شمارهٔ ۶۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و حالتی از شیدایی و مستی ناشی از آن است. شاعر بیان میکند که نه تنها در درون خود، بلکه در هر جایی که مینگرد، اثر عشق محبوبش را میبیند و هیچ گاه از آن خالی نیست. او عشق را به عنوان گنجینهای در سینهاش میداند و میگوید که هرجا به عشق اشارهای میکند، خطری وجود ندارد. همچنین از احساسات درد و غم ناشی از دوری محبوبش سخن میگوید و به امید و روشنایی در دلش اشاره میکند. در نهایت، شاعر به معنای خاص عشق و نداشتن خبر از عالم معنا در شرایط کنونی اشاره میکند و نشان میدهد که حتی در دوری، عشق و شوق او به محبوب همواره زنده است.
مست صهبای تو در هر گذری نیست که نیستزانکه سودای تو در هیچ سری نیست که نیست
هوش مصنوعی: محبت و جذبه تو چنان قوی است که در هر مکانی، تأثیر خود را میگذارد. این عشق و شوری که به تو مربوط میشود، در قلب هیچ کس وجود ندارد که نداشته باشد.
سینه گنجینۀ عشق تو و از لخت جگرلعل رمانی و والا گهری نیست که نیست
هوش مصنوعی: دل من پر از عشق توست و از عمق وجودم زیبا و گرانبها هستی که هیچ چیز کم ندارد.
همتی بدرقۀ راه من گمشده کنراه عشقست ز هر سو خطری نیست که نیست
هوش مصنوعی: با اشتیاق و اراده، مسیرم را ادامه بده و هدایت کن، زیرا عشق راهی است که در آن هیچ خطری از هیچ سمتی وجود ندارد.
نخل شکر بر تو زهر غم آورده ببارسرو آزاد ترا برگ و بری نیست که نیست
هوش مصنوعی: درخت نخل شکر از شدت غم برای تو اشک میریزد و درخت سرو آزاد از تو بیبرگ و بینوا شده است.
دست بیداد بیند ای فلک سفله پرستورنه این مظلمه را دادگری نیست که نیست
هوش مصنوعی: ای آسمان، که به بیعدالتی معتقدی، اگر دست ظلم را نبینی، پس بدان که در این وضع ناعادلانه، عدالت و دادگری وجود ندارد.
صبح امید مرا تیره تر از شام مکنکه مرا شعلۀ آه سحری نیست که نیست
هوش مصنوعی: صبح امید مرا تاریکتر از شب نکن، زیرا من در دل خود شعلۀ آتشین و امیدی برای صبح ندارم.
عشق در پرده اگر باخته ام می دانمبا چنین شور و نوا پرده دری نیست که نیست
هوش مصنوعی: اگرچه در عشق ممکن است چیزی را پنهان کرده باشم، اما میدانم که با این احساس و هیجان، هیچ چیزی نیست که نتوانم از آن عبور کنم و به آن دست پیدا کنم.
گرچه از بزم تو مهجور و بصورت دورملیکم از عالم معنی خبری نیست که نیست
هوش مصنوعی: با اینکه از شادی و محفل تو دور و بیخبر هستم، اما هنوز هم از دنیای معنا و حقیقت اطلاعی ندارم.
مفتقر خود بنظر بازی اگر می نازدتا بدانند که صاحب نظری نیست که نیست
هوش مصنوعی: کسی که در واقع فقیر است، خود را به بازی میگیرد و تظاهر میکند تا دیگران متوجه شوند که او نظری یا دانشی ندارد.