شمارهٔ ۵۵
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی درد و رنج عاشقانه سخن میگوید. شاعر از حالتی غمناک و شکسته سخن میگوید که نمیتواند به محبوبش دست یابد. او به زندگی خود و ناکامیهایش اشاره کرده و تأکید میکند که عشقی واقعی و عمیق تنها مختص اوست. با اشاره به جمشید و سلطنت او، نشان میدهد که حتی داشتههای بزرگ هم در مقابل عشق ناکامش هیچ ارزشی ندارند. در نهایت، شاعر به شدت احساس دلتنگی و حسرت میکند که نتوانسته است به وصال محبوب خود برسد و همهچیز را در این زمینه ناچیز میداند.
مرغی شکسته درخور تیر ستم نبودگیرم مقیم زلف تو صید حرم نبود
هوش مصنوعی: پرندهای که به شدت آسیب دیده، توانایی مقاومت در برابر شمشیر ستم را ندارد، حتی اگر در زلف تو گرفتار شده باشد، باز هم به عنوان شکار در حرم شناخته نمیشود.
بیدار بخت من که شدم صید شست توپیکان جان شکار ترا صید کم نبود
هوش مصنوعی: وقتی بخت من بیدار شد و متوجه زیبایی و جذابیت تو شدم، فهمیدم که شکار قلب تو برای من چندان دشوار نبود.
شد قاتل از سر من و غم میکشد مراگر بود بر سرآنکه مرا کشت غم نبود
هوش مصنوعی: غم و اندوهی که در دل دارم، به اندازهای شدید است که گویی قاتل من شده و از من میکشد. اگر آن کسی که مرا آزار داد غمی در دل داشت، شاید او نیز گرفتار همین درد میشد.
آنرا که دلخوش است بسیری ز بوستانراندن ز در نشانۀ اهل کرم نبود
هوش مصنوعی: کسی که به دلش خوش است، نمیتواند به سادگی از باغ بیرون برود، زیرا این نشان از بزرگواری و مهربانی ندارد.
جمشید را بسلطنت ما چه اشتباهاو را ز دور اینهمه خیل و حشم نبود
هوش مصنوعی: جمشید که به سلطنت ما رسید، چه اشتباهی کرد که به خاطر این همه جمعیت و لشکر دورش قرار گرفت.
در دفتر چکامۀ خوبان روزگارجستیم نقش مهر اثری زینرقم نبود
هوش مصنوعی: در دفتر یادداشتهای نیکان زمان، دنبال نشانهای از عشق و مهربانی گشتیم، اما اثری از این عشق پیدا نکردیم.
حسنت نگین لعل بخط بر خطا سپردموری سزای سلطنت ملک جم نبود
هوش مصنوعی: زیبایی تو، مانند نگینی از لعل است که موری آن را به خطای خود بر روی خطی گذاشته است؛ اما سزاوار سلطنت و عظمت ملک جمشید نیست.
با آنکه با تو بسته ام عهدی قدیم مننگرفتمی دل از تو گر این نیز هم نبود
هوش مصنوعی: با اینکه من با تو پیمانی قدیمی دارم، اما هرگز دل را از تو نگرفتهام، حتی اگر این نیرنگ هم وجود نداشت.
گر هر صنم نظیر تو بودی بدلبریمسجود اهل دل بجهان جز صنم نبود
هوش مصنوعی: اگر هر بت مانند تو بود، هیچ چیز دیگری به جز بت وجود نداشت و همه عاشقان فقط تو را میپرستیدند.
این حسرتم کشد که چو باز امدی بنازما را سری بپای تو در هر قدم نبود
هوش مصنوعی: این آرزو را دارم که وقتی دوباره به ما بازگردی، سرم را در هر قدم به احترام تو خم کنم، اما دریغ که چنین فرصتی برایم فراهم نیست.
مجنون که گاه سلطنت وحش و طیر یافتنیرّ چو ما بملک بلامحتشم نبود
هوش مصنوعی: مجنون که گاهوبیگاه به آسمان و زمین میرسید و در عالم وحش و پرندگان سلطنت میکرد، در واقع از نظر ما که در سلطنتی بدون شکوه و جلال هستیم، چیزی نداشت.