شمارهٔ ۲۶۴
هوش مصنوعی: شاعر از عشق و حال دلbroken خود صحبت میکند و بیان میکند که به جایی رسیده است که هیچ راهی به بیرون ندارد. او با وجود دیدن کشتههای بسیار از غمزهها و نیرنگهای محبت، از دل خستهاش صدایی برنمیخیزد.
از عشق فتاده ام به منزلگاهیکانجا نبود سوی برون شد، راهی
هوش مصنوعی: به خاطر عشق به جایی افتادهام که دیگر راهی برای بیرون رفتن از آن ندارم.
از غمزه هزار کشته دیدم، امّااز یک دل خسته برنیامد آهی
هوش مصنوعی: من به خاطر نگاه های معنادار و جذاب او، با دلخوشی کشته های زیادی از غم و رنج را تجربه کردهام، اما حتی یک آه از دل خستهام بیرون نیامده است.