شمارهٔ ۳۱۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از حسرت و درد جدایی سخن میگوید. او به یاد لحظههایی میافتد که معشوق نزدیکش بوده و او احساس میکند که عشقش را برای همیشه از دست داده است. این جدایی به او فرصت نمیدهد که به معشوقش نزدیکتر شود و حالا در دلش حسرت و غم وجود دارد. شاعر همچنین اشاره میکند که این جدایی باعث شده چشمانش از اشک پر شود و دلش به شدت رنج بکشد.
به بالینم نشستی، قد به ناز افراشتی رفتینهال حسرتی، در سینهء من کاشتی رفتی
هوش مصنوعی: تو در کنارم نشستی و با ناز و زیبایی خود، سر به بالا افراشتی. اما بعد از رفتنت، در دل من یک حسرت عمیق به جا گذاشتی که مثل درختی در سینم ریشه دوانده است.
ندادی فرصت آن، تا بمالم دیده بر پایتبه مشتی خاکساران، سرگرانی داشتی رفتی
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که فرصتی برای عشق و محبت داده نشده تا بتوانم به پای تو سر بگذارم. در حالی که تو به کارها و سرگرمیهای خود مشغول بودی، من از عشق و اشتیاق فاصله گرفتم و رفتی.
به دنبالت نیارم تا نگاه حسرتی کردندلم خون کردی و چشم ترم انباشتی رفتی
هوش مصنوعی: من به دنبالت نیامدم تا دلتنگیام را نشان بدهم. تو با رفتنت، دلم را شکست و چشمان پر از اشکم را پر کردی.