شمارهٔ ۲۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از صبا (نسیم) میخواهد که داستان معشوق بیوفا را بگوید و از او میخواهد که دیگر صبر ندارد. او به چالشهایی که در عشق روبهرو شده اشاره میکند و از عدم وفای معشوق ابراز ناراحتی میکند. شاعر همچنین به عواقب بیوفایی معشوق اشاره میکند و میگوید که ممکن است خداوند نیز او را نشناسد. در نهایت، از نبود حد و اندازه در ستمها و بیوفاییها گلایه میکند و میپرسد که چرا در عشق، دلیل و چرا موجود نیست.
صبا از ما بگو آن بیوفا راشکیبا تا بکی گشتی تو ما را
هوش مصنوعی: ای نسیم، از ما بگو به آن شخص بیوفا که تا چه زمانی توانستهاست ما را تحمل کند.
چو ما را در حریمت بار نبودمده باری ره اغیار دغا را
هوش مصنوعی: اگر ما را در حریم تو از بار خود خالی کردهای، پس چرا باری بر دوش بیگانگان فریبنده میگذاری؟
نیائی چون برم از ناز باریغباری کن ز ره همره صبا را
هوش مصنوعی: چون از ناز و لطافت به سکوتی میرسم، با سبکسری خود بخواهم که باد صبا را همراهم کند و بادی از غباری به همراه داشته باشد.
تو در پیمان شکستن ختمی و نسخنمودی از جهان کیش وفا را
هوش مصنوعی: تو در شکستن عهد و پیمان بینظیری و باعث شدی که از دنیا رسم وفاداری محو شود.
ز بس خون ریزد او ترسم که گویندخدا ناکرده نشناسد خدا را
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه او بسیار خون میریزد، میترسم که بگویند خدای ناکرده خدا را نمیشناسد.
چو هر چیزی نخست اندازه ای یافتچرا اندازه ای نبود جفا را
هوش مصنوعی: هر چیزی در ابتدا یک اندازه و مقداری دارد، اما چرا در مورد ظلم و بیعدالتی اندازهای مشخص نشده است؟
به بند از شکوه لب اسرار چون نیستبکیش عشق ره چون و چرا را
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به این موضوع اشاره میکند که در عشق و محبت، نیازی به سوال و پرسش دربارهی اسرار و رازهای آن نیست. عشق به خودی خود، راهی روشن و بدون تردید برای پیش رفتن است و میتوان به راحتی از آن بهرهبرداری کرد بدون اینکه به جزئیات و حرف و حدیثها توجه کرد.