شمارهٔ ۱۲
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و دلتنگی سراینده است. او به زیبایی و شادابی معشوق خود اشاره دارد و میگوید که بدون او، زندگیاش رونقی ندارد و محفلش بینور است. شاعر تاکید میکند که عشقش همچون گلی است که در دل او نهفته، و با آزار و درد عشق، زندگیاش پر از خون و غم است. او به نحوی گرفتار عشق شده که نه تنها زیباییها را نمیبیند بلکه حتی خود را در دام عاشقانهای مییابد که رهایی از آن ممکن نیست. در آخر، شاعر به چالشهای عشق و اسرار درونی خود اشاره میکند، به این معنا که این عشق او را به جنون کشانده است و احساس میکند که نیاز به رهایی از این درد دارد.
ایزد بسرشت چون گل مامهر تو نهفت در دل ما
هوش مصنوعی: خدای بزرگ مثل گل ما را آفرید و عشق تو را در دلهای ما قرار داد.
باز آی که رونقی نداردبی شمع رخ تو محفل ما
هوش مصنوعی: بازگرد که جمع ما بدون حضور زیبایی تو بیروح و بیفروغ است.
چون هست ندیم در بر آن گلگل را ببراز مقابل ما
هوش مصنوعی: وقتی که در کنار آن گل نازنین هستیم، زیباییاش را در مقابل ما به نمایش میگذارد.
از دیده ز بسکه خون فشاندیمدر خون دل است منزل ما
هوش مصنوعی: به خاطر اشکهایی که از چشمانمان ریختهایم، خانهمان از خون دل پر شده است.
صیدم کرد و نگفت چون شدآن طایر نیم بسمل ما
هوش مصنوعی: مرا گرفتار کرد و نگفت که حال و روزمان چگونه شد، مانند پرندهای که زخمی است و نمیتواند پرواز کند.
ترسم که ز فیض زاهدان راشامل شود اجر قاتل ما
هوش مصنوعی: میترسم که پاداش قاتل ما به خاطر فضل و رحمت زاهدان شامل حالش شود.
یکجو مهری نگشته جز جورزان خرمن حسن حاصل ما
هوش مصنوعی: هیچ محبت و دوستی در این دنیا جز بر اثر زشتی و سختیهایی که از آن دنیای زیبا به دست آمده، وجود ندارد.
از میکده گردری گشایدنگشوده ز درس مشکل ما
هوش مصنوعی: از میخانه، درِ خوشبختی باز میشود، در حالی که ما هنوز از درسهای دشوار زندگی چیزی نیاموختهایم.
اسرار ره جنون گرفتیمکان طره شود سلاسل ما
هوش مصنوعی: ما به رازهای جنون پی بردیم، زیرا آن موهای زیبا به زنجیرهایی برای ما تبدیل میشود.