شمارهٔ ۱۵۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به دوست و یارانش هشدار میدهد که به سخنان بیگانگان و افرادی که قصد دسیسه دارند توجه نکنند. او تاکید میکند که نباید از دوستان و آشنایان فاصله بگیرند و به افراد غریبه نزدیک شوند. شاعر با اشاره به عشق و دوستی، از زیباییها و لذتهای آن سخن میگوید و ابراز میکند که در زمان مناسب، میتواند ثمره محبت را برداشت کند. همچنین، به خطر وجود افرادی که اسرار را فاش میکنند، اشاره میکند و از ضرورت احتیاط در برابر اینگونه افراد سخن میگوید. در کل، شعر به اهمیت وفاداری به دوستان و دوری از بیگانگان و دسیسهگران پرداخته است.
فلک گشته سرگشتهٔ کوی اوبود روی عالم همه سوی او
هوش مصنوعی: آسمان و فلک، در پی جستجوی او هستند و تمام وجود دنیا به سمت او قرار دارد.
همی می رسد بر مشام دلمز گل خاصه از اهل دل بوی او
هوش مصنوعی: بوی خوشی از جانب دلها و از گلهای خاص به مشامم میرسد، بویی که وجود او را یادآوری میکند.
مه و مهر بین بر کمیت فلکشب و روز اندر تکاپوی او
هوش مصنوعی: ماه و خورشید در جستجوی یکدیگرند و فلک در حال چرخش شب و روز است.
نه آغاز پیدا نه انجام و هستتمامی یکی پرتو روی او
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که وجود او نه آغاز مشخصی دارد و نه انتهایی، و همه چیز به نوعی تحت تأثیر نور و جلال اوست. به عبارت دیگر، او بینهایت و جاودانه است و همه چیز را در بر میگیرد.
شمیم جنان چیست با نگهتشکجا طوبی و قد دلجوی او
هوش مصنوعی: نسیم بهشتی چیست و کجاست آن درخت طوبی که با نگاه دلربای او در ارتباط است؟
تو و کوثر و سبحهای پارسامن و جام و زنّار گیسوی او
هوش مصنوعی: تو و بهشت و عبادتگزاران پارسا، من و جام شراب و زنجیری که به موی او آویزان است.
بدین ضعف کردیم آهنگ عشقدل و خسته و زور بازوی او
هوش مصنوعی: به خاطر این کمتابی و ناتوانی، عشق را در دلمان بیدار کردیم، در حالی که قلبمان خسته و قدرت او را در بازوهایش احساس میکنیم.
رخم زرد و مویم سفید اشک سرخسیه روز و سودائی از موی او
هوش مصنوعی: چهرهام زرد و موهایم سفید شده، اشکهای سرخ بر چهرهام میریزد. در روزگار سیاه و تلخی به سر میبرم و دلم به خاطر او پریشان است.
ز اسرار گر سر برد نیست باکدو گیسوش چوگان سرم گوی او
هوش مصنوعی: اگر از رازها پرده بردارند، نگران نیستم؛ چون دو گیسوی او همچون چوبی است که سر من را در بازی میزند.