شمارهٔ ۱۳۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر lamentation به افسوس و ندامت از گذشت ایام میپردازد. او احساس میکند که در زندگی نه بادهای وجود دارد و نه عشق و محبت، و همه چیز به یأس و ناامیدی انجامیده است. زلف معشوق او را دچار بیقراری کرده و چشمان او آرامش را از جانش میرباید. شاعر به حیرت از این که چگونه ممکن است دلش را به کسی بدهد که در عشق اینچنین جفا میکند. او میگوید حتی اگر بارها آزرده شود، همچنان به عشق آن معشوق وابسته است. در نهایت، شاعر به ستم و قدرت معشوق اشاره میکند و از تهدیداتش در برابر عشق و احساساتش میگوید.
گرم صدبار میرانی مدامت مدحگو باشماگر خون مرا ریزی که بازت خاک کو باشم
هوش مصنوعی: اگر هر بار مرا دور کنی و آزار برسانی، من همواره در ستایش تو خواهم بود. حتی اگر خونم را بریزی، باز هم به خاطر تو در خاکت میمانم.
به خون آلودهٔ تیغ ویم همدم مده غسلمبدین تقریب شاید روز محشر سرخرو باشم
هوش مصنوعی: به خاطر خون و دردی که از سر تیغ من بهدست آمده، به من همدلی نکن. با این وضعیت، ممکن است که در روز قیامت بتوانم با سرافرازی و پاکی حاضر شوم.
به ملک عشق گر من بیسر و پایم مکن عیبمکه در میدان عشقت بهر چوگان تو گو باشم
هوش مصنوعی: اگر در عشق به من توجهی نمیکنی و من در این راه بیسر و پا هستم، اشکالی ندارد که در میدان عشق تو، برای تو مانند چوگان باشم.
تن ار چون رشته سازم عشق آن یوسف کنم زیبدولی چون زال غزال از خریداران او باشم
هوش مصنوعی: بدن را مانند یک رشته میسازم و عشق به آن یوسف را میدهم تا به او زیبا بپوشاند، اما مانند زال، که خود غزال است، از خریداران او خواهم بود.
هوای آن بود بر سر که گیرم گلرخی در بربه روی سبزهٔ ساغر زنم بر طرف جو باشم
هوش مصنوعی: میخواهم در هوای خوشی و زیبایی، معشوقی را در آغوش بگیرم و روی سبزه، شرابی بنوشم و از لذتهای زندگی بهرهمند شوم.
بر آنم تا شود چنگم همآواز و نیم دمسازبه میخانه نهم پا دست در دست سبو باشم
هوش مصنوعی: من تصمیم دارم که سازم با صدای آهنگ و نیمه همنوا شوم. به میخانه میروم و پا در دست سبویی خواهم داشت.
ز شوق قد او شد اشک طوبی جویبار خلدهمین تنها نه من عمریست کاندر آرزو باشم
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و زیبایی قد او، چشمانم به اندازهای اشک میریزند که شبیه جریان آب در بهشت است. این تنها حال من نیست؛ بلکه از مدتها پیش در آرزوی او به سر میبرم.
مرا راندن ز باغ ای باغبان ز انصاف بیرون استکه من از گلشن تو بلبلی قانع به بو باشم
هوش مصنوعی: ای باغبان، بیرون راندن من از باغ بدون انصاف است، زیرا من به عنوان یک بلبل از گلشن تو، تنها به بوی خوش راضی نیستم.
کند گه جای مسجد گه کلیسا گه کنشت اسرارسخن کوته به هر صورت ترا در جستجو باشم
هوش مصنوعی: گاهی به جای مسجد، گاهی به جای کلیسا یا معبد میروم و در هر حالتی به جستجوی اسراری هستم که به تو مربوط میشود.