شمارهٔ ۱۵۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت ساقی اشاره میکند که باده را هم به خاطر زیباییاش و هم به خاطر آنکه سرور اوست، تجلیل میکند. لب ساقی همواره در حال فراهم کردن باده است و شاعر احساس میکند که این باده در واقع نمادی از عشق و زیبایی است. او دل در گرو ساقی دارد و بر این باور است که در دنیای مذهبی و زاهدانه، عشق و مستی از مشروبات روحبخش برتر است. شاعر به عشق و دل باختگی خود میپردازد و میگوید که تنها عاشق واقعی میداند چگونه باید به معشوق خدمت کند. در نهایت، او مهر و محبت را ستایش میکند و دلبستگی به عشق را بر هر نوع عبادت و ریاضت دیگر ترجیح میدهد.
لب ساقی مرا هم نقل و هم جام است و هم بادهمدامم از لب ساقی بود مجموع آماده
هوش مصنوعی: لبان ساقی برای من هم مینوش، هم لیوان است و هم همیشه پر از شراب. همهی اینها از لبان ساقی به من میرسد و آماده میشود.
برای عکس رخسارش ولی دارم چو آیینهکه همچون باده و جام است هم صافی و همساده
هوش مصنوعی: برای چهرهاش مانند آینهای هستم که هم شفاف و زلال است و هم ساده، مانند رابطهای که میان باده و جام وجود دارد.
مرا مستی که از ساقی بود بگذار تا باشدسر قرابها بسته در میخانه بگشاده
هوش مصنوعی: اجازه بده که من در مستی و شوری که از مینوشی به دست آوردهام، غوطهور بمانم، زیرا در این میخانه، در بین وسایل و ابزار، دربها به روی من باز شدهاند.
نهان از خویش و بیگانه بروی از دیر و میخانهلب ساقی می باقی مرا همدم فرستاده
هوش مصنوعی: از نظر پنهان و دور از دیگران، به یاد لب ساقی و میخانه، نوشیدنی باقیماندهای برای من فرستاده شده است تا در کنارم باشد.
الا ای زاهد عابد من و دیر و تو و مسجدمرا از نار می زیبد ترا تسبیح و سجاده
هوش مصنوعی: ای زاهد و عابد! من و تو در این دنیا به راههای مختلفی میرویم. من به مسافرت و لذتهای دنیوی میروم و تو به عبادت و پرستش. اما من از درد و رنج آتش در امانم و تو با ذکر و تسبیحت، به آرامش میرسی.
ندادی دل بدلداری چه دانی رسم جانبازیکه راه و رسم جانبازی نداند غیر دلداده
هوش مصنوعی: تو به دلداری من چیزی نگفتی، چه میدانی که جانباز عشق چگونه باید باشد؟ فقط دلباخته است که به راستی میداند چگونه باید عاشقانه عمل کند.
بتاب از مشرق جانم الا ای مهر تابانممرا بر تخت دل بنشین الا آن شاه شهزاده
هوش مصنوعی: ای خورشید تابان، از سمت مشرق جانم درخش. مرا بر تخت دل بنشان، ای شاهزادهٔ محبوبم.
توئی چون مردم دیده از آن نامت بود انسانولی چون مانده اشکی ز چشم مردم افتاده
هوش مصنوعی: تو مانند انسانها هستی و نامت باعث شده که دیگران تو را انسان بدانند. اما در حقیقت، تو به گونهای هستی که مانند اشکی افتاده از چشم مردم، گم شدهای و از حال و هوای انسانیت دوری.
ترا در بندگی آزاده چون مغربی بایدکه بهر بندگی مردی بباید سخت آزاده
هوش مصنوعی: برای خدمت به تو، انسان باید آزاد و بیقید و شرط باشد، مانند کسی که در مغرب زندگی میکند. برای انجام درست این خدمت، باید با قوت و سختکوشی به این آزادگی بپردازد.