تناجی
حزین لاهیجی

شمارهٔ ۸۲۰

ای آنکه غم هجرکشیدن نتوانیترسم که رخش بینی و دیدن نتوانی
سخت است گرفتاری و آوارگی ای دلوحشت نگذاری و رمیدن نتوانی
بسمل شدی از هجر و به جایی نرسیدیاز ضعف چنانی که تپیدن نتوانی
در دام غم ای مرغ پر و بال شکستهآرام نداری و پریدن نتوانی
بی پرده گرفتم ز درت یار در آمدای دیدهٔ حیرت زده دیدن نتوانی
محروم نیی گرچه حزین از می وصلشلب بر لب جامی و چشیدن نتوانی