شمارهٔ ۸۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق خود نسبت به محبوبش میپردازد و از درد و رنجی که از جفا و بیتوجهی او میکشد، سخن میگوید. او میگوید که نه میتواند دل دیگران را آزار دهد و نه میتواند شکیبایی کند. او به شدت به عشق و زیبایی محبوبش وابسته است و هیچ چیز دیگری برایش معنا ندارد. شاعر به آرزوهایش اشاره میکند و میگوید هیچ کس نمیتواند زیبایی محبوبش را جایگزین کند. در نهایت، او تأکید میکند که عشق او به محبوبش بیپایان است و هیچ چیز دیگری نمیتواند جایگزین آن شود.
نه در آزردن دلها چو تو خودرای دگرنه چو من بر سر خوی تو شکیبای دگر
هوش مصنوعی: نه مانند تو، که خودخواهی و دلها را میآزاری، و نه مانند من که در برابر خواستههای تو صبر و تحمل دارم.
نه ترا رأی بجز خوردن خون دل مننه مرا جز طالب نوش لبت رای دگر
هوش مصنوعی: تنها تمایل تو خوردن خون دل من است و من نیز هیچ آرزویی جز طلب نوش لب تو ندارم.
با که گویم که چها میکشم از دست تو منرشکم آید که برم نام ترا جای دگر
هوش مصنوعی: با کی باید صحبت کنم تا بگویم چقدر از دست تو رنج میکشم؟ حسودیام میشود که اسم تو را در جای دیگری ببرم.
نیمه جانی و گر از کشمکش شوق بجاستبکن ایبارقۀ حسن تجلای دگر
هوش مصنوعی: نیمهای از وجودم به عشق و شوق، در حال جنگ و تلاش است. حالا ای زیبایی، جلوهای تازه از خود را به نمایش بگذار.
ایکه از ناز نهی پا بسر کشته خویشایدریغ از سر دیگر که نهی پای دگر
هوش مصنوعی: اگر از روی ناز پای خود را بر روی کشتهات بگذاری، دیگر چرا پای دیگری را به زمین میزنی؟
سود آن برد که سر در سر سودای تو باختکه زبان است در اینمرحله سودای دگر
هوش مصنوعی: کسی که تمام عشق و آرزوهایش را در راه تو هزینه کرد، در واقع از این عشق بهرهمند شده است؛ زیرا در این مرحله، صحبت از عشق و آرزویی دیگر نیست.
زلف و خط داده بهم دست مگر چشم تو بازداده در کشور دل رخصت یغمای دگر
هوش مصنوعی: موها و خطی که با هم تلاقی کردهاند، آیا چشم تو باز کرده است؟ آیا در سرزمین دل، اجازه دادهاید که کسی دیگری را غارت کند؟
هر چه ایجان پدر ناز توانی بفروشمادر دهر نیارد چو تو زیبای دگر
هوش مصنوعی: هر چه زیبایی در زمین وجود دارد، ارزشش را دارد که برای تو فدای کنم، زیرا هیچ کس مانند تو زیبا نیست و مادر دنیا نمیتواند زیبایی دیگری را به من هدیه کند.
سروا گر با تو ببالد بنشانش بر خاککاین قبا نیست برازنده ببالای دگر
هوش مصنوعی: اگر سروا (گلی زیبا) با تو به اوج برسد، آن را بر زمین بنشان، چرا که این لباس به قامت دیگری نمیآید.
بسر زلف دلاویز و بجان لب مستکز تو جز بوسه مرا نیست تمنای دگر
هوش مصنوعی: به خاطر دلربایی زلفها و عشق لبهای تو، دیگر هیچ آرزویی جز بوسهی تو در دل ندارم.
گر بفردای قیامت کشدم وعده وصلباز ترسم که دهی وعده فردای دگر
هوش مصنوعی: اگر در روز قیامت به وعده وصال برسم، میترسم که تو نیز وعدهای دیگر برای فردا به من بدهی.
خط نیاورده رخش غمزۀ جادو وش اوچشم من بست که فردا نروم جای دگر
هوش مصنوعی: اسب زیبای او با چشمان جادوئیاش به من نگاهی کرد که باعث شد نتوانم جای دیگری بروم یا به کسی غیر از او فکر کنم.
نیرّا شیشۀدل را که در او سرّ خداستنتوان داد بهر بی سر و بی پای دگر
هوش مصنوعی: شیشهی دل که درون آن راز خداوند نهفته است، نمیتوان به دیگران بیسر و بیپا داد.
تا توانی مزن اینحقۀ مینائی راجز ولای شه دین مهر تولای دگر
هوش مصنوعی: تا جایی که میتوانی این لباس رنگارنگ را نپوش، مگر اینکه با عشق و ولایت شه دین همراه باشد.