تناجی
حزین لاهیجی

شمارهٔ ۸۳۰

تو و زهد خشک زاهد، من و عشق و می پرستیتو و عیش و هوشیاری، من و گریه های مستی
سر برهمن ندارد، دل بی وفاش نازمصنمی که برد از دل هوس خداپرستی
به ره وفا برآید چه ز بخت کوته ما؟مژهٔ تو گر به دلها نکند درازدستی
ز حیات آنقدر غم بودم که گر بخواهددر نیستی برآرد دلم از غبار هستی
سر همّت تو گردم به حزین خسته جان ریزته جرعهٔ نگاهی به زکات می پرستی