شمارهٔ ۱۹۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و اندوه ناشی از جدایی و فقدان صحبت میکند. او بیان میکند که ستارههای شب و زیباییهای زندگی از بین رفتهاند و به سختیهای دنیا اشاره میکند. با رسیدن خزانی که گلها پژمرده شدهاند و بلبلان نیز رفتهاند، او احساس تنهایی و اندوه میکند. در پایان، شاعر به تسکین خود از طریق شراب اشاره میکند، اما این نیز یک منبع درد و غم را در پی دارد.
یکایک از نظرم نور پیکران رفتندستاره های شب افروزم از میان رفتند
هوش مصنوعی: به تدریج، تمام زیباییها و روشناییهای زندگی از نظرم ناپدید شدند، مانند ستارههایی که در شب درخشان بودند و حالا دیگر اثری از آنها نیست.
به زمهریر جهان، هم صفیر زاغانمخزان رسید و گل افسرد و بلبلان رفتند
هوش مصنوعی: در هوای سرد و یخبندان این دنیا، مانند پرندگان سیاه رنگ به جستجوی سرما هستم. فصل پاییز فرا رسیده و گلها پژمرده شدهاند و بلبلها نیز رفتهاند.
ز خون دل شکنم بعد از این خمار، مگربه سنگ، لاله قدح زد که می کشان رفتند
هوش مصنوعی: از رنج و درد درونی که دارم، دیگر نمیتوانم به حالت مستی ادامه دهم؛ مگر اینکه لالهها، با سنگ، شکسته شوند و آنها در عین ناباوری در حال رفتناند.