شمارهٔ ۲۴
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و شور و حال دل میپردازد. شاعر به زلف و زیبایی محبوب اشاره میکند و میگوید که این زیبایی، دلها را به بیقراری میاندازد و هیچ توجهی به پریشانی خود ندارد. او از ناتوانی در برابر عشق صحبت میکند و بیان میدارد که عقل نیز در برابر عشق بیفایده است. به وضوح نشان داده میشود که عشق غیرقابل کنترل و آسیبزا است. شاعر همچنین به بیوفایی و سست پیمانی اشاره میکند و میگوید که اگرچه ممکن است در ظاهر وفادار باشند، اما در واقع این وفاداری وجود ندارد. در نهایت، او به جاودانگی و فرار محبوب اشاره میکند و میگوید حسن او فراتر از قدرت کلام اوست.
زلف سرکش بین که پروای پریشانیش نیستمیدهد دلها بباد و چین به پیشانیش نیست
هوش مصنوعی: زلفهای بیقراری را ببین که هیچ دلهرهای از به هم ریختگیاش ندارد، او دلها را به باد میدهد و چهرهاش از هیچ چین و چروکی خالی است.
گشت زارم ای مسلمانان بفریادم رسیدچشم کافر دل که بوئی از مسلمانیش نیست
هوش مصنوعی: ای مسلمانان، دلم به فریاد نیاز دارد، زیرا چشمان کافر، هیچ نشانی از ایمان و اصول مسلمانیش ندارند.
عقل رفت ار صبر بر غارت رود نبود شگفتامن معدوم است در ملکی که سلطانیش نیست
هوش مصنوعی: اگر عقل برود و صبر در برابر غارت از بین برود، شگفتی در این نیست که در سرزمینی که حاکمش وجود ندارد، امنیت هم وجود نخواهد داشت.
کشتی ابرو خال کشتیبان و گیسو بادباندل مسافر حسن دریائی که پایانیش نیست
هوش مصنوعی: کشتیبان با ابروی خالدارش، مانند بادبان دل مسافری است که در دریا سفر میکند؛ دریا همان دریایی است که انتهایی ندارد.
عشق سلطان قوی دل ناتوانی پس ضعیفسرگرانیهای او دردی که درمانیش نیست
هوش مصنوعی: عشق قدرت و اراده را در دل کسی که قوی است، افزایش میدهد، اما برای کسی که ضعیف است، تنها مشغلهای و دردی بیدرمان به همراه میآورد.
صد هزاران دل بتاری بسته جولان میدهدبابلی چشمی که در سحر و فسون ثانیش نیست
هوش مصنوعی: بسیاری از دلها به خاطر زیبایی و魅魅ی آن چشمان یار در حال حرکت هستند، ولی آن چشمی که در جادو و افسون خاص خود نیست، گرچه زیباییهایش بینظیر است.
سست پیمان است و با اغیار نارد سر وفاگرچه این هم نیز دور از سست پیمانیش نیست
هوش مصنوعی: کسی که در دوستی و وفاداری، ثبات ندارد و با دیگران در ارتباط است، حتی اگر بر او وفاداری نکند، باز هم همین عدم وفا در او دیده میشود.
چونکه جانان میرود ایجان تو هم بر بند رختبار دوش تن بود جانی که جانانیش نیست
هوش مصنوعی: وقتی محبوب میرود، ای جان! تو هم بار و بنهات را بردار، زیرا این بدن تو بدون وجود محبوب، تنها جسمی است که جانش را ندارد.
حسن آنسوتر گذشته است از سخندانی تراورنه نیر اعتراضی در سخندانیش نیست
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت آن طرف خیلی بیشتر از توانایی تو در سخن گفتن است، وگرنه در هنر سخنوری تو هیچ عیبی نمیتوان یافت.