تناجی
حزین لاهیجی

شمارهٔ ۹۱۲

ای شوق، در شکنجهٔ دل‌ها چگونه‌ای؟آه ای شرار شوخ، به خارا چگونه‌ای؟
در پرسشت به لب نفسم می‌تپد به خونای ماهی بریده ز دریا چگونه‌ای؟
ای دل که بود سجده برت فرق آفتابدر زیر دست داغ سویدا چگونه‌ای؟
ای همّت بلند که گردون به خاک توستدر زیر بار منّت بی‌جا چگونه‌ای؟
ناسازی است شیوهٔ اجزای روزگاربا یک جهان عدو، تن تنها چگونه‌ای؟
در ظلمت زمانه که جهل آفتاب اوستای نورِ عقلِ دیدهٔ بینا چگونه‌ای؟
داغی حزین و از جگرت دود برنخاستدر آتش ای سپند شکیبا چگونه‌ای؟