شمارهٔ ۴۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و تلاش برای رسیدن به کمال و زیبایی است. شاعر از یاری و همدلی خواسته تا حال شیدایی و آرزوهایش را سامان دهد. او در وصف عقل و تفکر اشاره میکند که از عظمت آرزوهایش حیران مانده است. شاعر همچنین از زیباییهای علم و معرفت میگوید و خواهان توجه به تلاشها و زحماتش است. او با اشاره به گنبد آسمان و خوشبوئی گلها به زیبایی زندگی اشاره میکند. در انتهای شعر، شاعر به تنهایی و غمهایش میپردازد و از حقیقت میخواهد تا آنها را بسوزاند و به حالش رحم کند، چرا که از بیتوجهی و دوری از عنایت الهی رنج میبرد.
به سامانی رسان یارا سر سودایی ما راو گر نه ده شکیبایی دل شیدایی ما را
هوش مصنوعی: دوست عزیز، کمک کن تا افکار آشفتهام را سامان دهم و اگر نمیتوانی، حداقل به من صبر بده تا بتوانم این شیدایی را تحمل کنم.
براق عقل در حیرت شود از رفرف طبعمچه بیند گاه همت آسمانپیمایی ما را
هوش مصنوعی: عقل حیران و متحیر میشود وقتی که میبیند چگونه روح و فکر من به سفرهای آسمانی و بلند پروازانه میرود.
به گلزار معارف بلبلم کن ای گل خوشبوببین دستانسرایی و چمنآرایی ما را
هوش مصنوعی: ای گل خوشبو، مرا به دنیای زیباییها و دانشها ببر تا زیباییهای هنری و طبیعتپروریام را ببینی.
مناز ای گنبد مینا به رفعت کاین خم گردونحبابی بیشتر نبود خم مینایی ما را
هوش مصنوعی: ای گنبد مینا، به زیبایی و بلندیات فخر نکن، چرا که این گردونهای که ما در آن هستیم، بیشتر از یک حباب نیست و خم مینا، ما را به عمق بیشتری میبرد.
بفرما جلوهای ای شمع جمع نرم جانبازانببین آنگاه چون پروانه بیپروایی ما را
هوش مصنوعی: ای شمع جمع، بیایید و زیباییتان را به نمایش بگذارید. جانبازان را ببینید و آنگاه مانند پروانههایی که بدون ترس به دور شما میچرخند، ما را هم مشاهده کنید.
به شکر آنکه یکتایی تو در اقلیم زیباییبخور گاهی به غمخواری غم تنهایی ما را
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه تو تنها هستی و زیباییات در این دنیا بینظیر است، گاهی با ما در اندوه تنهاییامان شریک شو و کمی در کنار ما بمان.
به عشق ذکر و فکر نقش باطل صرف شد عمریبسوزان ای حقیقت دفتر دانایی ما را
هوش مصنوعی: عمر ما به خاطر عشق و یاد و فکر به مطالب بیاهمیت گذشت. ای حقیقت، ما را از این غفلت بیرون بیاور.
شد از ترک عنایت بینهایت مفتقر رسواچرا چندین پسندی خواری و رسوایی ما را
هوش مصنوعی: به دلیل بینظیری که در توجه و محبت تو وجود دارد، من به فقر و درماندگی دچار شدم. پس چرا ادامه میدهی به این که ما را در ذلت و رسوایی نگهداری؟