قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به نقد دنیا و فریبهای آن میپردازد. او به انسانها هشدار میدهد که تحت تأثیر وسوسههای ظاهر فریب، همچون زیبایی دنیا و خوشیهای زودگذر قرار نگیرند. شاعر به بیخبری و نادانی انسانها اشاره میکند و تأکید میکند که باید خرد و آگاهی را در اولویت قرار دهند. او میگوید که زندگی ممکن است خطرناک باشد و افراد باید از طریق علم و دانش راه درست را انتخاب کنند. در نهایت، پیام شعر این است که پاکی و نیکوکاری به خوشبختی واقعی میانجامد و انسان باید به روح و مغز خود توجه کند تا دچار گمراهی نشود.
ای سیه مار جهان را شده افسونگرنرهد مار فسای از بد مار آخر
هوش مصنوعی: ای موجود تاریکی که جهان را فریب میدهی، نرود مار فسا از بدی آخر مار.
نیش این مار هر آنکس که خورد میردو آنکه او مرد کجا زنده شود دیگر
هوش مصنوعی: هر کسی که زهر این مار را بچشد، خواهد مرد و آن کسی که مرده است، دیگر نمیتواند زنده شود.
بنه این کیسه و این مهره افسون رابه فسون سازی گیتی نفسی بنگر
هوش مصنوعی: این کیسه و این مهرههای افسون را به چشمی گیتی نگر، که آنها را با زور و جادو به شکل جدیدی درمیآورند.
بکن این پایه و بنیاد دگر بر نهبگذار این ره و از راه دگر بگذر
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که باید بنیانی جدید بسازی و از این مسیر و راه که در حال حاضر در آن هستی، دور شوی و به راهی دیگر بروی.
تو خداوند پرستی، نسزد هرگزکار بتخانه گزینی و شوی بتگر
هوش مصنوعی: تو که خدا را پرستش میکنی، شایسته نیست که به پرستش بتها روی بیاوری و خود را به کار پرستش مخلوقات درآوری.
از تن خویش بسائی، چو شوی سوهاندامن خویش بسوزی، چو شوی اخگر
هوش مصنوعی: از خود فاصله بگیر و به اصلاح خود بپرداز، چون در پی خودسازی هستی، آتش در دامن خود به وجود میآوری و دچار دردسر میشوی.
تو بدین بی پری و خردی اگر روزیبپری، بگذری از مهر و مه انور
هوش مصنوعی: اگر تو در حال حاضر بیپرید و کمفکر هستی، اگر روزی پرواز کنی، از عشق و زیباییهای آن سوی آسمانها عبور خواهی کرد.
ز تو حیف ای گل شاداب که روئیدیبا چنین پرتو رخسار به خار اندر
هوش مصنوعی: ای گل شاداب، چه ناراحتکننده است که با چهرهی درخشان خود در مکانی با خاری زندگی میکنی.
تو چنان بیخودی از خود که نمیدانیکه ترا میبرد این کشتی بی لنگر
هوش مصنوعی: تو به قدری در خودت غرق شدهای که متوجه نیستی این کشتی بی لنگر چطور تو را به جلو میبرد.
جهد کن تا خرد و فکرت ورائی هستآنچه دادند بگیرند ز ما یکسر
هوش مصنوعی: تلاش کن تا فکر و خردت را به کار بگیری، زیرا آنچه به تو دادهاند، باید تمام و کمال از ما گرفته شود.
نفس بدخواه ز کس روی نمیتابدگر تو زان روی بتابی چه ازین بهتر
هوش مصنوعی: کسی که در دل بدی دارد، از چهره و رفتار دیگران نمیتواند دوری کند. اگر تو هم از آن چهره دوری کنی، چه چیز بهتر از این میتواند باشد؟
زندگی پر خطر و کار تو سرمستیاهرمن گرسنه و باغ تو بار آور
هوش مصنوعی: زندگی پر از خطر است و تو در حال لذتبردن، در حالی که شیطان گرسنه در کمین است و باغ تو آماده برداشت میباشد.
عاقبت زار بسوزاندت این آتشآخر کار کند گمرهت این رهبر
هوش مصنوعی: در نهایت، درد و رنجی که به آن دچار خواهی شد تو را خواهد سوزاند و در پایان، این راهنما تو را به بیراهه خواهد کشاند.
سیب را غیر خورد، بهر تو ماند سنگنفع را غیر برد، بهر تو ماند ضر
هوش مصنوعی: سیب برای دیگران قابل خوردن است، اما برای تو تنها سنگ باقی مانده است. سود را دیگران میبرند، اما برای تو فقط ضرر باقی مانده است.
تو اگر شعبده از معجزه بشناسینکند شعبده این ساحر جادوگر
هوش مصنوعی: اگر تو توانایی تشخیص شعبده را از معجزه داشته باشی، این جادوگر نمیتواند تو را فریب دهد.
زخم خنجر نزند هیچگهی سوزنکار سوزن نکند هیچگهی خنجر
هوش مصنوعی: هیچ وقت زخم خنجر به اندازهی درد سوزن نیست و سوزن نمیتواند به اندازهی خنجر آسیب برساند.
دامن روح ز کردار بد آلودیجامه را گاه زدی مشک و گهی عنبر
هوش مصنوعی: دامن روح به خاطر رفتارهای ناپسند لکهدار شده، گاهی به بوی خوش مشک و گاهی به بوی دلانگیز عنبر آغشته میشود.
اندر آندل که خدا حاکم و سلطان شددیگر آندل نشود جای کس دیگر
هوش مصنوعی: در آن زمان که خداوند حاکم و فرمانروا شد، دیگر هیچ کس دیگری در آنجا جای نخواهد گرفت.
روح زد خیمهٔ دانش، نه تن خاکیخضر شد زندهٔ جاوید، نه اسکندر
هوش مصنوعی: روح علم و دانش به قدری عظیم و زنده است که هیچکس نمیتواند با امکانات مادی و جسمی خود به بزرگی و ماندگاری آن برسد. نه خضر با طول عمرش و نه اسکندر با قدرت و تسلطش نمیتوانند در برابر شدت و جاودانگی روح علم و دانش قرار بگیرند.
ز ادب پرس، مپرس از نسب و ثروتز هنر گوی، مگوی از پدر و مادر
هوش مصنوعی: از ادب و آداب رفتار بپرس، نه از خانواده و دارایی. از هنر و استعداد صحبت کن، نه از پدر و مادر.
مکن اینگونه تبه، جان گرامی راکه بتن هیچ نداری تو ز جان خوشتر
هوش مصنوعی: خود را اینگونه نابود نکن، زیرا جان باارزش و گرانبهایی داری که از هر چیزی برایت عزیزتر است.
پنجهٔ باز قضا باز و تو در بازیوقت چون برق گریزان و تو در بستر
هوش مصنوعی: سرنوشت به طور آزاد و بیوقفه در جریان است و تو در میانهٔ این بازی زمان، همچون برقی که به سرعت میگذرد، در حال غفلت و دراز کشیدهای.
تیره رائی چه ز جهل و چه ز خود بینیغرق گشتن چه برود و چه ببحر اندر
هوش مصنوعی: تیرهروانی که به خاطر جهل یا خودبینی به اشتباه میافتد، در دریا غرق میشود، چه در آنجا برود یا نرود.
تو زیان کردهای و باز همیخواهیمشکت از چین رسد و دیبهات از ششتر
هوش مصنوعی: تو ضرر کردی و هنوز هم امیدوار هستی که مشک تو از چین بیاید و پارچهات از ششتر.
رو که در دست تو سرمایه و سودی نیستسود باید که کند مردم سوداگر
هوش مصنوعی: اگر تو چیزی در دست نداری که بتوانی از آن بهرهای کسب کنی، بهتر است که دیگران تلاش کنند و از فرصتها بهرهبرداری کنند.
تو نهای مور که مرغان بزنندت رهتو نهای مرغ که طفلان بکنندت پر
هوش مصنوعی: تو مانند موری نیستی که پرندگان به تو حمله کنند و تو مانند پرندهای نیستی که بچهها بخواهند تو را بگیرند یا زخم کنند.
سالکان پا ننهادند بهر برزنعاقلان باده نخوردند ز هر ساغر
هوش مصنوعی: سالکان به میدان نرفتند و عاقلان از هیچ پیالهای باده ننوشیدند.
چه بری نام ره خویش بر شیطانچه نهی شمع شب خود بره صرصر
هوش مصنوعی: اگر نام و نشان خود را بر شیطان بگذاری یا نه، در هر صورت، شمع شب خود را در برابر بادهای شدید ناراحت نکن.
عقل را خوار کند دیدهٔ ظاهر بینروح را زار کشد مردم تنپرور
هوش مصنوعی: چشمهایی که فقط به ظاهر چیزها توجه دارند، عقل را نادیده میگیرند و به پایین میکشند. همچنین، این نوع نگاه، روح را تحت فشار قرار میدهد و افراد را ناتوان و بیروح میکند.
چون تو، بس طائر بی تجربه خوشخوانصید گشته است درین گلشن خوش منظر
هوش مصنوعی: شما مانند پرندهای بیتجربه هستید که در این باغ زیبا گرفتار شدهاید.
دامها بنگری ای مرغک آسودهاگر از روزنهٔ لانه بر آری سر
هوش مصنوعی: ای پرندهٔ خوشحال، اگر از لانهات سر بیرون بیآوری، خطر دامها را ببینی.
این کبوتر که تو بینیش چنین بیخودشاهبازیش گرفتست بچنگ اندر
هوش مصنوعی: این کبوتر که میبینی، به طرز عجیبی به دام افتاده و از پرواز آزاد خود محروم شده است.
آخر ای شیر ژیان، بند ز پا بگسل،آخر ای مرغ سعادت، ز قفس برپر
هوش مصنوعی: ای شیر دل، زنجیرها را پاره کن و آزاد شو، ای پرنده خوشبختی، از قفس پرواز کن.
به چراغ دل اگر روشنی افزائیجلوهٔ فکر تو از خور شود افزونتر
هوش مصنوعی: اگر روشنی و روشنگری به دل خود بیفزایی، در این صورت نور و روشنایی فکر تو از نور خورشید هم بیشتر خواهد بود.
دامنت را نتواند که بیالایدهیچ آلوده، گرت پاک بود گوهر
هوش مصنوعی: اگر گوهر تو پاک باشد، هیچ آلودگی نمیتواند به دامن تو بچسبد.
کله از رتبت سر مرتبهای داردچو سر افتاد، چه سود از کله و افسر
هوش مصنوعی: مقام و رتبهی انسانی در واقع به ارزش وجودی او بستگی دارد. اگر این مقام به نوعی از بین برود یا کم رنگ شود، دیگر هیچ فایدهای از آن رتبه و مقام جالب نخواهد بود.
سوخت پروانه و دانست در آن ساعتکه شد اندام ضعیفش همه خاکستر
هوش مصنوعی: پروانه در آتش سوخت و در همان زمان فهمید که تمام وجود ناتوانش تبدیل به خاکستر شده است.
هر چه کشتی، ملخ و مور بیغما بردوین چنین خشک شد این مزرعهٔ اخضر
هوش مصنوعی: هر آنچه که در این مزرعه وجود داشت، مانند ملخ و مورچه، همه به یکباره از بین رفتند و در نتیجه این زمین سبز و سرسبز تبدیل به خشکی شده است.
به تن سوختگان چند شوی پیکانبه دل خستهدلان چند زنی نشتر
هوش مصنوعی: چند نفر را که در آتش عشق سوختهاند، آزار میدهی؟ و چند نفر را که دلشان خسته است، زخمی میکنی؟
تو دگر هیچ نداری ز سلیمانیاگر این دیو ز دستت برد انگشتر
هوش مصنوعی: اگر این دیو انگشتر را از تو بگیرد، دیگر هیچ برتری از سلیمان نخواهی داشت.
دلت از روشنی جانت شود روشنزانکه این هر دو قرینند بیکدیگر
هوش مصنوعی: دل تو با روشنی جانت روشن میشود، زیرا این دو همیشه با هم هستند و از یکدیگر جدا نیستند.
در گلستان دلی، گلبنی از حکمتبه ز صد باغ گل و یاسمن و عبهر
هوش مصنوعی: در دل یک گلستان، باغچهای از حکمت وجود دارد که از تمام باغهای گلابی، یاسمن و عطر آنها بهتر و باارزشتر است.
چه کشی منت دونان بسر هر رهچه روی در طلب نان بسوی هر در
هوش مصنوعی: در برابر افراد پست و بیصلاحیت چه رنجهایی میکشید، و در جستجوی لقمهای نان، به سمت هر در و گوشهای میروید.
آنکه زر هنر اندوخت، نشد مفلسآنکه کار دل و جان کرد، نشد مضطر
هوش مصنوعی: کسی که مهارت و هنر را به دست آورد، هیچگاه نیازمند و بیچیز نمیشود. و کسی که با تمام دل و جان تلاش کرد، هرگز در تنگنا و فشار قرار نمیگیرد.
پر طاوس چه بندی بدم کرکسچو دم آراسته گردد، چه کنی با پر
هوش مصنوعی: اگر پر طاووس را در دست داشته باشی، اما کرکس بخواهد به آن پر دست بیابد، چه فایدهای دارد؟ حتی اگر دم کرکس زیبا شود، باز هم آن پر ارزش خاصی ندارد.
آنچه آموخت بما چرخ، سیه کاریستگرچه کردیم سیه بس ورق و دفتر
هوش مصنوعی: آنچه زمان و سرنوشت به ما آموخت، کارهای بدی بود. هرچقدر هم که تلاش کردیم و درس و مشق را جدی گرفتیم، باز هم به نتیجههای ناخوشایند رسیدیم.
اوستادی نکند کودک بی استاددرس دانش ندهد مردم بی مشعر
هوش مصنوعی: کودک بدون استاد نمیتواند درس دانش بیاموزد و انسانها نیز بدون نشانه و راهنما به مقصد نمیرسند.
جسم چون کودک و جانست ورا دایهعقل چون مادر و علم است ورا دختر
هوش مصنوعی: تن身体 همچون کودکی است و روح مانند دایهای که عقل را میتوان مادر در نظر گرفت و علم هم به عنوان دخترش محسوب میشود.
علم نیکوست، چه در خانه چه در غربتعود خوشبوست، چه در کاسه چه در مجمر
هوش مصنوعی: دانش و علم ارزشمند است، چه در محیط آشنا و چه در دوری و غریبگی. عود خوشبو نیز در هر ظرفی که باشد، عطر و بوی خود را منتشر میکند.
کاخ دل جوئی از کوی تن مسکینشمش زر خواهی از کورهٔ آهنگر
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از دل کسی دلجویی کنی، باید از جان و جسم او شروع کنی؛ مانند این که نمیتوانی طلا را از کورهٔ آهنگر بدون تلاش به دستآوری.
کاردانان نگزینند تبهکارینامجویان ننشینند بهر محضر
هوش مصنوعی: افراد دانا و کاردان به دنبال کسانی که در پی فساد و خرابکاری هستند، نمینشینند و در محافل آنان حضور پیدا نمیکنند.
آغل از خانه بسی دور و شبان در خوابگرگ بددل بکمین و رمه اندر چر
هوش مصنوعی: آغل (محل نگهداری دام) خیلی از خانه فاصله دارد و چوپان در خواب است. گرگ بزدل در کمین نشسته و گله نیز در حال چراست.
جای آسایش دزدان بود این وادیمسکن غول بیابان بود این معبر
هوش مصنوعی: این محل، جایی برای آسایش دزدان است و گذرگاهی برای غولهای بیابانی به شمار میآید.
خون دلهاست درین جام شقایق گونتیرگیهاست درین نیلپری چادر
هوش مصنوعی: در این جام که مانند گل شقایق است، حسی از غم و درد وجود دارد و در چادر نیلگون آن، تاریکی و غم نهفته است.
بهر وارون شدن افراشت سر این رایتبهر ویران شدن آباد شد این کشور
هوش مصنوعی: برای برعکس کردن اوضاع و تغییر وضعیت، این پرچم را بلند کردهایم تا این سرزمین که آباد است، ویران شود.
خانهای را که نه سقفی و نه بنیادیستاین چنین خانه چه از خشت و چه از مرمر
هوش مصنوعی: این خانهای که نه سقف دارد و نه پایهای، به چه کار میآید، چه از خشت باشد و چه از مرمر.
سور موش است اگر گربه شود بیمارعید گرگ است اگر شیر شود لاغر
هوش مصنوعی: اگر موش از گربه بترسد و بیمار شود، نشاندهنده این است که عید و شادی به پایان رسیده است. همچنین اگر شیر لاغر و ضعیف شود، به این معناست که گرگ به خطر نزدیکتر میشود و اوضاع خطرناکتر میشود.
پاک شو تا نخوری انده ناپاکینیک شو تا ندهندت ببدی کیفر
هوش مصنوعی: با خلوص و پاکی زندگی کن تا از غمهای ناپاک دور بمانی و به نیکی رفتار کن تا عذاب بدیها به سراغت نیاید.
همه کردار تو از تست چنین تیرهچه کنی شکوه ز ماه و گله از اختر
هوش مصنوعی: همه اعمال تو به این شکل است و نمیتوانی از ماه یا ستارهها شکایت کنی.
وقت مانند گلوبند بود، پروینچو شود پاره، پراکنده شود گوهر
هوش مصنوعی: زمان مانند زنجیری است که وقتی یکی از حلقههایش پاره شود، هر قسمت از آن به سمتهای مختلف میرود و به هم ریخته میشود.