قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲
هوش مصنوعی: این شعر به بیان دشواریها و چالشهای زندگی پرداخته و بر لزوم آگاهی و تفکر تأکید میکند. شاعر به مخاطب یادآوری میکند که دنیا پر از فریب و ترفند است و درک حقیقت و دوری از زیانکاران ضروری است. همچنین اشاره به لزوم پذیرش نصیحتها به ویژه از طرف حکیمان و پزشکان دارد. با تشبیهات زیبایی از طبیعت و زندگی به تبیین ضعفها و خطاهای انسان میپردازد و یادآور میشود که عمل نیکو و تلاش برای بهبود، اساس زندگی است. در نهایت، شاعر به امید و روشنایی اشاره کرده و به این نتیجه میرسد که هر فرد باید در راه درست و هجرت از پستی و زشتی تلاش کند.
اگرچه در ره هستی هزار دشواریستچو پر کاه پریدن ز جا سبکساریست
هوش مصنوعی: اگرچه در مسیر زندگی با مشکلات زیادی روبرو هستیم، اما عبور از آنها و پیشرفت به سادگی سبکبار بودن و دور کردن وزن اضافی است.
به پات رشته فکندست روزگار و هنوزنه آگهی تو که این رشتهٔ گرفتاریست
هوش مصنوعی: روزگار به پای تو بندهایی زده و تو هنوز نمیدانی که این بندها نشانههای گرفتاری هستند.
بگرگ مردمی آموزی و نمیدانیکه گرگ را ز ازل پیشه مردم آزاریست
هوش مصنوعی: اگر از گرگ در میان مردم چیزی یاد بگیری، نمیدانی که گرگ از ابتدا به عنوان موجودی با ویژگیهای آزاردهنده شناخته شده است.
بپرس راه ز علم، این نه جای گمراهیستبخواه چاره ز عقل، این نه روز ناچاریست
هوش مصنوعی: از علم بپرسید که راه درست کجاست؛ اینجا جایی برای گمراهی نیست. از عقل خود راهکار بخواهید، چرا که این زمان، زمان ناچاری نیست.
نهفته در پس این لاجورد گون خیمههزار شعبدهبازی، هزار عیاریست
هوش مصنوعی: در زیر این آسمان آبی رنگ، دنیای پر از ترفندها و نیرنگها پنهان شده است.
سلام دزد مگیر و متاع دیو مخواهچرا که دوستی دشمنان ز مکاریست
هوش مصنوعی: سلام بر دزد نکن و از شیطانی چیزی نخواه، زیرا دوست داشتن دشمنان، از نیرنگ و فریب آنهاست.
هر آن مریض که پند طبیب نپذیردسزاش تاب و تب روزگار بیماریست
هوش مصنوعی: هر کس که توصیههای پزشک را نپذیرد، باید منتظر عواقب سخت و تلخ ناشی از بیماری خود باشد.
بچشم عقل ببین پرتو حقیقت رامگوی نور تجلی فسون و طراریست
هوش مصنوعی: با چشمان خرد و بصیرت، نور حقیقت را مشاهده کن و نگو که تجلی نور تنها ترفند و فریبی است.
اگر که در دل شب خون نمیکند گردونبوقت صبح چرا کوه و دشت گلناریست
هوش مصنوعی: اگر در دل شب آسمان کاری نمیکند و حالتی ندارد، پس چرا در صبح، کوه و دشت پر از گل و زیبایی است؟
بگاهوار تو افعی نهفت دایهٔ دهرمبرهن است که بیزار ازین پرستاریست
هوش مصنوعی: به آرامی میتوان گفت که مثل افعی که در صندوقی پنهان شده، حقیقتی از زندگی نهفته است: جهان مادری است که از این نوع نگهداری و پرورش راضی نیست و از آن بیزار است.
سپردهای دل مفتون خود بمعشوقیکه هر چه در دل او هست، از تو بیزاریست
هوش مصنوعی: دل خود را به معشوقی سپردی که هر چیزی در دل او به تو نفرت دارد و تو را نمیخواهد.
بدار دست ز کشتی که حاصلش تلخیستبپوش روی ز آئینهای که زنگاریست
هوش مصنوعی: از کشتیای که نتیجهاش تلخی و ناراحتی است دوری کن و رویت را از آینهای که کدر و زنگ زده است بپوشان.
بخیره بار گران زمانه چند کشیترا چه مزد بپاداش این گرانباریست
هوش مصنوعی: چرا بار سنگین مشکلات زندگی را اینقدر تحمل میکنی؟ در مقابل این همه سختی، چه چیزی به تو پاداش داده میشود؟
فرشته زان سبب از کید دیو بیخبر استکه اقتضای دل پاک، پاک انگاریست
هوش مصنوعی: فرشته به دلیل دل پاک و بیآلایشش از مکر و فریب شیطان آگاه نیست، زیرا دل پاک تنها به خوبیها و زیبا اندیشی میپردازد.
بلند شاخهٔ این بوستان روح افزایاگر ز میوه تهی شد، ز پست دیواریست
هوش مصنوعی: اگر شاخههای این باغ زیبا و دلانگیز از میوه خالی باشد، به دیواری بیارزش و پست تبدیل میشود.
چو هیچگاه به کار نکو نمیگرویمشگفت نیست گر آئین ما سیه کاریست
هوش مصنوعی: اگر هرگز به کارهای نیک روی نیاوریم، تعجبی نیست که روش ما به کارهای ناپسند و بد باشد.
برو که فکرت این سودگر معامله نیستمتاع او همه از بهر گرمبازاریست
هوش مصنوعی: برو، چون فکر تو برای تجارت و رونق بازار نیست. همه چیزی که او دارد، فقط برای جلب توجه و جذب مشتری است.
بخر ز دکهٔ عقل آنچه روح میطلبدهزار سود نهان اندرین خریداریست
هوش مصنوعی: از مغازهٔ عقل، هر چیزی را که روح به دنبال آن است، خریداری کن؛ زیرا در این خرید، هزاران سود نهفته است.
زمانه گشت چو عطار و خون هر سگ و خوکفروخت بر همه و گفت مشک تاتاریست
هوش مصنوعی: زمانه به نقطهای رسید که عطار، خون هر سگی و خوکی را به همه میفروخت و ادعا میکرد که اینها مشک تاتاری است.
گلش مبو که نه شغلیش غیر گلچینیستغمش مخور که نه کاریش غیر خونخواریست
هوش مصنوعی: نگران گل نباش که تنها وظیفهاش چیدنی است و غمگیین نباش که کار او به جز نوشیدن خون نیست.
قضا چو قصد کند، صعوهای چو ثعبانی استفلک چو تیغ کشد، زخم سوزنی کاریست
هوش مصنوعی: زمانی که سرنوشت تصمیمی بگیرد، انسان به مانند پرندهای میشود که در دست مار گرفتار است. و وقتی آسمان مانند تیغ برندهای میشود، زخمهای کوچک و جزئی نیز میتواند تأثیر زیادی داشته باشد.
کدام شمع که ایمن ز باد صبحگهی استکدام نقطه که بیرون ز خط پرگاریست
هوش مصنوعی: کدام شمعی وجود دارد که در برابر وزش باد صبحگاهی ایمن باشد؟ کدام نقطهای هست که از خط رنج و مشکلات زندگی بیرون باشد؟
عمارت تو شد است این چنین خراب ولیکبخانهٔ دگران پیشهٔ تو معماریست
هوش مصنوعی: خانهٔ تو اینگونه ویران شده است، ولی تو در خانههای دیگر مشغول ساخت و ساز هستی.
بدان صفت که تو هستی دهند پاداشتسزای کار در آخر همان سزاواریست
هوش مصنوعی: بدان که ویژگیها و صفات تو تعیینکننده پاداش و نتایج اعمالت هستند و در نهایت همان نتیجهای که شایستهاش هستی نصیبت میشود.
بهل که عاقبت کار سرنگون کندتبلندئی که سرانجام آن نگونساریست
هوش مصنوعی: بگذار که بالاخره، روزی کار تو را به زمین میزند؛ زیرا علو و بلندی تو به پایانش به سقوط میانجامد.
گریختن ز کژی و رمیدن از پستینخست سنگ بنای بلند مقداریست
هوش مصنوعی: فرار از نادرستی و دوری جستن از پستی، نخستین قدم برای دستیابی به مقام بلند و ارزشمند است.
ز روشنائی جان، شامها سحر گرددروان پاک چو خورشید و تن شب تاریست
هوش مصنوعی: از نور جان، شبها به صبح تبدیل میشود و روح پاک مانند خورشید میدرخشد، در حالی که جسم همچنان در تاریکی شب قرار دارد.
چراغ دزد ز مخزن پدید شد، پروینزمان خواب گذشتست، وقت بیداریست
هوش مصنوعی: چراغ دزد از جایی پنهان بیرون آمد، ستاره پروین در زمان خواب دیده میشود، حالا وقت بیداری فرا رسیده است.