شمارهٔ ۸۸۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره دلتنگی و ناامیدی شاعر است. او از دوستش میخواهد که وقتی به جبهه میرود، نشانهای از محبتش را به او بدهد. شاعر احساس میکند که عمرش در انتظار گذشته و از وعدههایی که به او داده شده، فریب خورده است. او تشنهی می و عشق است و میپرسد که کدام میکده میتواند او را از حال ناخوشایندش رها کند. در ادامه، به خشم و جدایی اشاره دارد و میگوید که هیچ چیز نمیتواند غمی که در دل دارد را کم کند. شاعر به یاد میآورد که او به باغ عشق دسترسی ندارد و حسرت به دل دارد. در نهایت، او از عدم درک دیگران در مورد درد و رنجش سخن میگوید.
دلا، به جبهه، در دوست را نشان چه دهی؟صداع سجده به آن خاک آستان چه دهی؟
هوش مصنوعی: ای دل، در برابر دوست چگونه خود را نشان میدهی؟ آیا فقط با سجده بر آن خاک مقدس میتوانی محبت و ارادت خود را نشان دهی؟
چو عمر من به سر راه انتظار گذشتفریب وعده ام ای شوخ سرگران چه دهی؟
هوش مصنوعی: وقتی که عمرم در انتظار گذشت، ای عشق بازیگوش، چه چیزی به من خواهی داد؟
کدام میکده دیگر خمار من شکند؟شراب حسرتم از لعل می چکان چه دهی؟
هوش مصنوعی: کدام میکده میتواند حال آشفته من را بهتر کند؟ این حسرت من از شرابی است که از لعل (سنگ قیمتی) میچکد، حالا چه چیزی میتوانی به من بدهی؟
نگاه خشم تو، مخصوص جان خسته چراست؟همین به میکده، رطل مرا گران چه دهی؟
هوش مصنوعی: چرا نگاه خشمگین تو فقط به جان خسته من معطوف است؟ آیا با این حال، چه خیری به من از میکده میرسد؟
به حرف هجر، زبان آشنا مساز حزینکلید باغ، به غارتگر خزان چه دهی؟
هوش مصنوعی: به خاطر دوری و جدایی، کلامی نزن که برایت آشنا باشد. وقتی که درختان در حال از دست دادن برگهایشان هستند، چه چیزی به کسی که آنها را میدزدد میتوانی بدهی؟