بخش ۱۰ - در مخاطبهٔ نفس و خاتمهٔ کتاب گوید
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر حزین نیشابوری به موضوعی مهم دربارهٔ گذر عمر و توجه به زندگی و فرصتها میپردازد. شاعر از خواننده میخواهد که از خواب غفلت بیدار شود و به ارزش زمان پی ببرد. او به تأثیرات گذر زمان و زندگی بر روی انسانها اشاره میکند و تأکید دارد که عمر به سرعت در حال سپری شدن است. شاعر تاکید میکند که نباید در دنیای فانی فراموش کرد که باید به شناخت خود و ارتباط با دنیای واقعی پرداخت. او همچنین از زیباییهای زندگی و هنر سخن میگوید و میخواهد که انسان به تواناییهای خود و خلاقیتش توجه کند. در نهایت، شاعر دعوت به حرکت و اقدام در زندگی میکند و هشدار میدهد که از فرصتهای موجود غافل نشویم.
دریاب حزین، که در چه کاریروی دل خویش با که داری
هوش مصنوعی: حزین، به خودت بیندیش که در چه کاری مشغول هستی و با چه کسی دل خود را در میان گذاشتهای.
چل سال ز عمر بی وفا رفتتن ماند ز جنبش و قوا رفت
هوش مصنوعی: چهل سال از عمر بیوفا گذشت و فقط جسم باقی مانده، در حالی که آثار حرکت و انرژی رفتهاند.
بگذشت بهار زندگانیبرخاست نسیم مهرگانی
هوش مصنوعی: سالهای زندگی سپری شد و نسیم خوش مهر و محبت وزید.
افسرد، گل نشاط در سرزین شاخ نه برگ ماند و نه بر
هوش مصنوعی: گل سرخ پژمرده شد، نشاط و شادابیاش از بین رفت. دیگر نه برگ سبزی بر روی آن مانده و نه گلهایش.
قد، روی نهاده در خمیدنتنگ آمده گوش از شنیدن
هوش مصنوعی: قد او به حدی زیبا و جذاب است که در همراهی با آن، کمبود جا و تنگی فضا احساس میشود. زیباییاش به حدی است که گوشها از شنیدن حرفها و آوازها سیر شدهاند.
نور نظرت غبارناک استچشم تو، چو دام زیر خاک است
هوش مصنوعی: نور نگاه تو مانند غباری است که از چشم تو برخاسته، مانند دامهایی که در زیر خاک وجود دارند.
از موی تو گشته تیرگی دوربر مشک نشسته، گرد کافور
هوش مصنوعی: از موی تو تیرگیها دور شده و بر روی مشک، گردی از کافور نشسته است.
شب رفت، بس است آرمیدنهین نیر شیب در دمیدن
هوش مصنوعی: شب تمام شد، دیگر زمان استراحت نیست؛ بیدار شو که صبح دارد میتابد.
بردار سری ز خواب غفلتبگذار ز کف شراب غفلت
هوش مصنوعی: از خواب غفلت بیدار شو و دیگر از شراب غفلت دست بردار.
جنبید ز جای مرغ و ماهیبرخیز ز خواب صبحگاهی
هوش مصنوعی: حرکت کن و از جا برخیز، ای پرنده و ماهی، از خواب صبحگاهی بیرون بیا.
خوابت، طرّار چشم بندی ستدر پیش گریوه بلندی ست
هوش مصنوعی: خوابت مانند ترفندی است که چشمانت را فریب میدهد و در برابر نگاهی بلند و عمیق قرار دارد.
مگذار که بینشت ربایدبشتاب که ره به منزل آید
هوش مصنوعی: اجازه نده که دیدگاه و بینشت تحت تأثیر قرار بگیرد، عجله نکن که در نهایت به مقصد خواهی رسید.
برخیز که عمر رفت در خواباین یک نفسی که مانده دریاب
هوش مصنوعی: بلند شو، زیرا زمان عمرت در خواب گذشته و از این لحظهای که باقی مانده بهرهبرداری کن.
بگذار حدیث و لب فروبندخاموش نشین، فسانه تا چند؟
هوش مصنوعی: اجازه بده تا داستانها را بگویند و تو بیصدا بمانی، تا کی میخواهی فقط شنونده باشی؟
آخر نه درای کاروانیتا کی چو درای در فغانی؟
هوش مصنوعی: در نهایت، تا کی باید در حال افسوس و ناله باشیم، وقتی که هیچ کاروانی برای حرکت و سفر وجود ندارد؟
طنبور تنت گسسته تار استمضراب، به دست رعشه دار است
هوش مصنوعی: بدن تو مانند توری پاره است و با این حال، ضربهای که به آن میزنند، به خاطر لرزشی که در دست وجود دارد، تو را به تپش و جنبش میآورد.
نی در رگ ترهات بشکنبفکن قلم و دوات بشکن
هوش مصنوعی: شکستن نی در رگهای پند و اندیشه و فروریختن قلم و دوات، نماد رهایی از محدودیتها و افکار منفی است. این عمل، به معنای آزاد شدن از قید و بندهای فکری و بیان خلاقانه احساسات و اندیشههاست.
بنشین و به اشک عذرخواهیاز چهره ى جان بشو سیاهی
هوش مصنوعی: بنشین و با اشکهای خود، از روح و احساساتت پوزش بخواه، تا تیرگیها و ناخوشیها از چهرهات پاک شوند.
غافل منشین گرت بود هشدیویست زمانه آدمی کش
هوش مصنوعی: اگر غافل باشی و در خواب بمانی، ممکن است در هر زمان شیاطین به تو حمله کنند و انسانها را نابود سازند.
دم را به شمردگی برآورعمر تو دمیست، خوش سرآور
هوش مصنوعی: هر لحظه از عمرت را با ارزش بشمار، زیرا زندگی فقط یک لحظه است. از این لحظه به خوبی بهرهمند شو.
بر عرش زدی لوای خامهزین نامهٔ عنبرین شمامه
هوش مصنوعی: بر فراز عرش، پرچم نوشتهای را بر افراشتی که از عطر مشک و بوی خوش شقایق سرشار است.
با کلک تو جان جاودانی ستسرچشمهٔ آب زندگانیست
هوش مصنوعی: با هنر و شیوهٔ تو، زندگی ابدی به دست میآید و تو منبع حیات و سرزندگی هستی.
ماهی پیکر تپد بر آذردر خاک ز حسرتش سکندر
هوش مصنوعی: ماهی که در آتش تپش دارد، بر خاکی که حسرت سکندر را به دوش میکشد، میزند.
چون خضر، خجسته طالعی کو؟تا تر سازد لبی ازین جو
هوش مصنوعی: مثل خضر، خوشبختی کجا است؟ تا دوستی را از این آب خوش کند.
در قصر سخن نبود رونقرونق ز تو یافت، این خُوَرنَق
هوش مصنوعی: در این قصر گفتگو، جایی برای شادابی و نشاط نبود، اما با وجود تو، رونق و سر زندگی به آن بخشیده شده است.
پیچیده به چرخ، بانگ کوستناهید دهد به خامه، بوست
هوش مصنوعی: صدای ناهید در حال پیچیدن به دور چرخ است و این صدا به گونهای مانند بویی است که از قلم خارج میشود.
بر نقد سخن، ز خوش نواییزد کلک تو سکّهٔ روایی
هوش مصنوعی: سخن تو مانند سکهای باارزش و خوش صداست که ارزش آن بر تمام گفتهها میچربد.
با زر چه کند حسود حاملکاسد نشود عیار کامل
هوش مصنوعی: حسود نمیتواند به طلا آسیب بزند، زیرا شخص با ویژگیهای کامل و ارزشمند هرگز کمارزش نمیشود.
نازم این نقد موهبی راکاشکسته درست مغربی را
هوش مصنوعی: من به زیبایی این موهبت میبالم، ای کاش که این زیبایی را درست و زیبا به تصویر کشیده بود.
بادا به فلک چو مهر تابانپیوسته، جهان فروز و رخشان
هوش مصنوعی: باد به آسمان مانند خورشید تابان پیوسته باشد، تا جهان روشن و درخشان گردد.
از اوج شرف، مباد افولشبخشد دل مقبلان قبولش
هوش مصنوعی: با دستاوردهای بلند و شریف خود، دلهای آماده و مشتاق را از محبت و توجه به خود دور نکند.