هوش مصنوعی: در زمان حکومت آل عباس، فضل و برادرش حسن سهل ذوالریاستین به مقام و محبوبیتی بالا رسیدند. مأمون، یکی از خلفای عباسی، برادر فضل را انتخاب کرد تا دخترش را به همسری بگیرد. این دختر زیبا و با فضیلت بود. روزی که مأمون به خانه عروس رفت، در حالیکه همواره لباس سیاه میپوشید، به مهمانی نیاز به پوشیدن لباس بهتر داشت، اما قضاوت مردم درباره لباس سیاه او به خاطر تعلقش به عباسیان بود.
پس از ورود به خانه عروس، مأمون با زیبایی و شکوه آنجا مواجه شد. فضل برای استقبال از مأمون زحمات زیادی کشیده و زینتهای زیادی را فراهم کرده بود. مأمون با دیدن دختر و جواهراتش تحت تأثیر قرار گرفت اما دختر به نشان شرم از او دوری کرد و به خود آمد و گفت که خدا را سپاس گوید و از او خواست که صبر داشته باشد.
این ملاقات و ماجراها نشاندهنده قدرت و زیبایی در آن زمان بود و تأثیر عمیق این روابط بر اوضاع اجتماعی و سیاسی آن دوران را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: دختری بود که در زیبایی بینظیر و در فضیلت بیهمتا بود. قرار بود مأمون به خانه عروس برود و یک ماه آنجا بماند و سپس بعد از یک ماه با دختر به خانه خود بازگردد.
هوش مصنوعی: وقتی روز رفتن فرا رسید، طبق معمول خواست لباسهای بهتری بپوشد. مأمون همیشه لباسهای سیاه بر تن داشت و مردم فکر میکردند که او به همین دلیل این رنگ را انتخاب کرده است، چون رنگ سیاه نماد خانواده عباسیان است.
هوش مصنوعی: مأمون به قاضی امام گفت که بر اساس رسم و رسوم، مردان و زندهها نباید در مراسم عروسی از لباس سیاه استفاده کنند و همچنین مردگان هم نباید با لباس سیاه به خاک سپرده شوند.
هوش مصنوعی: مأمون آن روز خواست لباسهای مختلفی را بررسی کند و از میان هزار لباس با جنسهای مختلف مثل ابریشم و تار و پود، هیچ کدام را نپسندید. سپس لباس سیاهی به تن کرد و سوار بر horseback شد و به سمت خانه عروس رفت.
هوش مصنوعی: در آن روز، فضل خانهاش را به زیباترین شکل تزیین کرده بود و به شکلی درآمده بود که حتی بزرگترها هم از دیدن آن متعجب مانده بودند. او آنقدر چیزهای باارزش جمع کرده بود که حتی توضیح و وصف آنها هم برای دیگران سخت بود.
هوش مصنوعی: مأمون وقتی به در خانه رسید، پردهای را دید که زیباتر از بهار و باارزشتر از نشانههای دین آویخته شده بود. این نقش آن پرده به دل او چسبید و رنگ آن با وجودش آمیخت.
هوش مصنوعی: به آن شخصی که در کنار او بود، نگاه کرد و گفت: "از بین آن هزار قبا، اگر هر کدام که انتخاب میکردم، اینجا رسوا میشدم. شکر خدا که این لباس سیاه نصیبم شد."
هوش مصنوعی: یکی از کارهای بازرگانی که در آن روز انجام شده بود این بود که وقتی مأمون به اتاق رسید، ظرفی پر از موم به شکل مروارید درست کرده بودند. هر یک از این مرواریدها که به اندازه یک فندوق بودند، بر روی هر کدام برگهای کوچک با نام یک روستا نوشته شده بود. مأمون آن مومها را روی زمین ریخت و هر کسی که یکی از آن مومها را برداشت، سند آن روستا به او داده میشد.
هوش مصنوعی: وقتی مأمون به بیت العروس رسید، خانهای زیبا و تزیینشده دید که پردههای چینی به آن آویزان بود. این خانه در طلوع صبح، روشنتر از شرقیها به نظر میرسید و زیباتر از باغی بود که در زمان شکوفهها به اوج خود میرسد. زمین آن پوشیده از حصیرهایی بود که به گونهای هنرمندانه از طلای زینتی ساخته شده بود و در و دیوارش با لعل و فیروزه تزئین شده بود. در بالای آن به زیباترین شکل شش بالش قرار داده بودند و در میان آنها دختری نشسته بود که از زندگی و جوانی او کمتر کسی دیده بود. قامت او آنچنان بلند و زیبا بود که درخت سرو در مقابلش حقیر به نظر میرسید و چهرهاش آنچنان درخشان بود که میتوانست به عنوان خورشید شناخته شود. موهایش به دلایل شبیه مشک و عنبر بود و چشمانش حسرت و زیبایی خاصی داشت.
هوش مصنوعی: آن شخص مانند درخت سروی از جای خود بلند شد و با شتاب به سوی مأمون آمد. او خدمت خوبی به مأمون کرد و عذرخواهی صمیمانهای از او کرد. سپس دست مأمون را گرفت و او را به جلو آورد و در جایگاه عالی نشاند و مقابل او ایستاد تا به خدمت مشغول شود.
هوش مصنوعی: مأمون به شدت تحت تأثیر قرار گرفته بود و با تمام وجودش احساساتی شده بود. او دستش را دراز کرد و از درون لباسش هجده مروارید برداشت. این مرواریدها هر کدام به اندازه تخممرغ پرندهای کوچک باشکوهتر از ستارههای آسمان و زیباتر از دندانهای زنان زیبا بودند. او این مرواریدها را نثار کرد. بعد از این عمل، آن سفره به حرکت درآمد و با چرخش مرواریدها، همه چیز به حرکت درآمد و فضای سکون از بین رفت.
هوش مصنوعی: عارضه شرم بر او چیره شد و او به قدری مضطرب شد که حالتی پیدا کرد که مختص زنان است و اثرات شرم و خجالت بر چهرهاش نمایان شد. بلافاصله گفت: ای امیرالمؤمنین، به امر خدا نزدیک شدهاید، پس شتاب نکنید.
هوش مصنوعی: مأمون از شنیدن زیبایی کلام این آیه و مهارت به کار رفته در این واقعه به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و حتی احساس کرد ممکن است غش کند. همچنین، نتوانست از او چشم بردارد.
هوش مصنوعی: او هجده روز از خانه بیرون نرفت و به هیچ کاری مشغول نشد جز به او (یعنی کسی که به او توجه داشت) و در کارهای خود پیشرفت چشمگیری داشت و به نقطهای رسید که معلوم است.