شمارهٔ ۱۱ - ایضاً فی رثائه علیه السلام
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و روز یک انسان به شدت آسیبدیده و رنجکشیده میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری از خون و خاک، عواطفی چون درد و بیچارگی را به تصویر میکشد. او به سرنوشت تلخ خیمهسوزان و افت عزت و حرمت انسانها اشاره میکند و وضعیت اسفناک بانوان را در این شرایط شرح میدهد. در نهایت، شاعر به یأس و تنهایی خود اشاره کرده و ندا میدهد که در این دنیای غمانگیز، تنها یاد شهیدان و مظلومیت آنها تسلیدهنده است.
ایکه از زخم فراوان مظهر بیچند و چونیدر حجاب خاک و خون چون شاهد غیب مصونی
هوش مصنوعی: آنکه از دردهای بسیار رنج میبرد و در پوشش خاک و خون پنهان است، مانند شاهدی از عالم غیب است که از هر آسیبی دور و محفوظ است.
آه و وایلا چنان کوبیدۀ سم هیونیهمچو اسم اعظمی که حیطۀ دانش برونی
هوش مصنوعی: آه و وای، چنان ضربهای از سم یک اسب میخورم که همچون نامی بزرگ، علم و دانش را تحت تأثیر قرار میدهد.
ویکه با آن تشنه کامی غرقۀ دریای خونیآنچه گویم آنچنانی باز صد چندان فزونی
هوش مصنوعی: آن کسی که با تشنگی و آرزو در دریای خونی غوطهور است، هرچه بگویم به همان اندازه هم نیست و از آنچه میگویم، صد برابر بیشتر است.
بانوان را خیمه سر بودی اکنون سرنگونیخیمه سوزان را نمی گوئی چرا «یا نار کونی»؟
هوش مصنوعی: این شعر به وضعیت دشوار و مصیبتهایی که بر زنان تحمیل شده اشاره دارد. زمانی که بانوان در جایگاهی با احترام بودند و در امنیت زندگی میکردند، اکنون در شرایطی قرار دارند که خیمههایشان (نماد زندگی و هویت آنها) به آتش کشیده شده و خانه و کاشانهشان از بین رفته است. به نوعی پرسشی وجود دارد که چرا در چنین شرایطی به آتش ویرانگر زندگی و ناامنی اشاره نمیشود، به نوعی گلهمندی از بیتوجهی به دردها و رنجهایشان به چشم میخورد.
ناز پرورد تو بودم داد از این حال کنونیعزت و حرمت مبدل شد بخواری و زبونی
هوش مصنوعی: من از مهر و محبت تو پرورش یافتم، اما حالا در وضعی هستم که احترام و عزتم به حقارت و ذلت تبدیل شده است.
سرخ روئی را بسیلی برد چرخ نیلگونیسرفرازی رفت و شد پامال هر پستی و دونی
هوش مصنوعی: چهرهی سرخ و تابناک به وسیلهی چرخ آبی رنگ به اوج و عظمت رسید و در نتیجه هر نوع پستی و زبونی را زیر پا گذاشت.
از رباب دل کباب آخر نمی پرسید که چونییا که از لیلی چرا سرگشتۀ دشت جنونی
هوش مصنوعی: غمی که در دل دارم، از کسی نمیپرسم که حال و روزم چگونه است یا چرا به خاطر محبوبم دچار آشفتگی و سردرگمی شدهام.
عمه ام آن دختر سلطان اقلیم «سلونی»نیست اندر عالم امکان چو او ذات الشجونی
هوش مصنوعی: عمه من آن دختر سلطان سرزمین «سلونی» نیست، زیرا در تمام عالم، هیچ کس به اندازه او غم و اندوه را ندارد.
نیست جز بیمار ما را محرمی یا رهنمونیناگهان بشنید از حلقوم شه راز درونی:
هوش مصنوعی: در زندگی ما هیچکس وجود ندارد که دردی را که داریم درک کند یا ما را راهنمایی کند. ناگهان از صدای پادشاه، رازی عمیق و درونی شنیدیم.
شیعتی ما ان شربتم ری عذب فاذکرونیاو سمعتم بغریب أو شهید فاندبونی
هوش مصنوعی: هرگاه آب شیرین نوشیدید، به یاد من بیفتید و اگر صدای غریبی یا داغی بیافتید، برای من نوحه کنید.