ترجیع بند - ما توبه و زهد را شکستیم
هوش مصنوعی: این شعر درباره شوق و عشق به می و معشوق است. شاعر از حال و هوای مستی و رندی سخن میگوید و زندگی را در حاشیهٔ عشق و شوق به شراب تفسیر میکند. او به زهد و توبه پشت میکند و خود را در دام عشق و زیبایی میآفریند. در این شعر، خنده و ناز معشوق، زهد و ریا را بیمعنا میسازد و شاعر با شور و شوقی فراوان از سکر و مستی ناشی از عشق سخن میگوید. در نهایت، بیانگر این است که زندگی در عشق و خوشیهای زودگذر است و فرد به دنبال طراوت و لذتهای معنوی و حسی میباشد.
ما مست شراب لایزالیمما گلبن عیش را نهالیم
هوش مصنوعی: ما همیشه در حال شادی و لذت هستیم و مانند گلی که در باغ زندگی میروید، از خوشی و با نشاطی برخورداریم.
ما صوت تو را نه بند عشقیمما طوطی شکرین مقالیم
هوش مصنوعی: ما به صدای تو وابسته به عشق نیستیم، ما مانند طوطی هستیم که شیرینی سخن تو را بازگو میکند.
ما آینه در نمد نهانیمما لمعه آینه مثالیم
هوش مصنوعی: ما مانند آینهای هستیم که در لایهای از نمد پنهان شدهایم، ما خود به نوعی درخشش و نور آینه را داریم.
دانش نبرد به ذات ما پیبیرون ز تفکر و خیالیم
هوش مصنوعی: دانش از عمیقترین درون ما ناشی میشود و فراتر از تفکر و خیال است.
پیمانه کشان زهر عشقیمما گوشه نشین کوی حالیم
هوش مصنوعی: ما دلباختگانی هستیم که در گوشهای نشستهایم و از عشق نیکو شراب مینوشیم.
صیدیم و به دام کس نیاییمافتاده به بند و زلف و خالیم
هوش مصنوعی: ما شکار کردیم و به دام کسی نمیافتیم، در حالی که خود را در زنجیر زلف و خط و خال زیبایی دیدهایم.
از حسرت روی گلعذارانما قد خمیده چون هلالیم
هوش مصنوعی: به خاطر آرزوی دیدن چهره گلهای معشوق، ما مثل هلال که خمیده و نازک است، به حالت خمیدگی درآمدهایم.
ما آب حیات جان فزاییمما تشنه شربت حلالیم
هوش مصنوعی: ما منبع زندگی و انرژی بخش هستیم و به شدت به دنبال نوشیدن طعام حلال و پاکیزه هستیم.
ما توبه و زهد را شکستیمبا مغبچه روبه رو نشستیم
هوش مصنوعی: ما به توبه و دوری از دنیا پشت پا زدیم و با یک مینوشت در مقابل هم نشستهایم.
رندیم و شرابخوار و مستیممستانه به گوشه ای نشستیم
هوش مصنوعی: ما آدمهای آزاد و خوشگذران هستیم، با حالتی سرمست و شاداب در گوشهای از دنیا نشستهایم.
آن توبه که دوش کرده بودیمامشب به هوای می شکستیم
هوش مصنوعی: در شب گذشته، تصمیمی که برای توبه و خودداری از کارهای نادرست گرفته بودیم، امشب به خاطر جذابیت شراب و خوشگذرانی آن را نادیده میگیریم و به آن شکسته میشود.
ما طالب روی می فروشیمبر خاک درش چو خاک پستیم
هوش مصنوعی: ما عاشقان زیبایی هستیم که با عشق و احترام در برابر درگاه او قرار داریم، چرا که خود را در مقابل او همچون خاکی بیارزش میدانیم.
ما حلقه زلف دوست دیدیمزنار محبتش ببستیم
هوش مصنوعی: ما زنجیری از موهای دوست را دیدیم و به عشق او خود را به آن بستیم.
میخواره و بت پرست بودناز ما تو عجب مدان که هستیم
هوش مصنوعی: ما را به خاطر میگساری و پرستش بتها سرزنش نکنید، چون ما نیز انسانهایی هستیم مثل شما.
از کعبه همیشه بت تو راشیمبت در بغل و همیشه مستیم
هوش مصنوعی: ما همواره در کعبه به یاد تو هستیم، در حالی که هنوز بت را در آغوش داریم و همیشه شاداب و سرمست هستیم.
ما طالب غمزه بتانیمما کشته چشم نیم مستیم
هوش مصنوعی: ما عاشقان زیباییهای معشوقیم و به خاطر نگاهها و اشارات آنها دلباخته و جانباختهایم.
عمری ست که در میان گبرانناقوس نواز و بت پرستیم
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که ما در جمع افرادی هستیم که یا به بتها عبادت میکنند یا در دل نغمههایی از ناقوسها غرق شدهاند.
ما توبه و زهد را شکستیمبا مغبچه روبه رو نشستیم
هوش مصنوعی: ما عهد و پیمان خود را کنار گذاشتیم و به جای آن، در کنار مشروب و لذت نشستهایم.
رندیم و حریف و شاهدانیممستیم وفتاده در مغانیم
هوش مصنوعی: ما جمعی رند و بیخیال هستیم، همراه با دوستان و نظارهگران، در حال سرمستی و غرق در لذتهایم.
ما را نبود نشان و نامیدر کوچه عشق بی نشانیم
هوش مصنوعی: ما در راه عشق، هیچ نشانی و نامی نداریم و به نوعی گم شدهایم.
چون مست شراب ناب گردیمدامن ز دو کون برفشانیم
هوش مصنوعی: زمانی که به حالت مستی و سرخوشی ناشی از شراب ناب میرسیم، در آن موقع هر دو جهان را فراموش میکنیم و از آنها جدا میشویم.
از گفت و شنید لب ببندیمافسانه علم را ندانیم
هوش مصنوعی: بیایید در سکوت باشیم و از صحبت کردن خودداری کنیم، چرا که چیزی از داستان علم نمیدانیم.
غیر از خط و خال نازنینانما هیچ کتاب را نخوانیم
هوش مصنوعی: جز خطوط و زیباییهای روی marvelous ما، هیچ کتاب دیگری را نمیخوانیم.
ما عاشق روی مهوشانیمما کشته غمزه بتانیم
هوش مصنوعی: ما به زیبایی چهرههای معشوقههای خود عشق میورزیم و به خاطر ناز و غمزههای آنها جان سپردهایم.
از توبه و زهد باز رستیممیخواره و رند و کامرانیم
هوش مصنوعی: ما از بازگشت به توبه و پرهیزگاری دست برداشتیم و اکنون شرابنوش و آزاد و خوشبختیم.
عمری ست که در شراب خانهبنهاده سری بر آستانیم
هوش مصنوعی: سالهاست که در میخانه نشستهام و سرم را به درگاه آن گذاشتهام.
ما توبه و زهد را شکستیمبا مغبچه روبرو نشستیم
هوش مصنوعی: ما عهد و پیمان خود را ترک کردیم و به جای آن در کنار شراب نشستهایم.
دوشینه شب آن نگار طنازآمد به هزا رعشوه و ناز
هوش مصنوعی: دیشب آن معشوق زیبا و دلربا با ناز و عشوه بسیار آمد.
بگشود در شراب خانهآلوده ناز چشم غماز
هوش مصنوعی: در اطراف شرابخانه، ناز چشمان جذاب و فریبندهای گشوده شده است که خبر از زیبایی و لذت میدهد.
ناگه نظرش فتاد بر منگفتا چه کسی برآر آواز
هوش مصنوعی: ناگهان نگاهش به من افتاد و گفت: چه کسی صدای مرا بلند کرده است؟
گفتم که یکی سیاه بختماز درد کشان عشق ممتاز
هوش مصنوعی: گفتم که یکی از بینصیبان عشق، به خاطر درد و رنجی که میبرد، خاص و منحصر به فرد است.
پر کرد پیاله، گفت بنشینبستان و بکش مگوی این راز
هوش مصنوعی: پیمانه را پر کرد و گفت: بنشین، بگیر و بکش. این راز را بیان نکن.
من نیز پیاله ای کشیدماو نیز تو رانه کرد آغاز
هوش مصنوعی: من هم یک جرعه نوشیدم، او نیز از من روی برگرداند و از آنجا آغاز کرد.
من ترک ریا و زهد کردمگشتم به حریم دوست دمساز
هوش مصنوعی: من از ظاهر سازی و زهد دوری کردم و به اوج عشق و دوستی نزدیک شدم.
ما توبه و زهد را شکستیمبا مغبچه روبه رو نشستیم
هوش مصنوعی: ما عهد و پیمان خود را در مورد پرهیز و زهد نادیده گرفتیم و به بزم خوشگذاری و لذتجویی نشستهایم.
داریم غم شراب گلگونماییم دل لبالب از خون
هوش مصنوعی: ما در غم شراب قرمز هستیم و دلمان پر از درد و خون است.
سودا زده ای دگر چو من نیستدر قبه زرنگار گردون
هوش مصنوعی: هیچکس مانند من به جنون و دیوانگی در این دنیا مبتلا نیست.
افسانه عشق ما چه پرسیدیوانه کوی ماست مجنون
هوش مصنوعی: حکایت عشق ما چقدر عجیب و غریب است؛ انگار که داستانی است از عاشق دیوانهای که در کوی ما دچار جنون شده است.
ما جامه زهد پاره کردیمزاهد تو دگر مخوانش افسون
هوش مصنوعی: ما لباس پرهیزکاری را دریدهایم، ای زاهد، دیگر او را با نشانههای فریب نخوان.
ساقی به بتی که می پرستیپرکن قدحی شراب گلگون
هوش مصنوعی: ای ساقی، به معبودی که مورد پرستش توست، جامی از شراب قرمز پر کن.
درده که دمی خراب گردمفارغ شوم از غم چه و چون
هوش مصنوعی: آرزو دارم که برای لحظهای هم که شده، از همه دردها و غمها آزاد شوم، حتی اگر این آزادی به بهای نابودی من باشد.
مستانه در او فتم به بازارمعلوم شود به جمله اکنون
هوش مصنوعی: عشق و شوق مرا به بازار برده است و حالا همه میدانند که من در چه حالتی هستم.
ما توبه و زهد را شکستیمبا مغبچه روبه رو نشستیم
هوش مصنوعی: ما از توبه و زندگی زاهدانه دست برداشتیم و با زیباییهای زندگی خوش گذراندیم.
عشق تو ز من قرار برداشتدل بردو هم اختیار برداشت
هوش مصنوعی: عشق تو آرامش من را گرفت و دل مرا ربود و همچنین اختیار از من گرفت.
ساقی قدحی لبالبم داداز آیینه ام غبار برداشت
هوش مصنوعی: ساقی، به من پیالهای پر از شراب داد و غبار از آینۀ وجودم پاک کرد.
مخموری چشم نیم مستیماز سر اثر خمار برداشت
هوش مصنوعی: چشمان نیمه مست ما نشانهای از حالت سرخوشی و نشئگی ماست که اثر خمار را کنار زده است.
زلفش چو صبا فکند یک سوابر از سر لاله راز برداشت
هوش مصنوعی: زلف او همچون نسیم به آرامی ابرها را از روی سر لاله کنار زده و رازهای پنهان آن را آشکار کرده است.
مستانه به صحن باغ بنشستجام می خوشگوار برداشت
هوش مصنوعی: مست و شاداب به باغ آمد و جام خوشمزهای از شراب برداشت.
پر کرد پیاله ای به من دادغم از دل بی قرار برداشت
هوش مصنوعی: به من پیالهای پر از غم داد و از دل ناآرامم آرامش گرفت.
ما توبه و زهد را شکستیمبا مغبچه روبه رو نشستیم
هوش مصنوعی: ما دیگر به راه توبه و پارسایی پایبند نیستیم و اکنون با جوانی خوشگذران در کنار هم نشستهایم.
ما نرگس یار می پرستیمما چشم خمار می پرستیم
هوش مصنوعی: ما به عشق معشوق و زیباییهای او عشق میورزیم و زیباییهای خمارگونه و خاص او را میستاییم.
ما ناله ناز می سراییمما نغمه زار می پرستیم
هوش مصنوعی: ما به لطافت و زیبایی صدای دلانگیزی میپردازیم و به آهنگهای غمگین و دلشکسته ارادت داریم.
ما خط سیاه خوش نداریمما خط غبار می پرستیم
هوش مصنوعی: ما به خطوط سیاه و کدر علاقهای نداریم، بلکه زیبایی و ارزش را در خطوط غبارآلود و خاکی میبینیم.
آزرده دل و خراب حالیمما طره یار می پرستیم
هوش مصنوعی: ما دلbroken و حال بدی داریم، ولی همچنان به زیبایی یار خود ارادت میورزیم.
ما سینه ریش می خراشیمما جان فکار می پرستیم
هوش مصنوعی: ما زخمهای دل را تحمل میکنیم و زندگی را با عشق و فکر ارج مینهیم.
ما ساقی جام لاله گون رادر فصل بهار می پرستیم
هوش مصنوعی: ما در فصل بهار، از ساقی که جامی به رنگ لاله میریزد، تقدیر و احترام میکنیم.
با سبزه و گل چه کار ما راما لاله عذار می پرستیم
هوش مصنوعی: ما به زیبایی و طراوت گل و سبزه اهمیت نمیدهیم، ما تنها به عشق و زیبایی معشوق خود مینگریم.
ما مغربی و جمال او رادر لیل و نهار می پرستیم
هوش مصنوعی: ما از سرزمین مغرب هستیم و زیبایی او را در طول شب و روز میستاییم.
ما توبه و زهد را شکستیمبا مغبچه روبه رو نشستیم
هوش مصنوعی: ما توبه و خودداری را کنار گذاشتهایم و با معشوق خود به خوشگذرانی نشستهایم.