شمارهٔ ۱۸۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با اشاره به زیبایی و ویژگیهای معشوق، احساسات عمیق خود را بیان میکند. او از سایه زلف معشوق بر دوش خود صحبت میکند و میگوید که دلش در چاکهای عاشقانهاش، به جادهای بیپایان تبدیل شده است. همچنین، وقتی چشم بخت او خسته و خواب آلود میشود، مژگان معشوق به مانند تیغی سیاه میشود. شاعر با ذکر سجدهای مستانه بر خاک، نسبت به ابروی معشوق ابراز زمینگیری و تسلیم میکند و اگر اشکها به خاک بیفتند، آن را کفنی از آب میداند که از ابرهای بارانی بیشتر است. این ابیات غم و عشق را به زیبایی توصیف میکند.
تا زلف تو بر دوش و برم سایه فکن شدهر چاک دلم، جادهٔ صحرای ختن شد
هوش مصنوعی: زمانی که زلفهای تو بر دوش من افتاد، هر دردی که در دل داشتم، به مانند یک جاده در بیابان ختن شد.
دیدهٔ بخت سیاهم چو گران خواب شودتیغ مژگان رسای تو سیه تاب شود
هوش مصنوعی: چشم بخت من که سیاه است، وقتی خواب سنگین میشود، تیرکمان مژگان تو قدرت سیاهی را پیدا میکند.
سر تسلیم، پی سجدهٔ مستانه به خاکمی گذارم، اگر ابروی تو محراب شود
هوش مصنوعی: هرگاه ابروی تو به مانند محرابی شود، من با کمال تسلیم و عشق، سر خود را به خاک میگذارم و به سجده میروم.
مرا به خاک چو مژگان اشکبار شودکفن پر آب تر از ابر مایه دار شود
هوش مصنوعی: اگر که در خاک دفن شوم، کفن من از اشکهای مژگانم خواهد بود و این کفن از ابرهای پربار پرآبتر خواهد شد.