بخش ۴ - ذکر شهادت حرّ بن یزید ریاحی علیه الرّحمه و الرضوان
هوش مصنوعی: داستان حر ابن یزید به ندامت و توبه او اشاره دارد. او ابتدا در جنگ با امام حسین (ع) بوده و از لحاظ نفس و عقل درگیر است. ذهن او بین عشق به خدا و دنیای فانی کشیده میشود. در نهایت، حر به سوی امام حسین (ع) میرود و از او درخواست عفو میکند. او به جنگ میرود و با ایثار جان خود در راه حق و حقیقت به مسلمانان و امامش وفا میکند. در وصیتش به خداوند، از او یاری میطلبد و به او میگوید که شایسته بخشش است. داستان به تشریح عشق و فداکاری حر پرداخته و نشان میدهد که چگونه او توانسته از خطای خود توبه کند و به جایی برسد که جانش را برای امام و ارزشهای درست فدای کند. در پایان، نام او برای همیشه زنده خواهد ماند.
از حدیث شاه حرّ ابن یزیداز ندامت دست بر دندان گزید
هوش مصنوعی: از سخنان شاه حر ابن یزید چنین برمیآید که او به خاطر کارهایش دچار پشیمانی شده و به شدت در درون خود احساس عذاب میکند. این احساس پشیمانی به حدی است که دستش را به دندان میزند.
باره راند و قصد پور سعد کردگفت خواهی راند با این شه نبرد
اسب را به حرکت درآورد و به سمت پسر سعد رفت و گفت: آیا میخواهی، با این پادشاه نبرد کنی؟
گفت آری جنگ های پر گزندتا پرد سر ها ز تن کف ها ز زند
هوش مصنوعی: گفت بله، جنگهایی که آسیبهای زیادی به همراه دارد تا زمانی که سرها از تن جدا شود و دستها در قید زندان بمانند.
گفت آنچ او گفت زآن چندین خصالنیست حاجز مر شما را زین قتال
هوش مصنوعی: او گفت که آنچه او بیان کرده، به خاطر ویژگیهای زیادی که دارد، نمیتواند مانع شما از این نبرد باشد.
گفت امیرت آن نمی دارد قبولمن نتابم هم ز حکم او عدول
هوش مصنوعی: امیر تو گفته است که این موضوع قابل پذیرش نیست و من نمیتوانم از فرمان او سرپیچی کنم.
چون شنید این گفت او، آن خوش خصالگفت با خود با دو صد حزن و ملال
هوش مصنوعی: وقتی او این را شنید، آن فرد خوشخلق با خود گفت و با دو صد غم و ناراحتی به فکر فرو رفت.
کای دریغا! رفت فرجامم به بادکاین همه انجام از آن آغاز زاد
هوش مصنوعی: افسوس! پایان کار من به باد رفته است، چرا که این همه نتیجه از همان آغاز به وجود آمده است.
ای دریغ از بخت بدفرجام منکاش می بودی سِتَرون مام من
هوش مصنوعی: ای کاش بخت بدبخت من بهتر بود و تو مادر من بودی.
این بگفت و خواست، قصد شاه کردروی توبه سوی وجه الله کرد
هوش مصنوعی: او این را گفت و تصمیم گرفت، به سوی شاه روی آورد و در دل به سمت خدا توبه کرد.
نفس بگرفتش عنان که پای دارباره واپس ران بترس از ننگ و عار
هوش مصنوعی: نفس او را کنترل کرد و به عقب کشید، او از شرم و رسوایی بترسد.
عقل گفتش: رو که عار از نار بهجور یار از صحبت اغیار به
هوش مصنوعی: عقل به او گفت: برای اینکه از آتش بترسی، نباید درکنار یار خود بمانبی. از صحبت با دیگران بپرهیز.
نفس گفتش: مگذر از دنیا و مالعقل گفتش: هان بیندیش از مآل
هوش مصنوعی: نفس به او گفت: از دنیا و داراییها بگذر، اما عقل به او پاسخ داد: باید به عاقبت کارها فکر کنی.
نفس گفتا: نقد بر نسیه مدهعقل گفت: این نسیه از صد نقد به
هوش مصنوعی: نفس گفت: به چیزهایی که به تأخیر افتادهاند و هنوز به دست نیامدهاند بها نده و آنها را بر چیزهایی که حقیقتاً در اختیار داری ترجیح نده. اما عقل پاسخ داد: این وعدههای به تأخیر افتاده ارزشمندتر از صد چیز واقعی و موجود هستند.
نفس گفت: از عمر برخوردار باشعقل گفتا: عمر شد بیدار باش
هوش مصنوعی: نفس میگوید: از عمر خود لذت ببر، اما عقل پاسخ میدهد: عمرت به آگاهی و هوشیاری بگذرد.
زین کشاکش های نفس و عقل پیرنفس شد مغلوب و عقل پیر، چیر
هوش مصنوعی: در نتیجه درگیریهای مکرر میان نفس و عقل، نفس کهنسال شکست خورد و عقل برتری پیدا کرد.
عشق آمد بر سرش با صد شتابباره پیش آورد و بگرفتش رکاب
هوش مصنوعی: عشق به طور ناگهانی به او حمله کرد و با شتاب فراوان، سوارش کرد و او را به دوش گرفت.
کرد بر یکران اقبالش سوارگفت هین یکسر بران تا کوی یار
هوش مصنوعی: بر یک سوار خوششانس سوار شد و به او گفت: "برو با تمام سرعت تا به خانه یار برسیم."
وقت بس دیر است و ره دور ای فتیترسمت از کاروان واپس فُتی
هوش مصنوعی: وقت برای حرکت بسیار دیر شده و راه نیز طولانی است، ای جوان، نگرانم که گروه کاروان به عقب برگردد و تو از مسیر باقی بمانی.
جان به کف بر گیر و با صد عجز و ذُلّسر بنه بر پای آن سلطان کُلّ
هوش مصنوعی: جان خود را حفظ کن و با تمام ناتوانی و فروتنی، به پای آن بزرگوار که قادر به همه چیز است، بیفت.
چون به هوش آمد ز خواب آن میر رادرعشه بر تن، لرزه بر جانش فتاد
هوش مصنوعی: زمانی که آن فرمانده از خواب بیدار شد، لرزشی بر تن و جانش حس کرد.
لرز لرزان، سوی ره بنهاد رویدم به دم با نفس خود در گفتگوی
هوش مصنوعی: با لرزش و تزلزل، به سمت راه رفت، و بهطور مداوم با نفس خود در حال گفتگو بود.
آن یکی دیدش بدین حال شگفتاز شگفت انگشت بر دندان گرفت
هوش مصنوعی: یکی او را به حال عجیب و غریبش دید و از تعجب، انگشتش را به دندان گرفت.
با تحیّر گفت کای شیر دلیردر دلیری می نبودت کس نظیر
هوش مصنوعی: با شگفتی گفت: ای شیر دلیر، در شجاعت هیچ کس مانند تو وجود ندارد.
هین چه بودت کاین چنین لرزی به خویشگفت کاری بس عجب دارم به پیش
هوش مصنوعی: بنگر چه بر سر تو آمده که اینگونه به خود میلرزی. به راستی من کار عجیب و غریبی در پیش دارم.
خود میان نار و جنّت بینمیمی ندانم زانمی یا زینمی
هوش مصنوعی: خودم را در بین آتش و بهشت میبینم، اما نمیدانم که از کدام یک هستم یا به کدام سمت میروم.
نور و نارم در میان دارد به جدّچون نلرزم در میان این دو ضدّ
هوش مصنوعی: او در میان نور و آتش قرار دارد و از جدیت او در این وضعیت نمیکاهد، همچنان که من از این دو جنبه متضاد نمیلرزم.
تا کدامین زین دو پایابم بردآتشم سوزد و یا آبم برد
هوش مصنوعی: به کدام یک از این دو گزینه باید راضی شوم؟ آیا آتش مرا میسوزاند یا آب مرا غرق میکند؟
این بگفت و کرد یکسو، کار راگفت نفروشم به دنیا یار را
هوش مصنوعی: او این را گفت و کارش را یکسره کرد و اعلام کرد که یار خود را به هیچ قیمتی، حتی به دنیا هم، نفروشد.
آنکه یوسف را به درهم می فروختخرمن خویش از سیه بختی بسوخت
هوش مصنوعی: کسی که یوسف را به قیمت ناچیزی میفروخت، به خاطر بدشانسیاش تمام داراییاش را از دست داد.
عاشقانه راند باره سوی شاهبا تضّرع گفت کای باب اله
هوش مصنوعی: عاشقانه به سوی پادشاه رفت و با تضرع و خواستهای دلنواز گفت: ای پدر و اله من.
با دو صد عذرت به درگاه آمدمکن قبولم گرچه بی گاه آمدم
هوش مصنوعی: من با تمام عذرخواهیهایم به درگاه تو آمدم، اگرچه وقت مناسبی نیست، اما لطفاً من را بپذیر.
تائبم بگشا برویم باب رادوست می دارد خدا توّاب را
هوش مصنوعی: من در راه توبه هستم و در این مسیر درها را به روی خود باز میکنم؛ زیرا خداوند توبهپذیران را دوست دارد.
با امید عفو تقصیر آمدمزود بخشا گرچه بس دیر آمدم
هوش مصنوعی: با این امید که از خطای من بگذری، زود به سراغت آمدم، هرچند که دیر به تو رسیدم.
وحشیم آورده ام رو بر رسولای محمد توبۀ من کن قبول
هوش مصنوعی: من در وحشت و ناامیدی به سوی تو آمدهام، ای محمد، لطفاً توبهام را بپذیر.
گرچه حرّم ای خداوند جلیللبیک در پیش توام عبد ذلیل
هوش مصنوعی: با وجود اینکه من گناهکار و ضعیف هستم، اما ای خدایی بزرگ و باعظمت، همیشه آمادهام تا به ندای تو پاسخ دهم.
طوق منّت باز نه برگردنممی ببر هر جا که خواهی بردنم
هوش مصنوعی: گردنبند رنج و سختی را که به گردنم آویختهای، باز کن و مرا هر جایی که دوست داری ببر.
آمدم سوی سلیمان، دیو وارتا از او گیرم نگین زینهار
هوش مصنوعی: به سمت سلیمان آمدم، مثل دیوی که به دنبال قدرت است، تا از او جواهر قیمتی بگیرم و از او در امان باشم.
ای سلیمان، هین به بخشا خاتممبر بساط بندگی کن محرمم
هوش مصنوعی: ای سلیمان، به من توجه کن و خاتم مرا در دست بزن و مرا در زمره بندگان خود قرار بده.
تا بدین روی سیه کشته شومرنگ دیوی هشته، افرشته شوم
هوش مصنوعی: من آمادهام که به خاطر عشق و زیبایی در این دنیا فانی شوم و حتی اگر به رنگ و شکل یک دیو درآیم، به روحی نجیب و فرشتهوار تبدیل خواهم شد.
گر بلیسم، توبه کردم نک ز شرپیشت آوردم سجود ای بوالبشر
هوش مصنوعی: اگر گناهکار باشم، توبه کردهام و به خاطر شرارتهایم، دیگر چیزی به تو نمیآورم. ای بهترین انسان، در برابر تو سر تعظیم فرود میآورم.
آنچه کردم با تو من، ناکرده گیروان سجود اولین آورده گیر
هوش مصنوعی: هر چه که با تو انجام دادم، بر خود نگیری و سجدهی نخستین را به حساب بیاور.
شاه چون دید آن تضّرع کردنشکرد طوق بندگی بر گردنش
هوش مصنوعی: هنگامی که شاه درخواستهای عاجزانه او را مشاهده کرد، نشانههای تسلیم و بندگی را بر گردنش گذاشت.
گفت باز آ که در توبه است بازهین بگیر از عفو ما خط جواز
هوش مصنوعی: گفت برگرد که در توبه فرصتی برای بازگشت وجود دارد، پس از عفو ما بهرهمند شو و اجازه را دریافت کن.
اندرآ که کس ز احرار و عبیدروی نومیدی در این درگه ندید
هوش مصنوعی: بیا داخل که هیچکس از آزادگان و بندگان در این مکان، علامتی از ناامیدی ندید.
گر دو صد جرم عظیم آورده ایغم مخور رو بر کریم آورده ای
هوش مصنوعی: اگر چه گناهان بزرگی انجام دادهای، نگران نباش؛ زیرا به درگاه خداوند مهربان و بخشنده آمدهای.
اندر آ، گر دیر و گر زود آمدیخوش به منزلگاه مقصود آمدی
هوش مصنوعی: بیا، فرقی نمیکند که زود بیایی یا دیر، مهم این است که به مقصد نهایی خود رسیدهای.
هین عصای شیر باز افکن ز کفموسیانه پیش تاز و لا تخف
هوش مصنوعی: ای شیر، عصای خود را به کناری بگذار و با قدرت به جلو برو، نترس!
گفت: کای شاهان غلام درگهتچون در اول من شدم خار رهت
هوش مصنوعی: گفت: ای پادشاهان، من چگونه توانستم در آغاز به آستان تو بیایم در حالی که مانند خار در راه تو بودم؟
هم مرا نک پیشتاز جنگ کندر قطار عشق پیشاهنگ کن
هوش مصنوعی: من را در میدان عشق پیشتاز کن و در صفوف این جنگ به عنوان پیشگام قرار ده.
رخصتم ده تا کنم خود را فدابر غلامان درت ای مقتدا
هوش مصنوعی: به من اجازه بده تا جانم را فدای خدمتگزاران درگاهت کنم، ای پیشوای من.
شاه دادش رخصت جنگ و جهادرستمانه رو به لشگر گه نهاد
هوش مصنوعی: شاه به او اجازه داد که به جنگ برود و او با افتخار و شجاعت به سمت سپاه حرکت کرد.
تاخت سوی رزمگه چون شیر مستخط آزادی ز شاه دین به دست
هوش مصنوعی: به میدان جنگ رفت مانند شیر پر از شوق و خستگی، و شمشیر آزادی را از دست پادشاه دین به چنگ آورد.
بادهٔ عشقش ز سر بربوده هوشآمده چون خُم ز سرشاری به جوش
هوش مصنوعی: نوشیدنی عشق او به قدری مستکننده است که تمام هوش و حواسم را از من گرفته و همچون خمی که از پر شدن به جوش آمده، پر از شور و شوق شدهام.
بانگ زد آن شیر نیزار وغابر گروه کوفیان بی وفا
هوش مصنوعی: صدای شجاع آن شیر در میان نیزار بلند شد و به جمعیت کوفیان بیوفا ندا داد.
کای سمر در بی وفائی نامتانباد یار سوگواری، مام تان
هوش مصنوعی: ای سمر، در بیوفایی تو، نامت در دلها به عنوان یاری که سوگوار است، زنده خواهد ماند.
این امامی را که محبوب حق استقره العین نبی مطلق است
هوش مصنوعی: این امام، محبوب خداست و چشم و چراغ پیامبر بزرگوار است.
دعوتش کردید و رو برتافتیدبی سبب بر کشتنش بشتافتید
هوش مصنوعی: شما او را دعوت کردید، اما بدون دلیل از او روی برگرداندید و به سرعت به کشتنش پرداختید.
آب را که دام و دد نوشد از اواز شقاوت باز بستیدش برو
هوش مصنوعی: آبی که حیوانات و موجودات زنده از آن مینوشند، به خاطر سختی و دشواریها، آن را از او گرفتهاید. به او بگویید که برود.
غنچه های نونهال گلشن اشبرگ ریزان از عطش بر دامنش
هوش مصنوعی: غنچههای جوان در باغ به خاطر تشنگی روی زمین افتادهاند.
زعفرانی از عطش رنگ شقیقگشته از تاب درون نیلی عقیق
هوش مصنوعی: در این بیت، زعفران به عنوان نمادی از عطش و تشنگی معرفی شده است و رنگ گل شقایق تحت تاثیر گرمای درونی و بیتابی به نیلی عقیق تغییر کرده است. در واقع، تصویرسازی از رنگها و تأثیرات درونی بر فضای طبیعی به خوبی به چشم میخورد.
چون ز یاری تن زدیدش، ای گروهواهلیدش رو نهد بر دشت و کوه
هوش مصنوعی: زمانی که از یاری و کمک یکدیگر دست برداشتید، ای گروه، او (ما) را در دشت و کوه رها خواهد کرد.
ای بدا امت، که خوش کردید اداحق پاداش رسالت با خدا
هوش مصنوعی: ای کاش امت، که عملکرد شما در ادا کردن حقوق خداوند به خاطر پیامبری که بر شما نازل شده، به اندازهای خوب باشد که شایستهترین پاداش را دریافت کنید.
شکر للّه که شهنشاه نبیلشد در این ظلمت مرا خضر دلیل
هوش مصنوعی: خدا را شکر که پادشاه بزرگوار در این تاریکی، برای من مانند خضر، راهنما و دلیلی شد.
بخت بردم تشنه لب تا کوی اوخوردم آب زندگی از جوی او
هوش مصنوعی: من با حظ و شانس به سوی کوی محبوب رفتم و همچون کسی که تشنه است، از آب زندگی که در جوی او جاری است بهرهبردم.
بوی جان آورد باد از گلشن اشپی به یوسف بردم از پیراهنش
هوش مصنوعی: باد خوشی از باغ میوزد و بوی جانفزایی را به ارمغان میآورد؛ من با بوی این باد به یاد یوسف افتادم و پیراهنش را تداعی کردم.
با مسیح زنده دل همره شدمنک خلاص از دیدهٔ اکمه شدم
هوش مصنوعی: من با روح مسیحی که زنده و پرامید است همراه شدم و از دیدگاه بی خبری رهایی یافتم.
زین سپس گر تیر بارد بر سرمیار چون اهل است، با جان می خرم
هوش مصنوعی: از این پس اگر تیر عشق بر سرم بارید، چون یار مانند اهل عشق است، با تمام وجودم آن را میخرم.
من که با عشق خلیل الله خوشمگو کشد نمرود سوی آتشم
هوش مصنوعی: من که با عشق حضرت ابراهیم (خلیل الله) سرمست هستم، مگذار نمرود مرا به سوی آتش بکشاند.
من که با موسی زدم خود را به نیلگو کند فرعون، خون من سبیل
هوش مصنوعی: من که با موسی به دریا رفتم و در نیل غرق شدم، فرعون هرچقدر میخواهد خود را بزرگ کند، اما خون من برایش جزئی از این داستان خواهد شد.
من که در کشتی شدم با نوح پاکگو کند طوفان، جهانی را هلاک
هوش مصنوعی: من که در کنار نوح پیامبر قرار گرفتم، حتی اگر طوفانی بیفکند، همه جا را نابود کند.
یک بیت کامل حذف شده است. یعنی دو مصرع پشت سر هم که قافیه شان یکی هست حذف شده. خاک را از لوث ایشان پاک کرد
هوش مصنوعی: خاک را از آلودگی آنها پاک کرد.
پردلان را مغزها در جوش از اوبر زمین غلطیده، بار دوش از او
هوش مصنوعی: شجاعان به خاطر او در فکر و اندیشهای عمیق غوطهور شده، بار سنگینی را بر دوش خود احساس میکنند.
بس که خون بارید بر خاک از هواشد عقیقستان زمین نینوا
هوش مصنوعی: بسیاری از خونها بر زمین ریخته شده و به خاطر آن، زمین نینوا به رنگ عقیق مانند شده است.
گه سواره، گه پیاده جنگ کردعرصه را بر لشگر کین تنگ کرد
هوش مصنوعی: گاهی سوار بر اسب میجنگید و گاهی پیاده، و اینگونه میدان را بر لشکر دشمن تنگ و دشوار کرد.
چون ز پا افتاد آن شیر دلیربا تضرع گفت شاها دستگیر
هوش مصنوعی: وقتی آن شیر دلیر از پا افتاد، با خواهش و التماس گفت: ای پادشاه، به یاریام بشتاب.
دست گیر ای دست خلّاق قدیرای تو جمله انبیا را دستگیر
هوش مصنوعی: ای پروردگار بزرگ و توانمند، به کمک من بیا. تو هستی که همواره نجاتدهنده پیامبران بودهای.
ای تو بر آدم دمیده روح راای تو از طوفان رهانده نوح را
هوش مصنوعی: ای تو که به آدم زندگی بخشیدی، ای تو که نوح را از طوفان نجات دادی.
ای تو از یم کرده موسی را رهاکرده در دستش عصا را اژدها
هوش مصنوعی: ای کسی که با قدرت خود، موسی را از خطر نجات دادی و عصایش را به اژدهایی تبدیل کردی.
ای انیس یوسف مصری به چاهداده از چاهش مکان بر اوج ماه
هوش مصنوعی: عزیز من، ای همدم یوسف مصری، به چاه افتادهای و از آنجا به عرش و بلندی رسیدی، مثل پرتو ماه.
ای نیا را فخر، بر چون تو سلیلکرده آتش را گلستان، بر خلیل
هوش مصنوعی: ای نیا، تو مباهات و افتخار هستی؛ چراکه آتش را برای خلیل، مثل گلستان کردهای.
ای تو داده فدیه اسماعیل راای تو بینا کرده اسرائیل را
هوش مصنوعی: ای تو که جان اسماعیل را فدای او کردی و جان او را نجات دادی، ای تو که چشمان بنیاسرائیل را به حقایق بینا ساختی.
ای مجیب دعویه یونس به یمای نجاتش داده از ظلمات غم
هوش مصنوعی: ای کسی که دعای یونس را در دریا اجابت کردی و او را از تاریکیهای غم نجات دادی.
ای تو بالا برده روح الله راکرده القا بر یهود اشباه را
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش فردی اشاره دارد که روح و معنای الهی را در خود تجلی بخشیده و آن را به یهودیان و افرادی که شبیه به آنها هستند، القا کرده است. در واقع، شاعر به تأثیرگذاری و نفوذ این فرد در روح و اندیشه دیگران پرداخته است.
ای تو شهپر داده دردائیل رادستگیری کرده صلصائیل را
هوش مصنوعی: ای کسی که به پرندگان آسمان بال و پر بخشیدهای و به فرشتگان کمک کردهای.
خواهم اینک جان سپردن در رهتماه تو دیدن جمال چون مهت
هوش مصنوعی: میخواهم اکنون جان خود را فدای تو کنم تا بتوانم زیبایی تو را که مانند ماه است، ببینم.
شه طبیبانه به بالین آمدشدُرفشان از چشم خونین آمدش
هوش مصنوعی: پادشاه به شکل یک پزشک به سراغ او آمد و وقتی او را دید، چشمانش پر از اشک و خون شد.
چشم حق بین بر رخ شه برگشودگفت کای فرمانده ملک وجود
هوش مصنوعی: چشم بصیرت بر چهره پادشاه باز شد و گفت ای فرمانروای عالم هستی.
کاش صد جان بود اندر پیکرمتا به جان دادن تو آئی بر سرم
هوش مصنوعی: ای کاش در وجود من صد جان وجود داشت تا بتوانم تمام آنها را به پای تو فدای کنم و در لحظه جان دادن، تو را در کنار خود ببینم.
قدر چه بود چون من افسرده راای مسیحا زنده کردی مرده را
هوش مصنوعی: ای مسیحا، تو چقدر با ارزش هستی که مرا که افسرده و ناامید بودم، زنده کردی و به زندگی برگشتم.
هرگز این طالع نبودم در حسابکه نوازد ذره ای را آفتاب
هوش مصنوعی: هرگز تصور نمیکردم که در سرنوشتم، به قدری خوششانس باشم که تنها یک ذره از نور خورشید را دریافت کنم.
پشه را کی بود آن قدر و خطرکش همائی سایه اندازد به سر
هوش مصنوعی: پشهی کوچکی چگونه میتواند آنقدر شجاعت و جسارت داشته باشد که به سر کسی سایه بیفکند؟
چشم دارم ای خدیو ذوالمنمکز رضای خویش داری ایمنم
هوش مصنوعی: من چشمی دارم که به تو، ای سرورم، توجه دارد و از رضایت خودت در امانم.
دست حق، دستی به رویش باز سودخون و خاک از روی پاکش بر زدود
هوش مصنوعی: دست خداوند به سوی انسانهای نیک باز است و برکت و نعمت را به آنان میدهد. او با رحمت و بخشش خود ظلمتها و نابکارهایی که بر روی زمین وجود دارد را از بین میبرد و پاکی را نمایان میسازد.
گفت آری شاد باش و شاه باشبر سپهر کامرانی ماه باش
هوش مصنوعی: در پاسخ به چیزی که گفته شد، او تأکید کرد که باید خوشحال باشی و مانند یک پادشاه بر بلندای آسمان موفقیت قرار داشته باشی و درخشان مانند ماه باشی.
باد در دنیا و عقبی کام توآن چنان کِت، نام کرده مام تو
هوش مصنوعی: باد در دنیا و آخرت به شکلی که آرزو داری برآورده میشود، و این وضعیت یادآور جایی است که به تو تعلق دارد.
این بشارت را چو حرّ زان لب شنفتشاه را خوش باد گفت و خوش بخفت
هوش مصنوعی: وقتی حرّ این خبر خوش را از آن لب شنید، به شاه گفت که خوشا بحالت و سپس خوشحال سر بر زمین گذاشت.
پر زنان بر دامن شه جان فشاندلیک نامی مُرد، نامش زنده ماند
هوش مصنوعی: پرندگان بر دامن شاه نشسته و جان را فدای او میکنند، اما نام یکی از آنها به مرگ گریخته است، با این حال نامش همچنان زنده و باقی مانده است.