شمارهٔ ۷۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ساقی میگوید که جامی پر از شراب بیاورد تا او از زیبایی و جذابیت معشوقش مست شود. او میگوید که اگرچه میداند که وصال تمام نمیشود، اما تا زمانی که زنده است، برای عشق میجنگد. شاعر از زاهدان فاصله میگیرد و اگرچه ممکن است زهر در جامش ریخته شود، اما صدای مستیاش به آسمان میرود. او به زیباییهای معشوق و قدرت تاثیر آن بر خود اشاره میکند و تأکید دارد که هیچ چیز جز شراب خالص نمیتواند او را سیراب کند. در نهایت، او به عشق و زیبایی معشوقش اشاره میکند و نالههای دلش را در اثر حسرت و دلشکستگی بیان میکند.
ساقیا ساغرِ دوشینه نَبُرد از هوشمباده پیش آر که مخمور در شراب دوشم
هوش مصنوعی: ای ساقی، ساغر پر از شراب را از من دور مکن. باده را بیاور که من در حال مستی و نشئگی هستم.
گر چنین جلوه نماید رخِ گندموَشِ یارحاصلِ دنیی و عقبی به جویی نفروشم
هوش مصنوعی: اگر چهرهی زیبا و دلانگیز یار مانند گندم طلایی جلوهگر شود، من به هیچ قیمتی آن را در برابر دنیا و آخرت نخواهم فروخت.
اینچنینم که سر زلف تویی سامان کردآخر از روسیهی خانه دهد بر دوشم
هوش مصنوعی: من اینگونهام که سر زلف تو را به سامان میآورم و در پایان از سرزمین روسیه، خانهای بر دوش من میگذارد.
گوش پر کرده مرا زمزمۀ صوت سماعخواجه معذورم اگر حرف دگر ننیوشم
هوش مصنوعی: صوت زیبای سماع یا رقص و آهنگ، تمام توجه مرا به خود جلب کرده و به همین دلیل معذورم که نتوانم به چیز دیگری گوش دهم.
گرچه دانم سفر وصل مرا پایان نیستلیک تا پای روش هست به جان میکوشم
هوش مصنوعی: هرچند میدانم که سفر به وصال (نزدیکی و اتصال) من هرگز پایانی ندارد، اما تا زمانی که راهی برای ادامه وجود دارد، با تمام وجود تلاش میکنم.
گفتگو نیست مرا با تو برو ای زاهدهر چه خواهی تو فرو گوی که من خاموشم
هوش مصنوعی: من با تو صحبتی ندارم، ای زاهد. هر چه میخواهی بگو، ولی من در سکوت هستم.
ساقی ار زهر به جامِ منِ دلخون ریزدبه فلک میرود آوازهٔ نوشانوشم
هوش مصنوعی: ای ساقی، اگر زهر را در جام غمگین من بریزی، آواز خوشی که از نوشیدن من بلند میشود، تا آسمان میرود.
دارم این خرقه که در زیر کشم جام شرابظَنِّ بدگو نبرد شیخ مرقعپوشم
هوش مصنوعی: من در این لباس پارهای که بر تن دارم، جام شراب را زیر آن پنهان کردهام. نگران نباشید و در مورد من بدگمانی نداشته باشید. من همچون شیخی هستم که لباسی ساده بر تن دارد.
جز می صاف نمیآیدم از شیشهٔ طبعبس که از آتش روی تو چو خم در جوشم
هوش مصنوعی: به جز شراب صاف، چیزی از شیشهٔ ذهنم بیرون نمیآید، چرا که به خاطر زیبایی تو همچون خمِ شراب در حال جوشیدنام.
ساقیا بادهٔ انگور به هشیاران دهکه من امشب ز خیال لب او مدهوشم
هوش مصنوعی: ای ساقی، شراب انگور را به هشیاران بده، زیرا من امشب از خیال لب او در حال هشیاری نیستم و مدهوش شدهام.
ای دل اندر خم زلفش چه کشی ناله خموشفاش شد در همه عالم سخن سرگوشم
هوش مصنوعی: ای دل، چرا در پیچ و تاب زلف او اینقدر بیصدا ناله میکنی؟ در سراسر عالم، راز دل من آشکار شده است.
همه دل میبرد از دست حدیث نیّرتا حدیثِ سرِ زلفِ تو بُوَد در گوشم
هوش مصنوعی: هر کسی به سخن و داستان زیبای نیّر علاقمند است، اما برای من هیچ چیزی به اندازه ی داستان موهایت در گوشم دلچسب نیست.