شمارهٔ ۹
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی دعوت به رهایی از محدودیتهای فردی و درک عمیقتر از واقعیتهاست. شاعر تأکید میکند که برای درک واقعی دریا (وجود) باید از مرزهای «من» و «ما» عبور کرد. او میگوید که اگر فقط امواج دریا را در صحرا ببینی، هرگز نمیتوانی عمق دریا را درک کنی. همچنین، از خواننده میخواهد که از کثرت به وحدت و از وحدت به کثرت حرکت کند تا بتواند حقیقت و اسما را بفهمد. در نهایت، شاعر به مفهوم جستجوی حقیقت فراتر از ظاهر و محدودیتهای جغرافیایی اشاره میکند.
بیا در بحر و دریا شو رها کن این من و ما راکه تا دریا نگردی تو ندانی عین دریا را
هوش مصنوعی: بیا به عمق دریا برو و وابستگیهای خود را رها کن. تا زمانی که دریا را به خوبی تجربه نکنی، نمیتوانی حقیقت دریا را بشناسی.
اگر موجت از آن دریا درین صحرا کشد روزیچنانت غرقه گرداند که ناری یاد از صحرا
هوش مصنوعی: اگر امواج دریا به این بیابان بیفتند، روزی تو را چنان غرق میکنند که یاد آن بیابان را فراموش خواهی کرد.
اگر امواج دریا را بجز دریا نمی بینییقین دانم که نتوانی مسما دید اسما را
هوش مصنوعی: اگر فقط امواج دریا را ببینی و نتوانی خود دریا را ببینی، به یقین میدانم که نمیتوانی نامها را بدون توجه به معناهای واقعیشان درک کنی.
چو واحد کردی اعدادت نشاید سر بسر واحدچو فردائی یکی بینی پری و دی فردا را
هوش مصنوعی: وقتی اعدادت را به یک واحد تبدیل کردی، دیگر نباید همه را به عنوان یک عدد در نظر بگیری. اگر فردا را یکی ببینی، در واقع پری روز گذشته را نادیده گرفتهای.
ز کثرت سوی وحدت شو ز وحدت سوی کثرت آیز راه وحدت و کثرت توان دانستن اسما را
هوش مصنوعی: به خاطر تعداد زیاد، به سمت یگانگی برو و از یگانگی به سمت کثرت برگرد. از طریق یگانگی و کثرت میتوان به شناخت اسمها دست یافت.
چه دانی زیر و بالای زمین و آسمان چون توندید استی تو ور خود زیر بالا را
هوش مصنوعی: چه میدانی از حالات پنهان و آشکار زمین و آسمان؟ تو که همیشه در جستجوی این واقعیتها هستی.
چو مستی نسخه جانان فرو رو در خود و ادوانز پنهانی و پیدائیست این پنهان و پیدا را
هوش مصنوعی: وقتی که عشق و محبت به اوج میرسد، تمام وجودت را غرق در خود کرده و به حالت مستی درآمدهای. در این حالت، آنچه که در درون و بیرون وجود دارد، هر دو به شکلی پنهان و نمایان میشود.
الا ایمغربی عنقای مغرب را اگر گوئیبرون از مشرق و مغرب بباید جست عنقا را
هوش مصنوعی: اگر از غروب خورشید در مورد پرندهای افسانهای به نام عنقا بگویی، باید بگویی که آن را نه در مشرق میتوان یافت و نه در مغرب، بلکه در جایی فراتر از این دو باید به دنبالش بگردی.