بخش ۸ - حکایت هفت - پیشبینی امام عمر خیامی دربارهٔ آرامگاهش
هوش مصنوعی: در سال ۵۳۵ هجری قمری، نویسنده به شهر بلخ سفر کرده و در منزل امیر ابو سعد جره، احوالات حجة الحق عمر خیامی و امام مظفر اسفزاری را مشاهده کرده است. در مجلسی، از عمر خیامی شنید که او میخواهد گورش در جایی باشد که در بهار بر او گل بریزد. این سخن نویسنده را تأثیر عمیق گذاشت و فهمید که خیامی به چیزی بیشتر از یک سخن ساده اشاره دارد.
پس از چند سال، نویسنده به نشابور میرسد و متوجه میشود که عمر خیامی درگذشته و او از آن عالم بزرگ یتیم مانده است. او روز جمعهای به زیارت قبر خیامی میرود و یکی را با خود میبرد تا محل قبر را نشان دهد. در قبرستان حیره، قبر او را مییابد که پوشیده از گلها و شکوفههاست؛ این بدین معناست که آرزوی خیامی در مورد گل افشانی بر قبرش به حقیقت پیوسته است. نویسنده به شدت تحت تأثیر قرار میگیرد و برای خیامی دعای غفران و رحمت میکند.
هوش مصنوعی: در سال 575 هجری به شهر بلخ در محلهٔ فروشندگان برده وارد شدم و در خانهٔ امیر ابو سعد جره که خواجه امام عمر خیامی و خواجه امام مظفر اسفزاری در آنجا اقامت داشتند، حضور داشتم و به آنان خدمت میکردم.
2
درمیانمجلسعشرتازحجةالحقعمرشنیدمکهاوگفت:
هوش مصنوعی: در جمع شادمانی، شنیدم که حضرت عمر فرمود:
هوش مصنوعی: در روز جمعه به زیارت او رفتم و یکی از همراهانم را با خود بردم تا نشانم دهد که خاک او کجاست. او مرا به گورستان حیره برد و وقتی به سمت چپ رفتم، در پایین دیوار باغی، خاک او را دیدم. درختان امرود و زردآلو از باغ رشد کرده بودند و آنقدر گل و شکوفه روی خاک او ریخته بود که خاکش زیر آنها پنهان شده بود. این منظر مرا به یاد داستانی که در شهر بلخ از او شنیده بودم انداخت و بسیار گریه کرد. در گسترهٔ وسیع دنیا و در سرتاسر نواحی مسکونی، هیچجای دیگری مانند او را نمیتوانستم بیابم. امیدوارم خداوند به او در بهشت مقام دهد.