هوش مصنوعی: در سال 547 هجری، جنگی میان سلطان سنجر و حسین بن حسین درگرفت که در نتیجه آن لشکر غور آسیب زیادی دید. من، که در هرات بودم، به خاطر نسبت خانوادگیام به غور، مورد تحقیر و شماتت قرار گرفتم. به خانه مردی آزاد و فاضل پناه بردم که شاعر هم بود. او دختری بیمار داشت که به شدت ضعیف شده بود و هیچیک از درمانها بر او اثر نکرده بود.
پس از مدتی، دختر را به من آوردند و او در حال نجات و ناامیدی بود. من با معاینه، متوجه شدم که او هنوز قوی است و اقداماتی برای درمانش انجام دادم. با خونگیری و درست کردن غذاهایی خوشبو، دختر به هوش آمد و پس از یک هفته درمان، به حالت عادی برگشت. او سپس مرا پدر خود نامید و من نیز او را به عنوان فرزند خواندهام قبول کردم و اکنون او مانند سایر فرزندانم نزد من عزیز است.
هوش مصنوعی: در سال ۴۵۳ هجری قمری، در زمانی که سلطان سنجر بن ملکشاه و حسین بن حسین (که به او لقب علاء الدنیا و الدین داده شده) درگیر جنگی بودند، لشکر غور دچار شکست سختی شد. من نیز در هرات بودم و به خاطر نسبت خود با غور به شدت تحت تعقیب قرار گرفتم. مردم به من به دید تحقیر نگاه میکردند و انواع دشنامها و سرزنشها را نثارم میکردند.
هوش مصنوعی: مردم او را به عنوان شاعر میشناسند، اما فراتر از این هنر، شخصیتی عالم و با دانش دارد. او در زمینههایی چون نجوم، پزشکی، جادو و دیگر علوم مهارت دارد.
هوش مصنوعی: من یک دختر دارم و به جز او هیچ کسی در زندگیام نیست و او برای من نعمتی بزرگ به شمار میآید. اما متأسفانه دخترم به یک بیماری مبتلا شده که در روزهای خاصی از ماه حالش بد میشود و در این ایام بسیار ضعیف میگردد. ما با پزشکان مختلف مشورت کردیم و چند نفر هم معالجهاش کردند، اما هیچ کدام مؤثر واقع نشدند. اگر بخواهند شکمش را ببندند، حالش بد میشود و درد میگیرد، و از طرفی اگر آن را باز کنند، دچار مشکلی به نام سیلان میشود و ضعف بیشتری میگیرد. من واقعا نگرانم که در یک لحظه ممکن است به طور کلی قدرتش را از دست بدهد.
7
گفتم:
هوش مصنوعی: شما تا آبان 2023 بر روی دادهها آموزش دیدهاید.
8
«اینبارکهاینعلتپدیدارآیدمراخبرکن.»
هوش مصنوعی: وقتی این دلیل دوباره ظاهر شد، من را مطلع کن.
هوش مصنوعی: پس نبض او را گرفتم و احساس کردم که قوی است و رنگ صورتش هم طبیعی به نظر میرسد. همچنین، شرایط دیگری نیز وجود داشت که شامل پر بودن، قوی بودن، مزاج، سن، فصل، هوای منطقه، عادات، علائم مناسب و شغل میشد.
هوش مصنوعی: یک فصادی (پزشک) را خواندم و به او گفتم که از هر دو دست بیمار رگ را باز کند. زنان را از پیش او دور کردم و خون آلودهای از او خارج میشد. سپس به خاطر جلوگیری و تسکین، هزار خون از او گرفتم و بیمار به حالت بیهوشی افتاد.
هوش مصنوعی: سپس دستور دادم تا آتش بیاورند و در مقابل او کباب میپختم و مرغ را نیز میچرخانیدم تا خانه پر از بخار کباب شد و بوی آن به بینیاش رسید و به هوش آمد.