شمارهٔ ۱۴۴
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عواطف عمیق عاشقانهای است که شاعر در مورد عشق و فراق خود دارد. او خود را مجسمهای بدون نام و نشانی میبیند که تحت تاثیر عشق معشوقش قرار دارد. در حیاتش، از شادی و غمهای عاشقانه و بیقراریها سخن میگوید، و نشان میدهد که چگونه عشق باعث تغییر و تحول در حال و هوای او میشود. به طور کلی، او زندگیاش را در جستجوی وصال معشوق و دلبستگی به او توصیف میکند و از دردی که از جدایی میکشد میگوید. همچنین، او خود را فراتر از زهد و فلسفههای رایج میداند و تنها به عشق و محبت به معشوق اعتقاد دارد. در نهایت، شعر نشاندهندهی تلاشی مستمر برای رسیدن به معشوق و تحقق عشق است.
من خود مجرّد از همه نام و نشانمیبر هر صفت که عشق تو گفت آنچنانمی
هوش مصنوعی: من از تمام نامها و شناسهها جدا هستم و به هر شکلی که عشق تو میگوید وجود دارم.
در گوشۀ فراق تو پیر شکسته امآندم که بوی وصل تو آید جوانمی
هوش مصنوعی: در گوشهی تنهایی و جدایی از تو، احساس میکنم که چیزی درونم شکسته و پیر شده است. اما وقتی بوی نزدیکی و وصال تو را حس میکنم، دوباره جوان و سرزنده میشوم.
گاهی ز تاب قهر تو درویش نینواگاهی ز تاج مهر تو شاه جهانمی
هوش مصنوعی: گاهی به خاطر خشم و قهرت، من درویش و بیچیز هستم، و گاهی به خاطر لطافت و محبتت، احساس میکنم که پادشاه و صاحباختیار جهان هستم.
گاه از جنون ز هلهلۀ کودکان برقصگه در خرد ارسطوی روشن روانمی
هوش مصنوعی: گاهی به صورت دیوانهوار از شادی و سر و صدای بچهها رقصان میشوم، گاهی هم در خرد و عقل فلسفی ارسطو غرق میشوم.
گاهی بجستجوی تو دربان مسجدمگاهی سبوکش ره دیر مغانمی
هوش مصنوعی: گاهی در جستجوی تو به دربان مسجد میروم و گاهی هم به دنبال تو به سوی میخانه روانه میشوم.
گاهی ز درد گریان چون ابر ؟؟گاهی ز درد خندان چون گلستانمی
هوش مصنوعی: گاهی از شدت درد، مانند ابرها اشک میریزم و گاهی از درد، مانند گلستان خوشحال و خندان هستم.
کوته کنم حدیث چو مومی بر آفتابهر چه اقتضای عشق تو باشد همانمی
هوش مصنوعی: گفت و گو را مانند موم که در گرمای آفتاب نرم میشود، کوتاه میکنم؛ زیرا هر چیزی که مورد نیاز عشق تو باشد، همان را انتخاب میکنم.
مشکن رقیب بال و پر من ز سبک جورعمریست پروریدۀ این آشیانمی
هوش مصنوعی: لطفاً بال و پر من را نشکن، چون من سالها در این آشیانه پرورش یافتهام و تحمل سختیها را دارم.
بشکست اگر مرا دل از آن لعل دلقریبشادم که دلشکستۀ آن دلستانمی
هوش مصنوعی: اگر دل من بشکند، بابت این موضوع ناراحت نیستم، چون دلشکستهٔ آن محبوب زیبا هستم.
زهد دراز رفته زیادم که سالهاستدر کشمکش ز طرۀ شیر فشانمی
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که در مسائل و مشکلات زندگی غرق شدهام، به گونهای که انگار زمان زیادی را صرف مبارزه با چیزهایی کردهام که زیبایی و جذابیت دارند.
خیل خیال اوست که بر چشم من رودیا مست بیخودم که ز خود در گمانمی
هوش مصنوعی: تصاویر و خیال او به چشمم میآید، یا اینکه من در حال مستی و سرخوشی به حدی غرق در خود هستم که نمیتوانم ((خود)) را بشناسم.
دوشم ز لطف بندۀ خود خواند من زوجدنی بر زمینم و نی بر آسمانمی
هوش مصنوعی: دیشب با مهربانی خداوند به من گفت که من نه در زمین هستم و نه در آسمان.
مفکن مرا به پیچ و خم ایتار زلف دلدر حلقۀ تو رفته من اینها ندانمی
هوش مصنوعی: نخواهم اجازه دهم که به گماشتگی و قوس و نشیب زیبایی موهای تو گرفتار شوم، زیرا من در حال حاضر در چنگال عشق تو هستم و این را نمیدانم.
با من ز ظن مطلق و اصل عدم مخوانزاهد برو من آنچه تو خواهی نه آنمی
هوش مصنوعی: با من به اشتباه فکر نکن و مرا به بیاعتباری و عدم وجود نسبت نده. ای زاهد، برو به راه خودت؛ من چیزی نیستم که تو انتظارش را داری.
صوفی تو هم بمذهب تثلیث خود مرادعوت مکن که من نه ز بو لیمیانمی
هوش مصنوعی: ای صوفی، تو هم به مکتب سهگانهات من را دعوت نکن که من از بوی آن عده خاص بیخبرم.
من نی فقیه خشگم و نی صوفی ترمنی معتقد بحکمت یونانیانمی
هوش مصنوعی: من نه آدم خشک و متعصبی هستم که فقط به مسائل دینی بپردازم و نه صوفیای که به دنبال حالات روحانی و عرفانی باشد. همچنین به فلسفههای یونانی هم اعتقادی ندارم.
پیر طریق من بجهان شاه اولیاستبا مهر او بری ز فلان و فلانمی
هوش مصنوعی: مربی من در این دنیا، بزرگترین و مهمترین شخصیتی است که با محبت و دوستیاش، مرا از مشکلات و بلاها دور کرده است.
قشری و صوفی و متفلسف ندا نماهر چه او بروست من ز دل و جان برآنمی
هوش مصنوعی: هر کس به نوعی خود را مشغول کرده و سعی دارد چیزی را به دیگران نشان دهد، اما من با تمام وجود به چیزی که در درونم است، میپردازم و به آن ایمان دارم.
لنگان همیروم ز پی کاروان دوستتا هر که دید گویدم از کاروانمی
هوش مصنوعی: به آرامی و با زحمت به دنبال کاروان دوست حرکت میکنم، تا هر کسی که مرا میبیند بگوید که من از این کاروان میآیم.
ایشاه تا جور سگ خود خوان مرا که نیستیارای آنکه گویمت از دوستانمی
هوش مصنوعی: انشاءالله تا زمانی که از منجمد کننده (سگ) خود رها شوم، که به هیچ کس نمیتوانم بگویم از دوستانم چه میگذرد و هر کس را یارای این کار نیست.
نیرّ مرا حقیر مبین بر طراز فرشکاندر فراز عرش ز سبّو حیانمی
هوش مصنوعی: مرا حقیر و کوچک مشمار، زیرا من بر روی زمین نیستم بلکه در عرش و بلندیها قرار دارم، چون من از وجودی پاک و زنده برخوردارم.
لیک از و بال طالع چندی چو دانهایدر زیر آشیانۀ هفت آسمانمی
هوش مصنوعی: اما از فراز و نشیب سرنوشت، مدتی است که مانند دانهای در زیر آشیانه هفت آسمان به سر میبرم.