شمارهٔ ۳۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات و تمایلات عمیق خود نسبت به معشوقی سخن میگوید که در جستجوی رهایی از خودپرستی و تعلقات دنیوی است. او به عشق و شراب بیخودی اشاره میکند و آرزو دارد تا در یک لحظهی ناب، به نزد معشوق برسد. شاعر در ادامه بر این نکته تأکید میکند که هر نوع خودنمایی و ریا را رها کرده و تنها به عشق معشوق میاندیشد. همچنین، او نیت دارد تا معشوق را در آغوش بگیرد و هرگاه به خاطر دیگری دلش به درد آید، آن را از دلش دور کند. در پایان، شاعر میخواهد با عشق و می ناب، احساساتش را به معشوق ابراز کند و از زیباییهای عشق حقیقی لذت ببرد.
زاهد خودپرست کو تا که ز خود رهانمشدرد شراب بیخودی از خم هو چشانمش
هوش مصنوعی: ای زاهد خودپسند، کاش روزی فرا برسد که از خودخواهیام رها شوم و بتوانم از درد شراب مستی، جرعهای از خم عشق بنوشم.
گر نفسم به او رسد در نفسی به یک نفستا سر کوی میکشان مویکشان کشانمش
هوش مصنوعی: اگر نفسم به او برسد، در یک لحظه میتوانم او را به سمت کوی محبوب ببرم، با کشاندن موی او.
زهدفروش خودنما ترک ریا نمیکندهرچه فسون به او دمم هرچه فسانه خوانمش
هوش مصنوعی: انسانی که به خودنمایی و فریب خود عادت کرده است، هرگز از ریاکاری دست نمیکشد. هر چه به او بگویم یا برایش داستان تعریف کنم، تغییر نخواهد کرد.
چون ز در آید آن صنم خویش به پایش افکنمدست به دامنش زنم در بر خود نشانمش
هوش مصنوعی: وقتی محبوبم از در خارج شود، به پای او میافتم و دست به دامنش میزنم و او را در آغوش میگیرم.
هرچه به جز خیال او قصد حریم دل کنددر نگشایمش به رو از در دل برانمش
هوش مصنوعی: هر کسی که بخواهد به جز خیال او وارد دلم شود، اجازه ورود به قلبم را از او میگیرم و او را از خود طرد میکنم.
گر شبکی خوش از کرم دوست درآید از درمسر کنمش نثار ره جان به قدم فشانمش
هوش مصنوعی: اگر شبکی زیبا و با محبت از دوست وارد شود، از داراییام به او هدیه میدهم و جانم را به پایش میریزم.
مست شود چو دلبرم از می ناب وحدتاسینه به سینهاش نهم بوسه ز لب ستانمش
هوش مصنوعی: وقتی که معشوق من مست میشود، من نیز به شوق او، از شراب خالص به وجد میآیم و با عشق او لب به لب میزنم و بوسهای از او میگیرم.