بخش ۲ - در مراثی مولی الکونین حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام فرماید
هوش مصنوعی: این شعر توصیف درد و اندوه عاشورا و واقعه کربلاست که در آن حسین (ع) و یارانش در برابر ظلم و ستم ایستادگی کردند. شاعر به تصویر کشیدن فضا و حال و هوای حماسه کربلا میپردازد و از یادآوری مظلومیت اهل بیت پیامبر و از دست دادن عزیزان در این واقعه سخن میگوید. علاوه بر توصیف غم و اندوه، شاعر به عظمت شخصیت حسین (ع) نیز اشاره دارد و از محبت و وفاداری او به خداوند و دین صحبت میکند. اشعار با احساسات شدید و تصاویر واضح از کربلا و حوادث آن سرشار است و به تمام ابعاد رنج و فداکاری شخصیتهای آن واقعه پرداخته است.
چون کرد خور ز توسن زرین تهی رکابافتاد در ثوابِت و سیاره انقلاب
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید از اسب زرین تو جدا شد، به ثواب تو و سیارهای که دچار تغییر و تحول است، افتاد.
غارتگران شام به یغما گشود دستبگسیخت از سرادق زرتار خور طناب
هوش مصنوعی: دزدان شام به طور وحشیانهای به غارت و چپاول پرداختند و از حصار و امنیت زرتشتیان فراتر رفتند.
کرد از مَجَرّه چاک فلک پردهٔ شکیببارید از ستاره به رخساره خون خضاب
هوش مصنوعی: از ماجرای زندگی، آسمان چشمهٔ نگرانیم را گشوده و باران ستارهها بر چهرهام چون خون خضاب میریزد.
کردند سر ز پرده برون دختران نعشبا گیسوی بریده، سراسیمه، بی نقاب
هوش مصنوعی: دختران با گیسوان بریده و آشفته، ناگهان از پشت پرده بیرون آمدند و بر سر نعش ایستادند، در حالی که بینقاب و مضطرب بودند.
گفتی شکسته مجمر گردون و از شفقآتش گرفته دامن این نیلگونقِباب
هوش مصنوعی: گفتی که آسمان شکسته و دامن این آبی رنگ از روشنایی افق درخشان شده است.
از کلّهٔ شفق به درآورد سر هلالچون کودکی تپیده به خون در کنار آب
هوش مصنوعی: این بیت توصیف زیبایی از طلوع هلال ماه در افق است. به تصویر کشیده شده که هلال ماه به آرامی از پایین تر از خط افق بیرون میآید، مشابه کودکی که با شتاب به آب نزدیک میشود. رنگ خون در این تصویر به احساسات و زیباییهای طبیعت اشاره دارد و حس شگفتی و لطافت را القا میکند.
یا گوشوارهای که به یغما کشیده خصمبیرون ز گوش پردهنشینی چو آفتاب
هوش مصنوعی: این جمله به تصویری زیبا از زیبایی و ظرافت میپردازد. مانند گوشوارهای که دزدیده شده است، زیباییای درخشان و دلربا دارد که نهان در پس پرده است. مانند تابش آفتاب، این زیبایی و نور در چشم همهی ناظران قرار میگیرد و توجهها را جلب میکند.
یا گشته زین توسن شاهنشهی نگونبرگشته بیسوار سوی خیمه با شتاب
هوش مصنوعی: آیا این اسب شاهنشاه بهگونهای بیسوار و بیهدف، بهسرعت به سمت خیمه برمیگردد؟
گفتم مگر قیامت موعود اعظم استآمد ندا ز عرش که ماه محرم است
هوش مصنوعی: گفتم آیا قیامت روز بزرگ و موعود است؟ که ناگهان صدایی از عرش شنیدم که میگفت، این روز، ماه محرم است.
گلگون سوار وادی خونخوار کربلابیسر فتاده در صف پیکار کربلا
هوش مصنوعی: سوار خوشرنگی در میدان جنگ کربلا بیسر افتاده و در حال نبرد است.
چشم فلک نشسته ز خون شفق هنوزاز دود خیمههای نگونسار کربلا
هوش مصنوعی: چشم آسمان هنوز از خون غروب رنگین است و از دود خیمههای سوخته کربلا پر است.
فریاد بانوان سراپردهٔ عفافآید هنوز از در و دیوار کربلا
هوش مصنوعی: صدای بانوانی که در خیمهگاهی با عفت و پاکی زندگی میکردند، هنوز از دیوارها و اطراف کربلا شنیده میشود.
بر چرخ میرود ز فراز سنان هنوزصوت تلاوت سر سردار کربلا
هوش مصنوعی: از بلندی آسمان، صدای تلاوت قرآن هنوز از سر سردار کربلا به گوش میرسد.
سیارگان دشت بلا بسته بار شامدر خواب رفته قافلهسالار کربلا
هوش مصنوعی: در دشت بلا، ستارهها در حال سفر هستند و شب به آرامی بارش خود را آماده کرده است. همچنین، رهبر کاروان کربلا در خواب عمیقی فرو رفته است.
شد یوسف عزیز به زندان غم اسیردر هم شکست رونق بازار کربلا
هوش مصنوعی: یوسف عزیز در دام غم گرفتار شد و رونق بازار کربلا تحت تأثیر این غم از بین رفت.
بس گل که برد بهر خسی تحفه سوی شامگلچین روزگار ز گلزار کربلا
هوش مصنوعی: بسیاری از گلها که برای فقر و بیپولی میبرند، هدیهای به سوی شام هستند؛ در حالی که گلچین روزگار از گلزار کربلاست.
فریاد از آن زمان که سپاه عدو چو سیلآورد رو به خیمهٔ سالار کربلا
هوش مصنوعی: زمانی که سپاه دشمن مانند سیلاب به سمت خیمههای سالار کربلا هجوم آورد، فریاد و نالهای به وجود آمد.
مهلت گرفت آن شب از آن قوم بیحجابپس شد به برج سعد درخشندهآفتاب
هوش مصنوعی: آن شب به زنان بیحجاب فرصتی داده شد و بعد از آن، خورشید در برج سعد درخشان شد.
گفت ای گروه هر که ندارد هوای ماسر گیرد و برون رود از کربلای ما
هوش مصنوعی: بگویید ای جماعت، هر کس که تمایلی به ما ندارد، دور شود و از کربلای ما خارج گردد.
ناداده تن به خواری و ناکرده ترک سرنتوان نهاد پای به خلوتسرای ما
هوش مصنوعی: هرگز به ذلت و خفت تسلیم نشدهام و نمیتوانم پای خود را به مکان آرامش و خلوت ما بگذارم اگر از میانه شما دور شوم.
تا دست و رو نشست به خون، مینیافت کسراه طواف بر حرم کبریای ما
هوش مصنوعی: تا هنگامی که دست و صورت به خون آغشته شد، هیچکس نتوانست راهی برای طواف و دور زدن بر حرم بزرگوار ما پیدا کند.
این عرصه نیست جلوهگه روبه و گرازشیرافکن است بادیهٔ ابتلای ما
هوش مصنوعی: این مکان، جایی برای نمایش زیبایی و شکوه نیست، بلکه میدان آزمایش و مشکلات ماست.
همراز بزم ما نبود طالبان جاهبیگانه باید از دو جهان آشنای ما
هوش مصنوعی: در اینجا به اهمیت همراهی و همسخنی در جمعهای دوستانه اشاره شده است. افرادی که به دنبال مقامات و جاهطلبیهای بیگانه هستند، نمیتوانند در بزم و محافل ما جایی داشته باشند، بلکه باید کسانی در کنار ما باشند که با زندگی و ارزشهای ما آشنا هستند.
برگردد آن که با هوس کشور آمدهسر ناوَرَد به افسر شاهی گدای ما
هوش مصنوعی: کسی که با آرزو و خواسته به این سرزمین آمده، نباید در ناامیدی و وضعیت بدی به پادشاه گدایی ما برگردد.
ما را هوای سلطنت ملک دیگر استکاین عرصه نیست در خور فر همای ما
هوش مصنوعی: ما آرزوی حکومت و سلطنت در سرزمین دیگری را داریم، چون این مکان شایسته مقام و جایگاه بلند ما نیست.
یزدان ذوالجلال به خلوتسرای قدسآراسته است بزم ضیافت برای ما
هوش مصنوعی: خداوند بزرگ در جایگاه پاک خود، مهمانی را برای ما برپا کرده است.
برگشت هر که طاقت تیر و سنان نداشتچون شاه تشنه کار به شمر و سنان نداشت
هوش مصنوعی: هر کسی که نتوانست در برابر تیر و نیزه مقاومت کند، به عقب برگشت؛ زیرا شاه، در دل خود تمایلی به چنگ زدن به دشمن و جنگیدن نداشت.
چون زد سر از سرادق جلباب نیلگونصبح قیامتی نتوان گفتمش که چون
هوش مصنوعی: وقتی صبح قیامت با رنگ نیلگونش از پرده بیرون آمد، نتوانستم به او بگویم که چطور باید برمش.
صبحی، ولی چو شام ستمدیدگان سیاهروزی، ولی چو روز دلافسردگان زبون
هوش مصنوعی: صبح آمده، اما حالتی شبیه به غروب برای کسانی که مورد ستم قرار گرفتهاند پدیدار است؛ روز ظاهر شده، اما مانند روزی است که دلهای افسرده به حال ناله و زاری افتادهاند.
تُرک فلک ز جیش شب از بس برید سرلبریز شد ز خون شفق طشت آبگون
هوش مصنوعی: آسمان از شدت ناراحتی و خستگی شب، به زمین میریزد و این حالت باعث میشود که سرخیهای صبحگاهی مانند خون در آن جاری شود و به صورت طشتی پر از آب جلوهگر گردد.
گفتی ز هم گسیخته آشوب رستخیزشیرازۀ صحیفۀ اوراق کاف و نون
هوش مصنوعی: شما گفتید که از هم جدا شدهاید و مانند شور و هیجان در حال برپایی هستید، مانند رشتهای که از صفحات کتاب کاف و نون جدا شده است.
آسیمهسر نمود رخ از پردهٔ شفقخور، چون سر بریدهٔ یحیی ز طشت خون
هوش مصنوعی: با صورت آشفته و پریشان، مانند سر بریده یحیی در ظرف خون، از پردهٔ صبحگاهی خارج شد.
لیلای شب، دریدهگریبان، بریدهموبگرفت راه بادیه ز این خرگه نگون
هوش مصنوعی: شبانگاه، لیلا با لباس پاره و موهای کوتاه، از این مکان راهمان خالی، به بیابان رفت.
دست فلک نمود گریبان صبح چاکبارید از ستاره به بر اشک لالهگون
هوش مصنوعی: دست آسمان صبح را به طور ناگهانی پاره کرد و اشکهای زلالی همچون اشکهای گل لاله از ستارهها بارید.
افتاد شور و غلغله در طاق نه رواقچون آفتاب دین قدم از خیمه زد برون
هوش مصنوعی: همهمه و شلوغی در فضای بزرگ به وجود آمد، مانند اینکه نور خورشید از پردهها بیرون آمده و روشنایی را در همهجا پخش کرده است.
گردون به کف ز پردهٔ نیلی علم گرفتروح الامین رکاب شه جمخدم گرفت
هوش مصنوعی: آسمان علم را به دست گرفت و فرشته وحی، پشتسر پادشاه بزرگ جم قرار گرفت.
شد آفتاب دین چو روان سوی رزمگاهاز دود آه پردگیان شد جهان سیاه
هوش مصنوعی: آفتاب دین به سوی میدان جنگ حرکت کرد و به خاطر غم و آه پردگان، جهان را تاریک و سیاه کرد.
در خون و خاک خفته همه یاوران قومو از خیل اشک و آه ز پی یک جهان سپاه
هوش مصنوعی: همهٔ کسانی که از قوم ما حمایت کردهاند، در خون و خاک خوابیدهاند و از دریای اشک و آه، خواستار سربازی برای دختری تمام جهان هستند.
سرگشته بانوان سراپردهٔ عفافزد حلقه گرد او همه چون هاله گرد ماه
هوش مصنوعی: زنان محترم و با عفت، به دور او حلقه زدهاند، مانند هالهای که دور ماه دیده میشود.
آن سرزنان به ناله که شد حال ما زبونوین موکنان به گریه که شد روز ما تباه
هوش مصنوعی: این بیت اشاره دارد به افرادی که با صدای بلندی ناله و فریاد میزنند و حالتی از افسردگی و بدبختی دارند. در این حال، کسانی که نقش مهمی در زندگیشان دارند، با اشک و گریه به جدایی و از دست رفتن روزهای خوب زندگیشان میپردازند. در واقع، این موضوع نشاندهندهی عمق غم و اندوهی است که بر زندگی آنها سایه انداخته است.
پس با دل شکسته جگرگوشهٔ بتولاز دل کشید ناله و افغان که یا اخاه
هوش مصنوعی: پس با دل آزرده و غمگین، فرزند گرامی بتول (مادر مریم) از دلش ناله و فریادی برآورد و گفت: ای برادر!
لختی عنان بدار که گردم به دور تووز پات ز آب دیده نشانم غبار راه
هوش مصنوعی: لحظهای صبر کن که به دور تو بچرخم و از چشمانم که پر از اشک است، نشان غبار راهت را بگذارم.
من یک تن غریبم و دشتی پر از هراسوین پرشکستگان ستمدیده بیپناه
هوش مصنوعی: من تنها و جدا افتادهام و در دنیایی پر از ترس به سر میبرم. اینجا پر از انسانهای آسیبدیده و بیپناه است که روحی شکسته دارند.
گفتم تو درد من به نگاهی دوا کنیرفتی و ماند در دلم آن حسرت نگاه
هوش مصنوعی: به کسی میگویم که اگر تنها با یک نگاه به من توجه کند، میتواند دردم را درمان کند. اما او رفت و در دل من حسرت همان نگاهش باقی ماند.
چون شاه تشنه داد تسلی بر اهل بیتبرتافت سوی لشکر عدوان سر کمیت
هوش مصنوعی: وقتی که شاه تشنه بود، به اهل بیت آرامش داد و سپس به سوی لشکر دشمن رفت.
اِستاد در برابر آن لشکر عبوسچون شاه نیمروز بر آن اشهب شموس
هوش مصنوعی: معنای این بیت به این صورت است که استاد با وقار و قاطعیت در برابر آن لشکر سرزنده و عصبانی ایستاده است، همانطور که خورشید در اوج خود بر آسمان میدرخشد. این تصویر به قدرت و تسلط استاد بر موقعیت اشاره دارد.
گفت ای گروه؛ هین؛ منم آن نور حق کز اوتابیده بر سَجَنجَل صبح ازل عکوس
هوش مصنوعی: ای جمعیت توجه کنید؛ منم آن نور حقی که از آن نوری درخشان بر صبح ازل تابیده و نقش زده است.
بر درگه جلال من ارواح انبیابنهاد بر سجود سر از بهر خاکبوس
هوش مصنوعی: در درگاه عظمت من، ارواح پیامبران به خاکساری افتاده و سر خود را به خاک میسایند.
مرسل منم به آدم و آدم مرا رسولسایِس منم به عالم و عالم مرا مَسوس
هوش مصنوعی: من پیامآورِ آدم هستم و آدم پیامآور من. من معلم و راهنمای جهانیان هستم و جهان نیز تحت تأثیر من قرار دارد.
سلطان چرخ را که مدار جهان بر او ستمن دادهام جلوس بر این تخت آبنوس
هوش مصنوعی: من قدرتی را که به گردونهی کائنات حکم میراند، به خود اختصاص دادهام و اکنون بر این تخت باشکوه نشستهام.
در عرصهگاه کین که ز برق شهاب تیردیو فلک گزد ز تحیر لب فسوس
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، وقتی که تیرهای آسمانی مانند شهاب سنگها به سمت ما پرتاب میشوند و باعث وحشت و سردرگمی میشوند.
گردد ز خون بسیط زمین معدن عقیقگیرد ز گرد روی هوا رنگ سندروس
هوش مصنوعی: از خون و خاک زمین، عقیق به دست میآید و هوای گردآلود رنگی مانند رنگ سنبل به خود میگیرد.
افتد ز بیم لرزه بر ارکان کن فکانآرم چو حیدرانه بر اورنگ زین جلوس
هوش مصنوعی: از ترس و اضطراب، لرزه به پایههای نظام عالم میافتد، ولی من مانند حیدر (علی) با قدرت و عظمت بر تخت نشستهام.
بر خاک پای توسن گردونمسیر منناکرده تیغ راست سجود آورد رئوس
هوش مصنوعی: بر روی زمین، نشانههای اسبان آسمانی مسیر من را شکل میدهد و با سرهای فرود آمده در برابر تیغ راست، سجده میآورند.
لیکن نموده شوق لقای حریم دوستسیرم ز زندگانی این دهر چاپلوس
هوش مصنوعی: با محبت و اشتیاق دیدار محبوب، دیگر از زندگی در این دنیا که پر از تملق و چاپلوس است، سیر و خسته شدهام.
نی طالب حجازم و نی مایل عراقنی در هوای شامم و نی در خیال توس
هوش مصنوعی: من نه به دنبال حجاز هستم و نه تمایلی به عراق دارم، نه در آرزوی شام میباشم و نه به فکر توس.
تسلیم حکم عهد ازل را چه احتیاجغوغای عام و جنبش لشکر، غریو کوس
هوش مصنوعی: تسلیم شدن به تقدیر و سرنوشت اولیه چه نیازی به سر و صدا و آشفتگی مردم دارد، وقتی که همه چیز از قبل مشخص شده است.
در کار عشق حاجت تیر و خدنگ نیستآن جا که دوست جان طلبد جای جنگ نیست
هوش مصنوعی: در کار عشق نیازی به سلاح و جنگ نیست، زیرا زمانی که معشوق جان میخواهد، دیگر جایی برای نبرد وجود ندارد.
لختی نمود با سپه کینه ز این خطابجز تیر جانشکار ندادش کسی جواب
هوش مصنوعی: مدت کوتاهی پس از آنکه با گروهی از جنگجویان کینهجو به خاطر این صحبت به راه افتاد، هیچکس جز تیرهایی که به جان او میزند، نتوانست پاسخ دهد.
از غنچههای زخم تن نازنین اوآراست گلشنی فلک، اما نداد آب
هوش مصنوعی: زخمهای تن نازنین او باعث زیبا شدن باغی در آسمان شد، اما به آن آب نرساندند.
بالله که جز دهان نبی آبخور نداشتگردون گلی که چید ز بستان بوتراب
هوش مصنوعی: به خدا قسم، جز دهان پیامبر، هیچ چیزی نتوانسته است آب و بهای این گل را بپردازد که از باغ بُوْتراب چیده شده است.
چون پر گشود در تن او تیر جانشکاربا مرغ جان نمود به صد ذوق دل خطاب
هوش مصنوعی: زمانی که پر پرواز او باز شد، تیر جان در بدنش با پرنده جان به زیبایی و با لذتی عمیق خطاب کرد.
پیک پیام دوست به در حلقه میزندای جان بر لب آمده لختی بِدَرشتاب
هوش مصنوعی: یک پیام از سوی دوست به در خانه میزند و جانم به لبم رسیده است. لحظهای صبر کن و با عجله بیرون نرو.
چون تیر کین عنان قرارش ز کف ربودکرد از سمند بادیهپیما تهی رکاب
هوش مصنوعی: زمانی که تیر انتقام اختیارش را از دستش گرفت، او همچون یک اسب سرکش و بیسوار در دشتها رها شد.
آمد ندا ز پردهٔ غیبش به گوش جانکای داده آب، نخل بلا را ز خونِ ناب
هوش مصنوعی: ندایی از عالم ناشناخته به گوش جان رسید که میگوید: ای کسی که به آب بخشیدهای، نخل مصیبت را از خون زلال سیراب کن.
مقصود ما ز خلق جهان جلوۀ تو بودبعد از تو خاک بر سر این عالم خراب
هوش مصنوعی: هدف ما از آفرینش این جهان، تماشای زیباییهای تو بود و بعد از تو، این جهان خراب و بیمعناست.
گر سفلگان به بستر خون داد جای توخوش باش و غم مخور که منم خونبهای تو
هوش مصنوعی: اگر افراد نادان و پست در دنیا بر تو آسیب بزنند، نگران نباش و خوشحال باش؛ زیرا من هزینه و بهای این رنج و درد را پرداخت میکنم.
تیری که بر دل شه گلگونقبا رسیداندر نجف به مرقد شیر خدا رسید
هوش مصنوعی: تیری که بر دل کسی نشست، در نجف به امام علی (ع) رسید و به آرامگاه او آسیب زد.
چون در نجف ز سینۀ شیر خدا گذشتاندر مدینه بر جگر مصطفی رسید
هوش مصنوعی: وقتی که علی (ع) از نجف گذر کرد، به مدینه رسید و بر جگر پیامبر (ص) تاثیر عمیق گذاشت.
ز آن پس که پردهٔ جگر مصطفی دریدداند خدا که چون شد؛ از آن پس کجا رسید
هوش مصنوعی: پس از آنکه پردهی دل رسول خدا کنار رفت، خداوند میداند که چه وقایعی رخ داد و آن لحظه به کجا انجامید.
هر ناوک بلا که فلک در کمان نهادپر بست و بر هدف همه در کربلا رسید
هوش مصنوعی: هر تیر مصیبت که آسمان به صورت یک کمان آماده کرده بود، به هدف خود در کربلا اصابت کرد.
یکباره از فلاخن آن دشت کینه خاستآن سنگهای طعنه که بر انبیا رسید
هوش مصنوعی: یکباره در دشت کینه، سنگهای طعنهآمیز به پرواز درآمدند که بر پیامبران افتادند.
با خیل عاشقان چو در آن دشت پا نهادقربانی خلیل به کوه منا رسید
هوش مصنوعی: با جمع کثیری از عاشقان که در آن دشت حضور داشتند، زمانی که خلیل، به عنوان قربانی، قدم در آنجا گذاشت، به کوه منا رسید.
آراست گلشنی ز جوانان گلعذارآبش نداده باد خزان از قفا رسید
هوش مصنوعی: در یک باغ زیبا و دلانگیز، جوانان خوش ظاهر در کنار هم نشستهاند و هنوز هیچ نشانهای از پاییز و تلخی درختان دیده نمیشود. ناگهان، احساس میشود که باد خزان به آرامی از پشت سر میوزد و ممکن است باعث تغییرات ناگواری شود.
از تشنگی ز پا چو در آمد، به سر دویدچون بر وفای عهد الستش ندا رسید
هوش مصنوعی: وقتی از شدت تشنگی به زمین افتاد، به سوی آسمان دوید و هنگامی که صدای وفای عهد الهی به گوشش رسید، روحش جانی دوباره گرفت.
از پشت زین قدم چو به روی زمین نهادافتاد و سر به سجدهٔ جانآفرین نهاد
هوش مصنوعی: به محض اینکه از زین اسب پایین آمد و پا بر زمین گذاشت، به خاک افتاد و با سر به سوی خدا سجده کرد.
گفت ای حبیب دادگر؛ ای کردگار منامروز بود در همه عمر انتظار من
هوش مصنوعی: ای دوست دادگر، ای خالق من، امروز تمام عمرم را در انتظار گذراندم.
این خنجر کشیده و این حنجر حسینسر کاو نه بهر تو ست، نیاید به کار من
هوش مصنوعی: این خنجر و این صدای حسین برای تو نیستند و به درد من نمیخورند.
گو تارهای طرهٔ اکبر به باد روتا یاد تو ست مونس شبهای تار من
هوش مصنوعی: بگذار که تارهای گیسوی اکبر به باد برود، زیرا یاد تو تنها مونس من در شبهای تاریک زندگیام است.
گو بر سر عروس شهادت نثار شودُری که بود پرورشش در کنار من
هوش مصنوعی: به اوج و بلندی مقام شهادت احترام بگذار، همانطور که دُری را که در کنار من پرورش یافته، ارزشمند بدان.
خضر ار ز جوی شیر چشید آب زندگیخون است آب زندگیِ جویبار من
هوش مصنوعی: اگر خضر از جوی شیر هم آب زندگی بنوشد، باز هم آن آب زندگی که من مینوشم، خون است.
عیسی اگر ز دار بلا زنده برد جاناین نقد جان به دست، سر نیزه دار من
هوش مصنوعی: اگر عیسی از درخت بلا به زندگی برگردد و جانش را به دست آورد، من نیز جانم را با سر نیزهام از دست میدهم.
در گلشن جنان به خلیل ای صبا بگوبگذر به کربلا و ببین لالهزار من
هوش مصنوعی: ای نسیم، به خلیل بگو که در باغ بهشت رد شوی و به کربلا بروی و لالههای من را ببینی.
در خاک و خون به جای ذبیح منای خویشبین نوجوان سروقد و گلعذار من
هوش مصنوعی: در میان خاک و خون، به جای قربانیام، جوانی با قامت بلند و چهرهای زیبا را ببین.
پس دختر عقیلۀ ناموس کردگارنالان ز خیمه تاخت به میدان کارزار
هوش مصنوعی: دختر عقیله، که در واقع به عنوان نماد شرافت و نجابت شناخته میشود، با حالتی نگران و با صدای بلند از خیمه بیرون آمد و به سمت میدان نبرد رفت.
کای رایت هدی؛ تو چرا سرنگون شدی؟در موج خون چگونه فتادی و چون شدی؟
هوش مصنوعی: ای هدایت کننده، چرا به زمین افتادی؟ چگونه در دریای خون غرق شدی و این وضعیت برایت چگونه پیش آمد؟
ای دست حق که علت ایجاد عالمیعلت چه شد که در کف دونان زبون شدی؟
هوش مصنوعی: ای دست پرتوان خدا که باعث پیدایش کل جهان هستی هستی، چه شد که به دست انسانهای حقیر و ناتوان افتادهای؟
امروز در ممالک جان، دست دست تو ستالله چگونه دستخوش خصم دون شدی؟
هوش مصنوعی: امروز در سرزمین جان، تمام قدرت و تواناییها به دست توست. ای خدا، چطور شده که تو به وسیله دشمن پست و بیارزش، تحت تأثیر قرار گرفتی؟
کاش آن زمان که خصم به روی تو بست آباین خاکدان غم همه دریای خون شدی
هوش مصنوعی: ای کاش زمانی که دشمن چهرهات را پوشاند، این دشت پر از غمها مانند دریایی از خون میشد.
ای چرخ کجمدار؛ کمانت شکسته بادز این تیرها که بر تن او رهنمون شدی
هوش مصنوعی: ای چرخ گردون، امیدوارم کمانت که نشان از قدرت و سرنوشت دارد، به خاطر این تیرهایی که بر تن او فرود آمد، بشکند و آسیب ببیند.
آن سینهای که پردهٔ اسرار غیب بودای تیر؛ چون تو محرم راز درون شدی؟
هوش مصنوعی: سینهای که رازهای پنهان و نهفتهی عالم را در دل دارد، حالا که تو به عنوان کسی که به این رازها آگاهی پیدا کردهای، در آن نفوذ کردهای؟
گشتی به کام دشمن و کُشتی به خیره، دوستای گردش فلک؛ تو چرا واژگون شدی؟
هوش مصنوعی: ای گردش روزگار، تو که همیشه در خدمت دشمن بودهای و با کشتن من باعث شگفتی شدهای، چرا اکنون به طرز عجیبی تغییر کردی و رو به خلاف رفتی؟
ای خور؛ چو شد به نیزه سر شاه مشرقینشرمت نشد که باز ز مشرق برون شدی؟
هوش مصنوعی: ای خورشید، زمانی که سر شاه مشرق روی نیزه رفت، آیا باعث شرمندگی تو نشد که دوباره از مشرق خارج شدی؟
ای چرخ سفله؛ داد از این دور واژگونعرش خدای ذوالمنن و پای شمر دون؟
هوش مصنوعی: ای چرخ بدبخت، چه مصیبت بزرگی است این چرخش تو که باعث سقوط عرش پروردگار و پای شمر پست شده است؟
چون شاهِ تشنه ظلمت ناسوت کرد طیبر آب زندگانی جاوید برد پی
هوش مصنوعی: چون پادشاهی که تشنه است، وارد دنیای مادی میشود و بر روی آب زندگی ابدی حرکت میکند تا به هدفش برسد.
در راه حق فنا به بقا کرد اختیارتا گشت وجه باقی حق بعد کلّ شیئ
هوش مصنوعی: در مسیر حقیقت، شخص به اختیار خود به نابودی میرسد تا به وجودی ابدی و حقیقتی باقی دست یابد که پس از زوال تمامی اشیا، باقی میماند.
زد پا به هر چه جز وی و سر داد و شد روانتا کوی دوست بر اثر کشتگان حی
هوش مصنوعی: به هر چیزی جز او پا نگذاشت و جان خود را فدای دوستی کرد و به سمت کوی محبوب روانه شد، با نشانههایی از کشتهشدگان عاشق.
چون گشت جلوهگر سر او بر سر سنانشد پرنوای زمزمهٔ طور نای و نی
هوش مصنوعی: زمانی که سر او درخشید، سنان (نوک نیزه) تبدیل به بسطی از نغمههای دلنشین نی و نواهای روحانی شد.
شور از عراق گشت بلند آن چنان که بردکافردلان ز یاد تمنای ملک ری
هوش مصنوعی: هیجان و شور از عراق به اوج رسید به گونهای که کافران از یاد آرزوی سلطنت ری افتادند.
پاشید آن قلادۀ دُرهای شاهواراز هم چو برگهای خزان از سموم دی
هوش مصنوعی: آن گردنبند پر از مروارید که مانند جواهرات شاهان بود، مانند برگهای پاییزی که به خاطر وزش بادهای سرد از درختان میریزد، پخش و پراکنده شد.
گفتی رها نمود ز کف دختران نعشاز انقلاب دور فلک دامن جُدی
هوش مصنوعی: تو گفتی که دختران، در اثر تغییرات زمان، از چنگال سرنوشت رها شدند و به دور از مشکلات و سختیها، زنده و آزاد هستند.
آن یک نهاد رو سوی میدان که یا اباو آن یک کشید در حرم افغان که یا اُخی
هوش مصنوعی: یکی از آنها به سمت میدان میرود و دیگری در حرم به زحمت میافتد و به برادرش میگوید.
رفتی و یافت بی تو به ما روزگار دستای دستِ دادِ حق؛ ز گریبان برآر دست
هوش مصنوعی: تو که رفتی، روزگار ما به سختی و بیخبری گذر میکند. ای دستِ عدالت خدا، به ما کمک کن و این درد را از دل ما بردار.
آه از دمی که از ستم چرخ کجمدارآتش گرفت خیمه و بر باد شد دیار
هوش مصنوعی: ای کاش در آن لحظه که بهخاطر ظلم سرنوشت، آتش به خیمهام افتاد و سرزمینم از بین رفت، هیچوقت نمیرسید.
بانگ رحیل غلغله در کاروان فکندشد بانوان پردۀ عصمت شترسوار
هوش مصنوعی: صدای حرکت کاروان به گوش رسید و زنان با حجاب و عفاف سوار بر شتر شدند.
خور شد فرو به مغرب و تابندهاخترانبستند بار شام، قطار از پی قطار
هوش مصنوعی: خورشید در حال غروب به سمت مغرب رفته و ستارهها یکی بعد از دیگری در آسمان درخشان میشوند. شب فرامیرسد و گروهی از مسافران با قطار به راه میافتند.
غارتگران کوفه ز شاهنشه حجازنگذاشتند دُر یتیمی به گنجبار
هوش مصنوعی: غارتگران کوفه باعث شدند که شاهزاده حجاز نتواند حتی یک دُر یتیم را به گنجینهاش بیاورد.
گردون به دُرنثاری بزم خدیو شامعقدی به رشته بست ز دُرهای شاهوار
هوش مصنوعی: آسمان در جشن و شادی، مانند جواهرات درخشان، مراسمی خاص برای پادشاه شب برپا کرده است، که در آن زیبایی و شکوه به نمایش گذاشته شده است.
گنجینههای گوهر یکدانه شد نهاناز حلقههای سلسله در آهنینحصار
هوش مصنوعی: جواهرات با ارزش و نایاب که در دل حلقههای زنجیر پنهان شدهاند، در یک حصار آهنی قرار گرفتهاند.
آمد به لرزه عرش ز فریاد اهل بیتدر قتلگه چو قافلهٔ غم فکند بار
هوش مصنوعی: آسمان از نالههای اهل بیت به لرزه درآمد و در محل قتلعام، چون کاروانی از غم و اندوه بار خود را بر زمین گذاشتند.
ناگه فتاده دید جگرگوشهٔ رسولنعشی به خون تپیده به میدان کارزار
هوش مصنوعی: ناگهان دید که فرزند محبوب پیامبر گرفتار در میدان جنگی است و بدنش غرق در خون شده است.
پس دست حسرت آن شرف دودۀ بتولبر سر نهاده گفت جزاک الله ای رسول
هوش مصنوعی: پس دست حسرت و آرزو بر سر گذاشت و گفت: خدا تو را جزا بدهد، ای پیامبر.
این گوهر به خون شده غلتان حسین تو ستو این کشتی شکسته ز توفان حسین تو ست
هوش مصنوعی: این الماس به خاطر خون حسین به زمین افتاده است و این کشتی شکسته نیز نتیجه طوفان حسینی است.
این یوسفی که بر تن خود کرده پیرهناز تار زلفهای پریشان حسین تو ست
هوش مصنوعی: این یوسف که لباس خود را از گیسوان آشفته حسین ساخته، نشان از زیبایی و دلتنگی او دارد.
این از غبار تیرۀ هامون نهفته رودر پرده آفتاب درخشان حسین تو ست
هوش مصنوعی: این از گرد و غبار تاریکی هامون است که در نور روشن آفتاب حسین تو پنهان شده است.
این خضر تشنهکام که سرچشمهٔ حیاتبدرود کرده با لب عطشان حسین تو ست
هوش مصنوعی: این شخص که به دنبال حیات و زندگی است، مانند خضر (شخصیتی مشهور در ادبیات) در حال وداع با آب حیات است، و حالا با تشنگی به یاد حسین میافتد.
این پیکری که کرده نسیمش کفن به براز پرنیان ریگ بیابان حسین تو ست
هوش مصنوعی: این جسمی که نسیم آن را در آغوش گرفته و مانند کفن پوشانده، از پارچهی نرم و ظریف در صحرا به یاد حسین توست.
این لالۀ شگفته که زهرا ز داغ اوچون گل نموده چاک گریبان حسین تو ست
هوش مصنوعی: این گل زیبایی که شکوفا شده، نشان از داغ و غمی دارد که زهرا به خاطر حسین کشیده و مانند چاکی بر لباس اوست.
این شمع کشته از اثر تند باد جورکش بیچراغ مانده شبستان حسین تو ست
هوش مصنوعی: این شمع که متاثر از وزش بادهای سخت است، به دلیل نبود نور، در شبستان حسین ناتوان و بیروشنی مانده است.
این شاهباز اوج سعادت که کرده بازشهپر به سوی عرش ز پیکان حسین تو ست
هوش مصنوعی: این پرندهی بزرگ که نماد سعادت است، به خاطر تیر حسین، دوباره به سوی عرش پرواز کرده است.
آن گه ز جور دور فلک با دل غمینرو در بقیع کرد که ای مام بیقرین
هوش مصنوعی: در آن زمان که به خاطر ظلم روزگار، دل غمگینش را به بقیع برد، خطاب به مادرش گفت که ای مادر، من بییار و همدم هستم.
داد آسمان به باد ستم خانمان منتا از کدام بادیه پرسی نشان من
هوش مصنوعی: آسمان ظلم و بیرحمی را بر من تحمیل کرده و زندگیام را ویران کرده است. حالا از کدام راه و مسیر میتوانی نشانی از من پیدا کنی؟
دور از تو از تطاول گلچین روزگارشد آشیان زاغ و زغن گلستان من
هوش مصنوعی: دور از تو، به خاطر گذر زمان، زندگی من به مکانی نامناسب و کمارزش تبدیل شده است. روزگاری که باید پر از زیبایی و شادی باشد، حالا به مکانی شبیه آشیانه پرندگان سیاه تبدیل شده است.
گردون به انتقام قتیلان روز بدرنگذاشت یک ستاره به هفت آسمان من
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر قتلعام شدگان روز بدر، حتی یک ستاره هم در آسمان من باقی نگذاشت.
زد آتشی به پردۀ ناموس من فلککآید هنوز دود وی از استخوان من
هوش مصنوعی: آسمان به حریم حرمت من آسیب رسانده و آتش زده، و هنوز دود این درد از وجود من برمیخیزد.
بیخود در این چمن نکشم نالههای زارآن طایرم که سوخت فلک آشیان من
هوش مصنوعی: در این گلزار بیهدف نمینگالم و نمیزنم غصه و زاری. آن پرندهام که در آشیانهام سوخت، به خاطر آسمان است.
آن سروقامتی که تو دیدی ز غم خمیددیدی که چون کشید غم آخر کمان من
هوش مصنوعی: آن قد بلند و دلربایی که تو مشاهده کردی، به خاطر غم و اندوهش خمیده شده است. آیا ندیدی که چطور غم، آخرین کمان من را تحت تأثیر قرار داده و به آن شکل درآورده است؟
رفت آن که بود بر سرم آن سایهٔ همایشد دست خاکبیز کنون سایبان من
هوش مصنوعی: آن کسی که همیشه در کنارم بود و مانند سایهام میماند، اکنون رفته است و من بدون او احساس تنهايي میکنم.
گفتم ز صد یکی به تو از حال کوفه؛ باشکز بارگاه شام برآید فغان من
هوش مصنوعی: گفتم از حال و روز کوفه بگویم، باشد که فریاد من از بارگاه شام بلند شود.
پس رو به سوی پیکر آن محتشم گرفتگفت این حدیث، طاقت اهل حرم گرفت
هوش مصنوعی: او به سمت پیکر آن بزرگوار نگریست و گفت این ماجرا، تحمل اهل خانه را به تمام رساند.
اندر جهان عیان شده غوغای رستخیزای قامت تو شور قیامت؛ به پای خیز
هوش مصنوعی: در دنیا سر و صدای زیادی درباره قیامت و رستاخیزی به راه افتاده است، ای عزیز، تو که همچون تندباد در حال حرکت هستی، آماده باش و بایست.
زینب برت بضاعت مزجاه جان به کفآورده با ترانۀ یا ایها العزیز
هوش مصنوعی: زینب با تمام توان و عزم، جان خود را در دست گرفته و به یاد ترانهای معروف از یک شخصیت بزرگ، به طرف هدفش میرود.
هر کس به مقصدی ره صحرا گرفته پیشمن روی در تو و دگران روی در حجیز
هوش مصنوعی: هر کسی که به راهی میرود و مقصدی را دنبال میکند، باید توجهش را به من و تو معطوف کند و از دیگران روی خود را برگرداند.
بگشا ز خواب دیده و بنگر که از عراقچونم به شام میبرد این قوم بیتمیز
هوش مصنوعی: از خواب بیدار شو و ببین که این مردم نادان چگونه مرا از عراق به شام میبرند.
محمل شکسته؛ ناله حُدی؛ ساربان سنانره بیکران و بند گران؛ ناقه بیجهیز
هوش مصنوعی: در اینجا به تصویری از سفری دشوار و خستهکننده اشاره شده است. با وجود اینکه محمل (وسیله نقلیه) دچار آسیب شده، نالههای راهنما (حدی) به گوش میرسد. راهنمایی که سوار بر ناقه (شتر) به سمت مقصدی نامعلوم در تلاش است، و بارهای سنگینی را نیز بر دوش دارد. این وضعیت به نوعی از سختی و بیقراری در سفر اشاره میکند.
خرگاه، دودِ آه و نقابم، غبار راهچتر، آستین و معجر سر، دست خاکبیز
هوش مصنوعی: در مکانی که هستم، بوی دود و نالههای ناراحت کنندهای به مشام میرسد. چهرهام زیر نقابی پنهان شده و غبار راه بر روی چتر و آستینم نشسته است. دستانم نیز به خاک آغشته شده است، گویی به شدت با زمین در ارتباط هستند.
گاهم ز طعن نیزه به زانو سر حجابگاهم ز تازیانه به سر، دست احتریز
هوش مصنوعی: گاهی به خاطر طعنههای دیگران به زانو درمیآیم و گاهی هم به دلیل ضربههای ناشی از مشکلات، از خودم محافظت میکنم.
یک کارزار، دشمن و من، یک تن غریبتو، خفته خوش به بستر و این دشت، فتنهخیز
هوش مصنوعی: در یک نبرد، من با دشمن روبرو هستم و تنها غریبهای که در این میان است، تویی که به آرامی در بستر خوابیدهای. این دشت نیز پر از آشفتگی و تنش است.
گفتم دوصد حدیث و ندادی مرا جوابمعذوری ای ز تیر جفا خسته؛ خوش بخواب
هوش مصنوعی: به کسی که به او خیلی چیزها گفتم و او نتوانست پاسخی بدهد، میگویم: معذور هستی و از مشکلات و دردها خستهای؛ پس بهتر است آرامش را جستجو کنی و استراحت کنی.
ای چرخ سفله؛ تیر تو را صید کم نبودگیرم عزیز فاطمه صید حرم نبود
هوش مصنوعی: ای تقدیر پست؛ تیر کوچک تو نتوانست او را شکار کند، اگرچه دختر فاطمه (علیهاالسلام) از حرم و حریم خود دور نبود.
حلقی که بوسهگاه نبی بود روز و شبجای سنان و خنجر اهل ستم نبود
هوش مصنوعی: حلقهای که محل بوسه پیامبر بود، هرگز محلی برای شمشیر و خنجر ستمگران نیست.
انگشت او به خیره بریدی پی نگیندیوی سزای سلطنت ملک جم نبود
هوش مصنوعی: انگشت او را برای جستجوی نگینی که مناسب سلطنت ملک جم باشد، به شدت قطع کردی.
کی هیچ سفله بست به مهمانِ خوانده آب؟گیرم تو را سجیهٔ اهل کرم نبود
هوش مصنوعی: آیا کسی بیادب به مهمان خود آب داده است؟ فرض کنیم تو صفتهای مهربانی و بزرگمنشی را نداری.
داغ غمی کز او جگر کوه آب شدبیمار را تحمل آن داغ غم نبود
هوش مصنوعی: غم و اندوهی که از او به دل نشسته، همچون جراحتی عمیق در دل است. حتی کوهها هم در برابر این درد تاب نمیآورند و بیمار قدرت تحمل این اندوه را ندارد.
پای سریر، زادهٔ هند و سر حسیندر کیش کفر، سفله چنین محترم نبود
هوش مصنوعی: در کنار تخت، فرزند هندی و سر حسین در دین کافر، اینگونه برای فرد پست و بیارزش محترم نبود.
ای زادهٔ زیاد که دین از تو شد به بادآن خیمههای سوخته بیتالصنم نبود
هوش مصنوعی: ای فرزند زیاد، که به خاطر تو دین به خطر افتاد، بدان که این خیمههای سوخته و خراب، بیتالصنم نیستند.
آتش به پردۀ حرم کبریا زدیدستت بریده باد؛ نشان بر خطا زدی
هوش مصنوعی: تو با آتش زدن به پردۀ حرم الهی، نشان دادی که در اشتباهی بزرگ قدم گذاشتهای و حالا باید بهایی سنگین بپردازی. انگار که دستت برای انجام چنین کاری قطع شده باشد.
ز این غم که آه اهل زمین ز آسمان گذشتبا عترت رسول ندانم چه سان گذشت
هوش مصنوعی: از این غم که نالهها و دردهای مردم زمین به آسمان رسید، نمیدانم با اهل بیت پیامبر چگونه این موضوع را تحمل کردند.
نمرود ناوکی که سوی آسمان گشاددر سینۀ سلیل خلیل از نشان گذشت
هوش مصنوعی: نمرود، پادشاهی مغرور بود که با کبر و arrogance به آسمان نگاهی داشت، اما در دل ابراهیم، خلیل خدا، نشانهای از اوضاع و حقایق را دید که او را به یاد حقیقت و ایمان آورد.
در حیرتم که آب چرا خون نشد چو نیلز آن تشنهای که بر لب آب روان گذشت
هوش مصنوعی: من در تعجب هستم که چرا آب به خون بدل نشد، در حالی که نهر نیل در برابر آن تشنهای که بر لب آب جاری میگذشت، قرار داشت.
آورد خنجر آب زلالش، ولی دریغکآب از گلو نرفته فرو، از جهان گذشت
هوش مصنوعی: آب زلالی که مثل خنجر تیز است به او رسید، اما افسوس که آب نتوانست فرو برود و از گلو پایین برود و او از این دنیا رفت.
شد آسمان ز کرده پشیمان در این عمللیک آن زمان که تیر خطا از کمان گذشت
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر انجام این عمل پشیمان شده، اما وقتی که تیر خطا از کمان خارج شد، دیگر کاری نمیشود کرد.
الله چه شعله بود که انگیخت آسمانکز وی کبوتران حرم ز آشیان گذشت
هوش مصنوعی: خداوند چه آتش و انرژی بزرگی ایجاد کرد که آسمان را روشن کرد و به خاطر آن، کبوتران حرم از لانههای خود خارج شدند.
در موقفی که عرض صواب و خطا کنندکاری نکرده چرخ که از وی توان گذشت
هوش مصنوعی: در شرایطی که انسانها همواره در حال قضاوت و ارزیابی کارهای خود هستند، تمامی تلاشها و دستاوردها در نهایت تحت تأثیر گردونهی دنیا قرار میگیرد و نمیتوان از آن عبور کرد.
خاموش نیّرا که زبان سوخت خامه راخون شد مداد و قصه ز شرح بیان گذشت
هوش مصنوعی: آتش خاموشی که به خاطر آن زبان به آتش درآمد، باعث شد که قلم به خون بدل شود و داستان از بیان و توضیح فراتر رفت.
فیروز بخت من نهد ار سرخط قبولبر دفتر چکامهٔ من بضعهٔ رسول
هوش مصنوعی: اگر بخت نیک من بر این باشد که سرخط تأیید بر روی دفتر شعر من بگذارد، من هم مانند فرستادهای از طرف خداوند به دیگران منتقل میشوم.
چون تیر عشق جا به کمان بلا کنداول نشست بر دل اهل ولا کند
هوش مصنوعی: وقتی عشق مانند تیر بر کمان بلا قرار میگیرد، ابتدا بر دل افرادی که اهل ایثار و وفاداری هستند تاثیر میگذارد.
در حیرتند خیرهسران از چه عشق دوستاحباب را به بند بلا مبتلا کند
هوش مصنوعی: افراد نادان در شگفتاند که چرا عشق به دوست و یاران انسان را به زنجیر مشکلات دچار میکند.
بیگانه را تحمل بار نیاز نیستمعشوق ناز خود همه بر آشنا کند
هوش مصنوعی: بیگانهها نیازی به تحمل زحمت و فشار ندارند؛ زیرا معشوق برای آشناها همه چیز را با ناز و لطافت عرضه میکند.
تنپرور از کجا و تمنای وصل دوستدردی ندارد او که طبیبش دوا کند
هوش مصنوعی: انسان بیتفاوت و تنپرور هیچگاه نمیتواند به خواست و آرزوی نزدیک شدن به دوست برسد، زیرا او به گونهای است که حتی پزشک هم نمیتواند به دردهایش رسیدگی کند.
آن را که نیست شور حسینی به سر ز عشقبا دوست کی معاملهٔ کربلا کند
هوش مصنوعی: کسی که عشق به دوست را در دل ندارد، چگونه میتواند برای کربلا و شور حسینی ارزش قائل شود؟
یکباره پشت پا به سر ماسوا زندتا ز آن میان از این همه خود را سوا کند
هوش مصنوعی: انسان باید به یکباره تمام وابستگیها و تعلقات دنیوی را کنار بگذارد تا بتواند از این همه هیاهو و مشغله، خود حقیقیاش را پیدا کند و از آن جدا شود.
آری کسی که کشتهٔ او این بود، سزا ستخود را اگر به کشتهٔ خود خونبها کند
هوش مصنوعی: بله، کسی که قربانی چنین کسی شده، سزاوار است اگر برای قربانی خود دیهای بپردازد.
بالله اگر نبود خدا خونبهای اوعالم نبود در خور نعلین پای او
هوش مصنوعی: به خدا سوگند اگر خدا نبود، ارزش و بهای خون او حتی به اندازهای نبود که زیر نعلین پای او قرار گیرد.
عنقای قاف را هوس آشیانه بودغوغای نینوا همه در ره بهانه بود
هوش مصنوعی: پرندهی افسانهای عنقا آرزوی داشتن مکانی برای زندگی و آسایش را داشت، و همهی هیاهو و شور و شوقی که در نینوا بود، به خاطر بهانهجویی و جستجوی آن آشیانه بود.
جایی که خورده بود می، آن جا نهاد سردردیکشی که مست شراب شبانه بود
هوش مصنوعی: در جایی که شراب نوشیده بود، سرش را گذاشت، دردی که در اثر میخواری شبانه به او دست داده بود.
یکباره سوخت ز آتش غیرت هوای عشقموهومپردهای اگر اندر میانه بود
هوش مصنوعی: در یک لحظه، آتش غیرت باعث سوختن شد. اگر در میانه این عشق خیالی پردهای وجود داشت، شاید وضع متفاوت بود.
در یک طبق به جلوهٔ جانان نثار کردهر در شاهوار کش اندر خزانه بود
هوش مصنوعی: در یک ظرف، زیبایی و جذابیت معشوق را نثار کرد، همانطور که هر درب بزرگ و باارزشی در خزانه وجود دارد.
نامد به جز نوای حسینی به پرده راستروزی که در حریم الست این ترانه بود
هوش مصنوعی: در روزی که در عالم هستی، ندا و آواز حسینی در فضای وجود طنینانداز بود، چیزی جز این نغمه به وجود نیامد.
بالله که جا نداشت به جز نی نشان در اوآن سینهای که تیر بلا را نشانه بود
هوش مصنوعی: به جانم سوگند که در آن سینهای که نشانه تیر بدبختی بود، هیچ نشانی جز نی پیدا نیست.
کوری نظاره کن که شکستند کوفیانآیینهای که مظهر حسن یگانه بود
هوش مصنوعی: کوری را تماشا کن که چگونه کوفیها آینهای را شکستند که نماد زیبایی یگانه بود.
نی؛ نی؛ که وجه باقی حق را هلاک نیستصورت بهجا ست؛ آینه گر رفت، باک نیست
هوش مصنوعی: نی؛ نی؛ حقیقتی که باقی است هرگز از بین نمیرود. اگر اتفاقی بیفتد و شکل و ظاهر از بین برود، نباید نگران بود.
ای خرگه عزای تو این طارم کبودلبریز خون ز داغ تو پیمانهٔ وجود
هوش مصنوعی: ای جایگاه عزای تو، این سقف آبی که پر از خون است، نشان از درد و داغ تو دارد و به اندازهای این درد عمیق است که ظرف وجود را پر کرده است.
و ای هر ستاره قطرهٔ خونی که عِلویاندر ماتم تو ریخته از دیدگان فرود
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن حس حزن و اندوهی عمیق اشاره دارد. شاعر به ستارهها خطاب میکند و از آنها میخواهد که توجه کنند به قطرات خونی که در غم و ماتم از چشمان عِلویان (اشاره به خاندان علی) ریخته شده است. این تصویر نشاندهندهی شدت احساسات و عزاداری افراد است که به خاطر فقدان و غمهایی که تجربه کردهاند، اشکهایشان به مانند قطرات خون به زمین میچکد.
گریه است بر تو هر چه نوازنده را نوا ستناله است بی تو هر چه سراینده را سرود
هوش مصنوعی: هر چه نوازنده مینوازد، من به خاطر تو میگریم و هر چه خواننده میخواند، نالهای است که بیتو سر میدهد.
تنها نه خاکیان به عزای تو اشکریزماتمسرا ست بهر تو از غیب تا شهود
هوش مصنوعی: تنها انسانهای زمینی نیستند که به خاطر تو سوگواری میکنند، بلکه از دنیای غیب تا دنیای شاهد همگی در غم تو اشک میریزند.
از خون کشتگان تو صحرای ماریهباغی و سنبلش همه گیسوی مشکسود
هوش مصنوعی: از خون قربانیان تو، کویر ماریه تبدیل به باغی پر از گل و سنبل شده که تمام زیباییاش مانند گیسوان مشکین است.
کی بر سنان تلاوت قرآن کند سری؟بیدارِ ملک کهف تویی، دیگران رقود
هوش مصنوعی: چه کسی بر نیزه قرآن را تلاوت میکند؟ تو بیدارِ ملککف هستی، و دیگران در خوابند.
نَشگِفت اگر برند تو را سجده سرورانای داده سر به طاعت معبود در سجود
هوش مصنوعی: عجب نیست اگر بزرگان و سروران در برابر تو سجده کنند، ای کسی که سر به اطاعت خداوند در برابر او خم کردهای.
پایان سیر بندگی آمد سجود توبرگیر سر که او همه خود شد وجود تو
هوش مصنوعی: زمان پایان دورهٔ بندگی فرا رسیده است. از سجده برخیز و سر خود را بالا بگیر، زیرا او تمام وجود تو را در خود خواهد گرفت.
ثاراللهی که سرّ انا الحق نشان دهددنیا نگر که در دل خونش مکان دهد
هوش مصنوعی: خون خداوندی که میتواند راز "من حقیقت هستم" را نمایان کند، به دنیا بنگر که در دل او چگونه مکانی برای این حقیقت فراهم شده است.
و آن سر که سرّ نقطهٔ طغرای بسمل استکورانه جاش بر سر میم سنان دهد
هوش مصنوعی: آن کسی که درک و فهم عمیقی از حقیقت ندارد، به طور نابخردانه جایش را بر روی سر میم سنان قرار میدهد.
عیسیدمی که جسم جهان را حیات از او ستالله چه سان روا ست که لبتشنه جان دهد؟
هوش مصنوعی: عیسای روحانی که منشا حیات برای جهان است، چگونه ممکن است که خدا اجازه دهد انسانی تشنه جان خود را از دست بدهد؟
چرخ دنی نگر که پی قتل یک تنیهرچ آیدش به دست، به تیر و کمان دهد
هوش مصنوعی: به دنیا نگاه کن که برای کشتن یک نفر، هر چیزی که در دستش باشد، حتی تیر و کمان، را استفاده میکند.
نفس اللهی که هر زمن او را به کوی وصلهاتف ندای ارجعی از لامکان دهد
هوش مصنوعی: وجود پروردگار، که در هر زمان او را در مسیر وصال و ارتباط با خود میخوانند، ندای بازگشت از جایی فراتر از تمام مکانها را به او میدهد.
ای چرخ سفله؛ باش که بهر لقای دوستتاج و نگین به دشمن دین رایگان دهد
هوش مصنوعی: ای دوران پست و بیارزش؛ در نظر داشته باش که برای دیدن دوست، حاضرم تاج و جواهراتم را به راحتی به دشمن دین بدهم.
آن طایری که ذروهٔ لاهوت جای اوستکی دل بر آشیانهٔ این خاکدان دهد؟
هوش مصنوعی: آن پرندهای که در بالاترین مقام آسمانی جای دارد، چگونه میتواند دل به نشینی در این خاک بدهد؟
مقتول عشق فارغ از این تیره گلخن استکان شاهباز را به دل شه نشیمن است
هوش مصنوعی: کسی که در عشق کشته شده، از این دنیای تاریک و غمانگیز بیخبر است؛ زیرا دل او مانند شاهباز است که در آشیانهای آرام در نزد پادشاه سکونت دارد.
دانی چه روز دختر زهرا اسیر شد؟روزی که طرح بیعت منّا امیر شد
هوش مصنوعی: میدانی چه روزی دختر حضرت زهرا (س) به اسیری رفت؟ آن روزی که نقشه بیعت با امام علی (ع) شکل گرفت.
واحسرتا که ماهی بحر محیط غیبنمرود کفر را هدف نوک تیر شد
هوش مصنوعی: آه و افسوس که موجودی بزرگ و خاص در دنیای اسرار و ناشناختهها به وسیلهٔ کفر و نافرمانی به هدفی برای آسیبپذیری تبدیل شده است.
باد اجل بساط سلیمان فرونوشتدیو شریر وارث تاج و سریر شد
هوش مصنوعی: باد مرگ، تخت و سلطنت سلیمان را برچید و دیوی شرور به عنوان وارث تاج و تخت او ظاهر شد.
مولود شیرخوارۀ حجر بتول راپیکان تیر حرمله پستان شیر شد
هوش مصنوعی: مولود شیرخوارۀ حجر بتول، در واقع نمادی از پاکی و معصومیت است که در آغوش مادرش، دلتنگی و آسیبهای دنیا را نمیداند. حرمله با تیرش، به نوعی نمایانگر ظلم و ستم در دنیای بیرون است که میخواهد به این معصومیت آسیب بزند. این شعر به تضاد بین innocence و ظلم اشاره دارد.
از دور خویش سیر نشد تا نه چرخ پیراز خون حنجر شه لبتشنه سیر شد
هوش مصنوعی: از دوری خود سیر نشده است تا زمانی که چرخ زمان از خون گلوی شه لبتشنه سیر شود.
در حیرتم که شیر خدا چون به خاک خفت؟آن دم که آهوان حرم دستگیر شد
هوش مصنوعی: من در شگفتم که چگونه شیر خدا به زمین افتاد؟ در همان لحظهای که آهوان حرم گرفتار شدند.
زنجیر کین و گردن سجاد؟ ای عجبروباه چرخ بین که چه سان شیرگیر شد
هوش مصنوعی: سؤالی نشاندهنده حیرت است دربارهٔ اینکه چگونه زنجیر کین و ظلم میتواند بر گردن کسی استیلا پیدا کند. این شخص تحت تأثیر چرخ زمان به وضعیتی رسیده است که بهدلیل بخت و اقبال، به حالت ضعف و ناتوانی دچار شده است، در حالی که پیشتر در مقام قدرت و شجاعت بوده است.
تغییری ای سپهر؛ که بس واژگونهایشور قیامت از حرکاتت نمونهای
هوش مصنوعی: ای آسمان، تغییر کن؛ چرا که وضعیت تو خیلی عجیب است و شور و هیجان قیامت در حرکاتت دیده میشود.
ای در غم تو ارض و سما خون گریستهماهی در آب و وحش به هامون گریسته
هوش مصنوعی: ای تو که به خاطر غمت، زمین و آسمان به گریه افتادهاند، ماهیها در آب و جانوران در دشت نیز از شدت اندوه به سوگ نشستهاند.
و ای روز و شب به یاد لبت چشم روزگارنیل و فرات و دجله و جیحون گریسته
هوش مصنوعی: روز و شب به یاد لبان تو، زمانه به خاطر دلتنگیاش مانند رودهای نیل، فرات، دجله و جیحون اشک ریخته است.
از تابش سرت به سنان چشم آفتاباشک شفق به دامن گردون گریسته
هوش مصنوعی: درخشش از موهای تو همچون تابش آفتاب، باعث شده که اشک داغ صبحگاه بر آسمان بریزد.
در آسمان ز دود خیام عفاف توچشم مسیح اشک جگرگون گریسته
هوش مصنوعی: در آسمان به خاطر دود حاصل از چرخیدن خیام، چشمان مسیح پر از اشک و ناله شده است.
با درد اشتیاق تو در وادی جنونلیلی بهانه کرده و مجنون گریسته
هوش مصنوعی: با حس ندمندی و عشق به تو، مجنون در بیابان دیوانگی اش به یاد لیلی اشک ریخته و دلشکستگی خود را به نمایش گذاشته است.
تنها نه چشم دوست به حال تو اشکبارخنجربهدست قاتل تو خون گریسته
هوش مصنوعی: فقط چشمهای دوستت نیست که به خاطر تو اشک میریزند، بلکه قاتل تو نیز با خنجر در دست، برای تو خون میگرید.
آدم پی عزای تو از روضۀ بهشتخرگاه درد و غم زده بیرون گریسته
هوش مصنوعی: انسان به خاطر عزای تو از باغ بهشت بیرون آمده و با دل پر از درد و اندوه گریه میکند.
گر از ازل تو را سر این داستان نبوداندر جهان ز آدم و حوا نشان نبود
هوش مصنوعی: اگر از ابتدا این داستان برای تو نبود، پس در جهان نشانهای از آدم و حوا هم وجود نداشت.
بی شاه دین چه روز جهان خراب را؟ای آسمان؛ دریچه ببند آفتاب را
هوش مصنوعی: بدون وجود پادشاه دین، روزگار این جهان خراب است. ای آسمان، در را به روی آفتاب ببند!
جلباب نیلگون شب از هم گشای بازیکسر سیاهپوش کن این نه قباب را
هوش مصنوعی: آسمان تاریک شب را کنار بزن و خود را به طور کامل در لباس سیاه بپوشان، اینگونه میتوانی زیبایی را به نمایش بگذاری.
اشک شفق ز دیدۀ آفاق کن رواندر خون کش این سراچهٔ پر انقلاب را
هوش مصنوعی: اشک نور خورشید در آسمان را مثل خون، در این مکان پر آشوب بریز.
نی؛ نی؛ کز این پس ار همه خون بارد آسمانبیحاصل است خوردن مستسقی آب را
هوش مصنوعی: اگر نی، یعنی نیِ نای، تا ابد خون بریزد، دیگر باران آسمان بیفایده است. نوشیدن آب از رودی که در آن بیماری وجود دارد، بیفایده خواهد بود.
آب از برای حلق شه تشنهکام بودچون رفت، گو به لاوه نریزد سحاب را
هوش مصنوعی: آب برای آرام کردن تشنگی جانی که گرسنه است، وجود دارد. اما وقتی که این آب را به او برسانیم، دیگر نیازی به باران نداریم که بر زمین بریزد.
خور گو دگر ز پردهٔ شب برمیار سرکه افکند زینب از رخ چون مه نقاب را
هوش مصنوعی: خورشید، دوباره از پس پردهٔ شب، سر برافراز. زینب درخشندگی چهرهاش را به مانند ماه، از زیر حجاب به نمایش گذاشته است.
ای کاش بوالبشر نکشیدی سر از ترابز این آتشی که سوخت دل بوتراب را
هوش مصنوعی: ای کاش آدمی از خاک سر بلند نمیکرد، زیرا این آتش، دل بوالبشر را که به بوتراب میسوزاند، به شدت آزار میدهد.
تنها نه ز این قضیه دل بوتراب سوختموسی در آتش غم و یونس در آب سوخت
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که تنها بخاطر یک موضوع، دل بهایی سوخته نمیشود. مانند موسی که در آتش غم میسوزد و یونس که در آب دریا میسوزد، اشاره به این دارد که افراد بزرگ و پیامبران هم برای دردها و مشکلاتشان غم و رنج را تحمل میکنند.
قتل شهید عشق نه کار خدنگ بوددنیا برای شاه جهاندار تنگ بود
هوش مصنوعی: در این جهان، به عشق و شهادت و دلدادگی اهمیت چندانی داده نمیشود و این فضا برای کسی که پادشاه واقعی است، بسیار تنگ و محدود به نظر میرسد.
عصفور هر چه باد، همآورد باز نیستشهباز را ز پنجهٔ عصفور ننگ بود
هوش مصنوعی: پرنده کوچک هر چقدر هم پرتوان باشد، نمیتواند با باز شاه رقابت کند. او از پنجههای پرنده کوچک شرم دارد.
آیینه خود ز تاب تجلی به هم شکستگیرم که خصم را دل پرکینه سنگ بود
هوش مصنوعی: من از درخشش خودم مانند آینه میشکفم و میشکنم، زیرا دل دشمن چون سنگی پر از کینه است.
نیرو از او گرفت بر او آخت تیغ کینقومی که با خدای مهیای جنگ بود
هوش مصنوعی: او نیروی خود را از خداوند گرفته و با شمشیر کینه به جنگ قومی میرود که آماده نبرد با خدا هستند.
عهد الست اگر نگرفتی عنان اوشهد بقا به کام مخالف شرنگ بود
هوش مصنوعی: اگر پیمان نخستین را که در عالم الست گرفته نشده باشد، پس به یقین، او که بقا را در کام مخالفان دارد، نمیتواند از دندانهای زهرآلود آنها در امان بماند.
از عشق پرس حالت جانبازی حسینپای براق عقل در این عرصه لنگ بود
هوش مصنوعی: از عشق بپرس که حال و روز جانبازی حسین چگونه بود؛ عقل در این میدان، همانند مرکب براق، ناتوان و کجقدم بود.
احمد اگر به ذروه قوسین عروج کردمعراج شاه تشنه به سوی خدنگ بود
هوش مصنوعی: احمد اگر به بالاترین مقام ها و جایی نزدیک خداوند رسید، معراج او مانند شاهی بود که در جستجوی هدفی بزرگ و مهم است.
از تیر کین چو کرد تهی شاه دین رکابآمد فرا به گوش وی از پرده این خطاب
هوش مصنوعی: وقتی که شاه دین از تیر کینه خالی شد، صدای پیام مهمی به گوش او رسید که از پشت پرده آمده بود.
که ای شهسوار بادیهٔ ابتلای ماباز آ که ز آن تو ست حریم لقای ما
هوش مصنوعی: ای شاه سوار کاروان رنجها و مصیبتهای ما، دوباره به سوی ما بازگرد که تنها از توست مکان و مقام ملاقات ما.
معراج عشق را شب اسرا ست؛ هین برانخوش خوش براق شوق به خلوتسرای ما
هوش مصنوعی: شبی که عشق به اوج خود میرسد، شب اسرا است. پس با شوق و اشتیاق به سمت فضای خلوت و رازآلود ما برو.
تو از برای مایی و ما از برای توعهدی ست این فنای تو را با بقای ما
هوش مصنوعی: تو برای ما هستی و ما نیز برای تو، این یک پیمان است که فنا و نابودی تو با بقای ما در ارتباط است.
دادی سری ز شوق و خریدی لقای دوستهرگز زیان نبرد کس از خونبهای ما
هوش مصنوعی: با شوقی بیحد به دیدار دوست رفتی و از این عشق هیچکس زیان نبرده است.
جانبازیت حجاب دوبینی به هم دریددر جلوهگاه حسن تویی خود به جای ما
هوش مصنوعی: فدای شجاعت و دلیری تو شدم که حجاب دیدن دوتایی را کنار زدی و در زیباییهای تو اینقدر پیشرفتی که خودت نمایانگر هستی و ما در پسپردهایم.
باز آ که چشم ما ز ازل بر قدوم تو ستخود خاکروب راه تو بود انبیای ما
هوش مصنوعی: برگرد و بیا که از آغاز، چشمان ما منتظر ورود تو بودهاند. انبیای ما هم فقط خاک روبی مسیر تو بودند.
هین ز آن تو ست تاج ربوبیت از ازلگر رفت بر سنان سرت اندر هوای ما
هوش مصنوعی: بشنو که از ابتدا، تاج سلطنت و ربو بیت به خاطر تو بر سر تو قرار گرفته و این موضوع به خاطر عشق ما به توست.
گر ز آتش عطش جگرت سوخت غم مخوراز تو ست آب رحمت بیمنتهای ما
هوش مصنوعی: اگر به خاطر تشنگی دلات بسوزد، نگران نباش؛ زیرا ما با رحمت بیپایان خودت را سیراب میکنیم.
و ار سفلهای بُرَد ز تو دستی مشو ملولبا شهپر خدنگ بپرّد همای ما
هوش مصنوعی: اگر شخصی نادلجان از تو چیزی بگیرد، ناامید نشو، چون با تیر شجاعت به سوی آرزوهای بزرگ پرواز خواهی کرد.
گستردهایم بال ملایک به جای فرشکآزار بر تنت نکند کربلای ما
هوش مصنوعی: ما به جای فرش، بالهای فرشتگان را گسترش دادهایم تا اینکه هیچ آسیب و زخمی به تو نرسد، و کربلایی برای تو وجود نداشته باشد.
دلگیر گو مباد خلیل از فدای دوستکافی ست اکبر تو ذبیح منای ما
هوش مصنوعی: خلیل نگران نباش، چون فدای دوست شدن کافی است. اکبر، تو قربانی میکنی و این به نفع ماست.
کو نوح؟ گو به دشت بلا آی و باز بینکشتیشکستگان محیط بلای ما
هوش مصنوعی: کجاست نوح؟ بگو که به دشت مصیبت بیاید و دوباره کشتیهای شکسته را در اطراف ما ببیند.
موسی ز کوه طور شنید ار جواب «لن»گو باز شو به جلوهگه نینوای ما
هوش مصنوعی: موسی در کوه طور صدای خدا را شنید که به او گفت: «اگر میخواهی به ما نزدیک شوی، باید به جلوهگاه نینوا بیایی.»
گر زنده جان ببُرد ز دار بلا مسیحگو دار کربلا نگر و مبتلای ما
هوش مصنوعی: اگر جان در عذاب و رنج بگذرد، ای مسیح، به دار کربلا نگاه کن و ببین که ما در چه بلایی گرفتاریم.
منسوخ کرد ذکر اوایل حدیث توای داده تن ز عهد ازل بر قضای ما
هوش مصنوعی: تو ای کسی که یاد تو از آغاز خلقت بر سرنوشت ما سایه انداخته، به زودی گفتن از روزهای اول داستان تو فراموش میشود.
زینب چو دید پیکر آن شه به روی خاکاز دل کشید ناله به صد درد سوزناک
هوش مصنوعی: زمانی که زینب (س) بدن آن شهید را بر روی زمین مشاهده کرد، از دلش نالهای جانسوز و پر از درد بیرون آمد.
که ای خفته خوش به بستر خون؛ دیده باز کناحوال ما ببین و سپس خواب ناز کن
هوش مصنوعی: ای کسی که در آرامش و راحتی به خواب رفتهای، خوب نگاه کن به وضعیت ما و بعد دوباره در خواب شیرین غوطهور شو.
ای وارث سریر امامت؛ به پای خیزبر کشتگان بیکفن خود نماز کن
هوش مصنوعی: ای کسی که وارث مقام رهبری و امامت هستی، برخیز و بر روی کسانی که بدون کفن جان دادهاند، نماز بخوان.
طفلان خود به ورطهٔ بحر بلا نگردستی به دستگیری ایشان دراز کن
هوش مصنوعی: بچهها را به مشکلات سخت زندگی بینداز و دستانت را برای کمک به آنها دراز کن.
بس دردها ست در دلم از دست روزگاردستی به گردنم کن و گوشم به راز کن
هوش مصنوعی: در دل من دردهای زیادی وجود دارد که ناشی از سختیهای زندگی است. اگر میتوانی، دستی به یاری به من دراز کن و به من گوش بده تا از رازهای درونم بگویم.
سیرم ز زندگانی دنیا؛ یکی مرالب بر گلو رسان و ز جان بینیاز کن
هوش مصنوعی: من از زندگی دنیا خستهام؛ یکی به من کمک کند تا از این وضعیت رهایی پیدا کنم و از درد و رنج نجات یابم.
برخیز صبح شام شد ای میر کاروانما را سوار بر شتر بیجهاز کن
هوش مصنوعی: بیدار شو، صبح شده و شب تمام شده است. ای رهبر کاروان، ما را بر شتر بدون بار آماده کن.
یا دست ما بگیر و از این دشت پرهراسبار دگر روانه به سوی حجاز کن
هوش مصنوعی: یا ما را در دشت خوفناک یاری کن و دوباره به سمت حجاز راهی کن.
پس چشمهسار دیده پر از خون ناب کردبا چرخ کجمدار به زاری خطاب کرد
هوش مصنوعی: چشمانش پر از اشک و خون شده و به آسمان ناآرام و غمگین نگاهی انداخته و با صدای نالان از آن خواسته است.
که ای چرخ سفله؛ داد از این سرگرانیاکردی عزیز فاطمه خوار و ندانیا
هوش مصنوعی: ای گردونهی پست! تو چگونه با این بیعدالتیات، عزیز فاطمه را خوار و نادان کردی؟
خوش در جهان به کام رسید از تو اهل بیتتا حشر در جهان نکنی کامرانیا
هوش مصنوعی: افراد خانواده تو تا روز قیامت در زندگی به خوشی و رضایت خواهند رسید، به شرطی که تو در این دنیا موفق نباشی.
این کی کجا رواست که دونان دهر رادر کاخ زر به مسند عزت نشانیا؟
هوش مصنوعی: این چه زمانی و کجا مناسب است که افراد بیارزش و پست در کاخهای زرین به مقام و جایگاه والا نشسته و مورد احترام قرار گیرند؟
قومی که پاس عزتشان داشت ذوالجلالتا شامشان به قید اسیری کشانیا
هوش مصنوعی: مردمی که برای عزت و کرامت خود ارزش قائل بودند، تا وقتی که در مقابل ذوالجلال قرار داشتند، در نهایت در زمان غروب به اسارت افتادند.
بستی به قید بازوی سجاد و هیچ رحمنامد تو را بر آن تن و آن ناتوانیا
هوش مصنوعی: تو به بازوی سجاد، که نشانی از ضعف دارد، چنان وابسته و قید شدهای که هیچ رحمی از تو بر آن وجود ناتوان دیده نمیشود.
کشتی به زاری اصغر و هیچت نسوخت دلز آن شمع روی دلکش و آن گلفشانیا
هوش مصنوعی: کشتی عزادار اصغر به شدت ناله میکند و دل کسی از زیبایی آن شمع باطنی و گلهای دلانگیز نمیسوزد.
از پا فکندی اکبر و مینامدت دریغای چرخ پیر؛ از آن قد و آن نوجوانیا
هوش مصنوعی: تو با قد بلند و جوانیات، اکبر را بر زمین زدهای و ای چرخ پیر، برای این کار از تو افسوس میخورم.
سودی به حلق خسرو دین تیغ، هیچ شرمنامد تو را از آن نگه خسروانیا
هوش مصنوعی: هیچ نفعی از تیغ خسرو دین نصیب تو نشد، هیچ شرم و حیا هم نکردی از نگاه خسروان.
هرگز نکرده بود کس ای دهر سفلهطبعبر میهمان خویش چنین میزبانیا
هوش مصنوعی: هرگز هیچکس، ای زمانهی پستنهاد، با مهمان خود اینگونه رفتار نکرده است.
آتش شو ای درون و بسوزان زبان منای خاک بر سر من و این داستان من
هوش مصنوعی: در درونم مانند آتش شعلهور شو و زبانم را به آتش بکش. ای خاک بر سر من و بر این حکایت زندگیام.