شمارهٔ ۸۵۵
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی عواطف و تجربیات انسانی در ارتباط با عشق و محبت میپردازد. شاعر بیان میکند که برای درک و تجربه زیباییهای عشق، باید دلی شجاع و آماده برای محبت داشت. او اشاره میکند که بدون اقدام و تلاش در عشق، هیچ چیز ارزشمندی به دست نخواهد آمد و تنها با پذیرش درد و آلام عشق، میتوان به لذتها و زیباییهای آن دست یافت. شاعر به زندگی و دنیای مدیریت عشق به عنوان یک مسیر پر از چالشها و نیاز به شجاعت و صبوری اشاره میکند و در نهایت تأکید میکند که عشق واقعی و عمیق تنها با گذر از موانع و سختیها به دست میآید.
تا شکن از دور روزگار نیابیبار، در آن زلف تابدار نیابی
هوش مصنوعی: اگر از دوری و مشکلات زندگی رنج ببری، هرگز زیبایی و لطافت را در زلفهای بافتنی و نرم نخواهی یافت.
تا نظر از کاینات، بازنگیرینشئهٔ آن چشم پرخمار نیابی
هوش مصنوعی: تا زمانی که از دنیای مادی و پیرامون خود غافل نشوی، هرگز نمیتوانی زیبایی و عمق خوابآلودگی آن چشم خاص را احساس کنی.
تا ندهی سینه را به داغ محبّتروی دلی زان سمن عذار نیابی
هوش مصنوعی: تا زمانی که دل خود را به عشق و محبت نسپرنی، از زیباییهای دلانگیز و شیرین این دنیا بهرهای نخواهی برد.
گلبن عیشت، شکفتگی نپذیردتا به دل از عشق، خارخار نیابی
هوش مصنوعی: شادی و خوشی تو مانند باغی است که تا زمانی که در دل خود عشق را حس نکنی، شکوفا نخواهد شد و به درستی نمیرسد.
تا دلت از تیغ غمزه، چاک نگرددبویی از آن زلف تابدار نیابی
هوش مصنوعی: تا زمانی که دلات از زخم و تیری که بهخاطر زیبایی و چشمان معشوق به تو میرسد، پاره نشود، نخواهی توانست از زیبایی و جذابیت او بهرهمند شوی.
تا نبرد شور عشق، تاب و شکیبتراحت دلهای بی قرار نیابی
هوش مصنوعی: تا زمانی که هیجان عشق نباشد، نمیتوانی آرامش و صبر را در دلهای ناآرام پیدا کنی.
گر نکنی صرف می پرستی و شادینشئهٔ این عمر مستعار نیابی
هوش مصنوعی: اگر به خوشگذرانید و دلبستن به می نپردازی، هرگز طعم لذت واقعی این زندگی گذرا را نخواهی چشید.
صرصر غم گر به هم زند دو جهان رادر دل آزادگان، غبار نیابی
هوش مصنوعی: اگر غم سنگینی دو جهان را بر دل آزادگان فرود آورد، آنها همچنان از غبار آن در امان خواهند بود.
تا نفشانی به خاک، جام هوس راساغر عشق از کف نگار نیابی
هوش مصنوعی: تا زمانی که عشق و آرزوهای خود را در دل نپرورانی، به بهشت احساس و زیبایی دست نخواهی یافت.
تا قدم از سر چو آفتاب نسازیسایهٔ آن سرو پایدار، نیابی
هوش مصنوعی: برای اینکه سایهٔ درخت همیشه سبز و پایدار را به دست آوری، باید به درخشش و نورانی بودن خودت به اندازهٔ آفتاب اهمیت بدهی.
تا نکِشی صد هزار ساغر خون راچاشنی لعل میگسار نیابی
هوش مصنوعی: برای اینکه لذت شیرهانگیز و زیبا از شراب را بچشی، باید سختیها و خوندلها را تحمل کنی.
تا نکنی خویش، از میانه به یک سوشاهد مقصود، در کنار نیابی
هوش مصنوعی: اگر خود را نپرسی و در میان آدمها نایستی، هرگز به هدف و خواستهات نخواهی رسید و در کنار آن نمیتوانی کسی را پیدا کنی.
تا نخوری زخم تیغ ناز نکویانلذت جان و دل فگار نیابی
هوش مصنوعی: تا زمانی که از زخم عشق و زیباییهای دلانگیز چیزی را تجربه نکنی، هرگز طعم لذت واقعی را در زندگی نخواهی چشید.
گر کند آن شوخ، یک کرشمه به کارتدست و دل خویش را به کار نیابی
هوش مصنوعی: اگر آن دختر زیبا یک ناز و کرشمه برای تو انجام دهد، در آن صورت نمیتوانی بر احساسات و کارهایت تسلط داشته باشی.
گر نکشی خویش را به عالم مستیمهلتی از دهر بی مدار نیابی
هوش مصنوعی: اگر خود را در حال خوشی و شادابی غرق نکنی، هرگز فرصتی برای رهایی از سختیهای زندگی بدست نخواهی آورد.
در خم چوگان فکنده، شحنهٔ عشقشگر سر منصور را به دار نیابی
هوش مصنوعی: اگر در میدان عشق پیشروی، با وجود آنکه سر منصور را بر دار نیابی، باز هم عشق تو را به زمین میزند.
ای که طلبکار کعبه ای، به حقیقتجز دل درویش حق شعار نیابی
هوش مصنوعی: ای کسی که به کعبه نیازمند هستی، در واقع جز دل درویش که نماد واقعی حق است، چیزی نمیتوانی پیدا کنی.
ای که زدی راه خستگان محبتدارم امیدی، که وصل یار نیابی
هوش مصنوعی: ای کسی که بر دلهای خسته از محبت میزنی، امیدوارم که به وصال یار نخواهی رسید.
رفته حزین و ازو به صفحهٔ دورانجز سخن عشق، یادگار نیابی
هوش مصنوعی: اگر کسی از دنیا برود، تنها یادگاری که از او باقی میماند، سخن عشق است و هیچ چیز دیگری در این صفحهٔ زمان نخواهی یافت.