ترجیعبند
هوش مصنوعی: این شعر به شوق و عشق به محبوب اشاره دارد و به احساسات عمیق عاشقانه شاعر میپردازد. شاعر از درد و رنجهای هجران و دوری از محبوب گفته و از زیباییهای او و تاثیر آن بر دل و عقلش سخن میگوید. او به امیدی در دل دارد که بتواند از محبت محبوب بهرهمند شود. همچنین در میان توصیفاتی از زیبایی محبوب، به لحظاتی از ناامیدی و شوق نیز پرداخته و نشان میدهد که چگونه عشق تمام وجودش را تسخیر کرده است. شاعر از ناتوانی خود در فراموشی محبوب گلایه میکند و زندگی بدون او را دشوار میداند. در نهایت، او به عشقی دائم و پایدار اشاره دارد که زندگیاش را شکل میدهد.
ای جان جهانیان فدایتمردند سمنبران برایت
هوش مصنوعی: ای جان جهانیان، برای تو جانها فدای تو شدهاند و به خاطر تو، سمنها (گلهای خوشبو) جان دادهاند.
در دولت حسن صد چو یوسفدر یوزه گر در سرایت
هوش مصنوعی: در زمان خوشبختی و زیبایی، مثل یوسف که در چاه افتاده بود، اگر در خانه تو باشد، صدها نفر به تو جذب میشوند.
صد خرمن حسن داری ای ماهلیکن نبود جوی وفایت
هوش مصنوعی: ای ماه، تو صد خرمن زیبایی داری، اما دریغ که وفای تو را نمیتوان یافت.
کی نوش کند ز چشمهٔ خضرآنکو زده جام غمزدایت
هوش مصنوعی: کیست که از چشمه خضر، نوشندگی کند در حالی که جام غم را بر دوش میکشد؟
بر طوبی وسدره کی نشنیدمرغی که پریده در هوایت
هوش مصنوعی: درخت طوبی و سدره نمادهای بلندی و زیبایی در بهشت هستند. در اینجا صحبت از پرندهای است که به عشق و علاقهاش به تو، از جایگاه خود جستوخیز کرده و به سوی تو پرواز کرده است. این پرنده نشان میدهد که عشق و جذب تو او را به حرکت واداشته است.
هرکس بکسی امیدوار استدست من و دامن ولایت
هوش مصنوعی: هر کس به کسی امید دارد، باید به من و مقام ولایت اتکا کند.
درمشرب عاشقان نبرده استعیش سره صرفه از بلایت
هوش مصنوعی: در معشوقههای عاشقان، خوشی و لذت واقعی به معنای حقیقی خود صرفاً به خاطر دوری و فراق آنها نمیتواند به سادگی از ذهنها برود.
جانم بلب از پی نگاهی استای دوست تو دانی و خدایت
هوش مصنوعی: دل من بسیار مشتاق یک نگاه از توست، ای دوست، تو این را میدانی و خدا هم از آن باخبر است.
چون دست نمیدهد که گاهیآیم چو سگانت از قفایت
هوش مصنوعی: چرا که وقتی دست نمیدهی، من گاهی مثل سگهایت از محبست بیرون میآیم.
از آتش دل همی گدازمدر هجر بسوزم و بسازم
هوش مصنوعی: در دل من آتش عشق و هجران زبانه میکشد و من با این درد میسوزم و تحمل میکنم.
ای آفت عقل و غارت هوشتا چند کنی ز ما فراموش
هوش مصنوعی: ای کسی که عقل را آزار میدهی و هوش را به یغما میبری، تا کی میخواهی ما را فراموش کنی؟
دل را ز مژه چشاندهٔ نیشوز نوش لبان نداده یک نوش
هوش مصنوعی: دل را با نیش مژهای آشنا کردهاند و از لبها هیچ نوشیدنی به آن ندادهاند.
تا حلقهٔ زلف تو بدیدمشد حلقهٔ بندگیم در گوش
هوش مصنوعی: زمانی که رشتهٔ موهای تو را دیدم، بندگیام به اندازهٔ حلقهای در گوشم گردید.
نخل قدت ار به بردرآیدعمر ابد آیدم در آغوش
هوش مصنوعی: اگر قامت تو همچون نخل بلند باشد، زندگی جاودانهای را در آغوش تو خواهم گرفت.
طاقی بمقام خوبروئیابروت کشیده تا بناگوش
هوش مصنوعی: قوس و قزح زیباییهای چهرهات مانند قوسها و خمیدگیهای دلنشین است که تا بالای گوشهایت را در بر گرفته است.
خوش آنکه دهم بدست جامتتو نوش کنی و گویمت نوش
هوش مصنوعی: خوب است که من جامی را به دستانت بدهم تا بنوشی و در عوض به تو بگویم که نوش جانت باشد.
یک جرعه دهی ز لعل کافتمتا روز شمار مست و مدهوش
هوش مصنوعی: به من یک جرعه از نوشیدنی دلپذیرت بده تا روزها را در حالی که مست و گیجم، بگذرانم.
زلفت بتو غیر کج نهادیباد است روان نگفته درگوش
هوش مصنوعی: موهای تو مانند نسیمی است که در حال وزیدن است و هیچ حرفی را به آرامی به گوش نمینامد.
زین بعد بر آن سرم که باشمدر کنج غمی نشسته خاموش
هوش مصنوعی: بعد از این، تصمیم دارم که در گوشهای از غم نشسته و ساکت باشم.
از آتش دل همی گدازمدر هجر بسوزم و بسازم
هوش مصنوعی: من از درد و رنج جدایی در آتش دل خود میسوزم و تحمل میکنم.
سر خیل بتان نازنینیغارتگر عقل و کفر و دینی
هوش مصنوعی: در جمع زیبا رویان، شخصی وجود دارد که عقل و ایمان را به چالش میکشد و به نوعی باعث گیجی و سردرگمی میشود.
ای صاحب خرمن لطافتلطفی بنما بخوشه چینی
هوش مصنوعی: ای صاحب خرمن، مهربانی و لطفی را به نمایش بگذار و در هنگام خوشه چینی از محصولت، نیکی کن.
ز ابروت بقصد مرغ جانمزه کرده کمان و در کمینی
هوش مصنوعی: از زیبایی ابرویت، جانم را از تیر کمان کشیدهای و در کمین نشستهای.
با جمله وفا بما جفا چندبا غیر چنان بما چنینی
هوش مصنوعی: با همهی وفاداریات به ما، چرا همچنان با ما بد میکنی؟ چرا با دیگران اینگونه رفتار میکنی که ما اینگونه نبودهایم؟
هرکس که بدیدت آفرین گفتچون صورت گیتی آفرینی
هوش مصنوعی: هر کسی که تو را دید و از زیباییات تعریف کرد، مانند این است که به زیبایی تمام جهان اشاره میکند.
ذاتت جو خدای نکته بین استاینقدر بود که در زمینی
هوش مصنوعی: خودت را با ویژگیهای خاص و دقتی که داری بشناس، بگذار که این خصوصیات تو را در زمین متمایز کند.
چون مردم دیدگان بدیدهاندر دل مردمان مکینی
هوش مصنوعی: به محض اینکه مردم به چشمان تو نگاه کنند، در دل خود به نوعی فکر میکنند که تو در درون آنها حضور داری.
آن به که بگوشهٔ نشینمیا رخت کشم بسر زمینی
هوش مصنوعی: بهتر است که در گوشهای نشسته باشم یا لباس خود را در دنیا بر تن کنم.
از آتش دل همی گدازمدر هجر بسوزم و بسازم
هوش مصنوعی: در دل من آتش وجود دارد و به خاطر دلتنگی میسوزم. درد و رنج را تحمل میکنم و همراه با این آتش، زندگی را ادامه میدهم.
از جام صفا می بقا رازانسان نخوری که خون ما را
هوش مصنوعی: از جام خوشی و زندگی نمیتوانی بهرهای ببری، چون خون ما را خوردهای.
بندیش ز داوری فرداامروز ز حد مبر جفا را
هوش مصنوعی: به نظر عاقلانه بیندیش که فردا روز حساب و داد است، پس امروز از ظلم و ستم دوری کن و از حد خود تجاوز نکن.
تو آینهٔ جهان نمائیبگذار که بینمت خدا را
هوش مصنوعی: تو نمایندهٔ زیباییهای دنیا هستی، بگذار که به واسطهٔ تو به خداوند نگاه کنم.
در پیش وقوف کوی تو نیستدر مشعر من صفا صفا را
هوش مصنوعی: در کنار آشناهای تو، دیگر در دل من آرامش وجود ندارد.
جز در رخ و زلف تو که دیدهاندر دل تیره شب ضحا را
هوش مصنوعی: به جز چهره و موی تو، هیچ چیز دیگری در دل تاریک شب برایم باعث روشنی و شادابی نمیشود.
جز در دهنت که دید گیرنداز لعل و درر می گوا را
هوش مصنوعی: تنها در دهان تو است که میتوانند زیبایی و ارزشهایی چون لعل و درر را ببینند.
کی مرغ دل مرا بود راهره نیست به این چمن صبا را
هوش مصنوعی: در این چمن که من هستم، پرنده دل من در جستجوی مسیر خود نیست و نسیم هم نمیتواند راهی برای او پیدا کند.
اسرار نبوده است چون باردر حضرت پادشه گدا را
هوش مصنوعی: رازها و اسرار نباید مانند باری بر دوش کسی باشند که در حضور پادشاه است.
از آتش دل همی گدازمدر هجر بسوزم و بسازم
هوش مصنوعی: از آتش عشق دل، در فراق تو میسوزم و تحمل میکنم.