تناجی
شمس مغربی

شمارهٔ ۱۶۳

مرا آن لبت خندان تازهبتن هردم فرستد جان تازه
بچشم جان تازه هر زمانیناید چهره جانان تازه
دهد هر ساعتی طفل دلم رانگارین شیر از پستان تازه
ز دریای دل و جانم برآرددمادم لولو مرجان تازه
برون آید مرا در جان و در دلهزاران روضه و بستان تازه
نماید هر زمانی معجزی نوبیارد حجت و برهان تازه
ولیعهد خودش سازد دگر بارنویسد بهر او فرمان تازه
قدیمی عهد را سازد مجددکند با مغربی پیمان تازه