وجود ندارد. یوسف با روشهای خریدارانهای به این شهر آمده است.
از چشم خویش تا نگرد روی خویش راگردیده، دیده، طالب دیدار آمده
هوش مصنوعی: از چشمان خودم تا وقتی که به صورت تو نگاه نکردهام، چشم به راه دیدار تو هستم.
گاهی به شمع تقوی و زهد آستین فشانمست و خراب از در خمّار آمده
هوش مصنوعی: وقتی که گاهی به شمعی که نشانه تقوا و زهد است، مینگرم، احساس مستی و سرمستی به من دست میدهد و مانند کسی که از میخانه بیرون آمده، در حال و هوای خاصی قرار میگیرم.
گاهی دریده خرقهٔ ناموس و ننگ رافارغ ز قید سبحه و زنار آمده
هوش مصنوعی: گاهی دیده میشود که شخصی با جسارت، به دامان شرافت و عفت خود لطمه میزند و از قید و بندهای ظاهری چون عبادت و دینی که به خود بسته، رها شده است.
گاهی نموده شیوه اقرار را شعارگاهی به طنز بر سر انکار آمده
هوش مصنوعی: گاهی اوقات به راحتی میپذیرد که اشتباهی کرده است، و گاهی اوقات به شیوهای شوخیآمیز سعی میکند خود را از زیر بار مسئولیت خارج کند.
گه آتش چمن شده گه شمع انجمنهم خانه سوز و خانه نگهدار آمده
هوش مصنوعی: گاهی چمن به آتش میسوزد و گاهی شمع مجلس را روشن میکند؛ همواره هم میتواند باعث سوختن خانه شود و هم از آن محافظت کند.
ای دیده احولی بگذار و غلط مبینآن یار بین به کسوت اغیار آمده
هوش مصنوعی: ای چشم گمراه، دست از قضاوت غلط بردار و آن دوست را که به لباس دیگران درآمده، درست ببین.
ای دل، ز دیده پردهٔ پندار دور دارگوهر فروز دیدهٔ بیدار آمده
هوش مصنوعی: ای دل، از خیالهای باطل فاصله بگیر و فقط به حقیقت واضح و روشن نگاه کن که همانند مروارید در دیدهٔ بیدار و هوشیار است.
یار است یار،کز لب همچون زلال خویشدرکام تشنه، قلزم زخار آمده
هوش مصنوعی: دوست، همان دوستی است که مانند جوی زلال، به کام تشنه شیرینی و آرامش میبخشد و مانند دریای پرموج، برکت و فراوانی را به زندگی میآورد.
یار است یار کز لب مسکین نواز خویشدر دامن صدف در شهوار آمده
هوش مصنوعی: دوست واقعی کسی است که از لبان مسکین و نیازمند خود، محبت و مهربانی را به دورن صدفی گرانبها و زیبا میآورد.
یار است یار،کز نگه دلفریب خویشآشوب شهر و فتنه بازار آمده
هوش مصنوعی: دوست و یاری وجود دارد که با نگاه جذاب و دلنشینش، در شهر آشفتگی و در بازار تنش به وجود آورده است.
یک پرتو است، کرده جهانی پر از ظلالیک جلوه است، مختلف آثار آمده
هوش مصنوعی: این یک تابش نور است که جهانی را پر از سایهها کرده و این یک جلوه است که آثار متفاوتی را به نمایش گذاشته است.
عالم سواد نافهٔ آن خال مشکبوستیک نفخه زان شمیم به تاتار آمده
هوش مصنوعی: عالم، سیاهی و زیبایی آن خال مشکینش را به یاد میآورد و با یک باد و عطر خنکی که از آن میآید، به سرزمین تاتار رسیده است.
سنبل به تاب و لاله سیه مست و گل به نازیک جلوه ز آن جمال به گلزار آمده
هوش مصنوعی: در باغ، سنبل به شوق و لاله به سرمستی، و گل به ناز و دلربایی، همگی از زیبایی دلانگیز او به وجد آمدهاند و به نمایشگاه زیبایی در گلزار پیوستهاند.
در گوش دل، گدای خرابات عشق راانی اَنَااللّه از در و دیوار آمده
هوش مصنوعی: در دل، صدای بندگی و عشق را میشنوم که شان و مقامش از هر سو میتابد و به من میگوید که من همان الهی هستم که در این مکان حضور دارم.
آن جلوه ای که کوه نیاورد تاب اودر طور عشق سالک اطوار آمده
هوش مصنوعی: جلوهای که کوه نتوانست تحمل کند، در عشق آن کسی که در مسیر سلوک قرار دارد، نمایان شده است.
عنقای مغربی که زمین زیر بال اوستاز بوالحسن به حضرت عطار آمده
هوش مصنوعی: پرندهای افسانهای و شگفتانگیز که در غرب زمین زندگی میکند و همه جا را زیر بالهایش محاصره کرده، از بوالحسن به عطار آمده است.
گاهی فتاده مست به پای بت مغانگاهی به صدر مصطبه هشیار آمده
هوش مصنوعی: گاهی انسان در حالت مستی و سرخوشی، به پای بتهایی که در معبد مغان وجود دارد میافتد و گاهی نیز در حالی که هوشیار و بیدار است، بر بالای جایگاه بلندی نشسته و مینگرد.
از فیض اوست کاین دل شوریدهٔ حزینبحر محیط و مخزن اسرار آمده
هوش مصنوعی: از لطف اوست که این دل ناآرام و غمگین، همچون دریایی عمیق و جایگاه رازها به وجود آمده است.