شمارهٔ ۵۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره لزوم عشق و شادی در زندگی است. شاعر با اشاره به اینکه زندگی بدون عشق و عیش بیمعناست، از خواننده میخواهد به مینوشی و لذت ببرد. او به دوری از زهد و نصیحتهای خشک اشاره میکند و میگوید که باید در جمع رندان و خوشگذران قرار گیرد. همچنین به زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته و خواستار فراموشی دردها و غمها است. در نهایت، شاعر از رابطه عمیق خود با می و رازهای نهفته در دل سخن میگوید و بر این نکته تأکید میکند که شادی و عشق درمان هر درد و ناراحتی است.
ای دل نخوری محنت و اندوه که چندتاز یار و دیار ار ببریدند برندت
هوش مصنوعی: ای دل، نگران رنج و اندوه نباش، زیرا اگرچه یار و سرزمینت را از تو گرفتهاند، اما تو را نمیتوانند از خودت دور کنند.
تا قدر شب قدر وصالش نشناسیدر تاری از آن طره فکندند به بندت
هوش مصنوعی: تا وقتی ارزش و اهمیت شب قدر را درک نکردهای، در تاریکی، موهای او به دام تو افتاده است.
هر چیز که بینی ز زمانی و زمینیتا مثل شوندت ز قفا جمله دوندت
هوش مصنوعی: هر چیزی که ببینی، از زمان و مکان گرفته تا هر چیزی که به شکل تو شبیه باشد، همگی از پشت سر به دنبالت میآیند.
آن شاهد نغزی که بهر پوست چو مغزیای نطق نلغزد بدوئی پای سمندت
هوش مصنوعی: آن معشوق زیبا که مانند مغز درون پوست است، اگر زبانت لغزد و نتوانی خوب صحبت کنی، باز هم باید بدانی که او را در دل خودت نگهداری همچون سمندت.
در جمله ببین دلبر و آن جمله ببین خوداز خود بگذر تا که بخود راه دهندت
هوش مصنوعی: به عشق و زیبایی معشوق توجه کن و از خودخواهی و egoیت بگذر تا بتوانی به حقیقت و به خود واقعیات نزدیکتر شوی.
خاموش شو اسرار مگو سرّ محبتورنه بسوی دار چو منصور برندت
هوش مصنوعی: سکوت کن و از رازهای عشق صحبت نکن، وگرنه مانند منصور به سوی دار میروید.