تناجی
حزین لاهیجی

شمارهٔ ۲۴۲

بسته پای چو من بی پر و بالی که مپرسزیر لب دارم ازین عقده، سؤالی که مپرس
جلوهٔ شمع تجلّی، شب هجران تو داشتبا خیال تو، مرا بود وصالی که مپرس
رخت از آن کوی پی عزم سفر می بستمدل به دامان من آویخت، به حالی که مپرس