شمارهٔ ۶۳
هوش مصنوعی: این شعر به بیان وابستگی و عشق عمیق عاشق به معشوق میپردازد. شاعر میگوید که در این جهان تنها به خداوند و کرامت او امید دارد و هیچ چیز دیگری برایش مهم نیست. او به بیتابی و عشق سلیم اشاره میکند که هیچگاه آرامش ندارد. همچنین، او بیان میکند که کسانی که در عالم عشق غرق شدهاند، جز عشق و دوستداری چیزی نمیبینند. در نهایت، شاعر از نیاز به نگاهی از جانب معشوق سخن میگوید و از فقر و فنا در عشق یاد میکند. کلّ شعر بر محور عشق به حقیقت و وحدت revolves و نشاندهندهی غفلت انسانها از این حقیقت است.
ما را به جهان جز به تو کاری نبودجز بر کرمت امیدواری نبود
هوش مصنوعی: ما در این دنیا به هیچ چیز جز تو نیازی نداریم و جز به لطف و مهربانی تو امیدی نداریم.
بیتابی عاشق بود از قلب سلیمزیرا که سلیم را قراری نبود
هوش مصنوعی: دل تنگی عاشق از قلب سلیم ناشی بود، چون سلیم هیچ آرامشی نداشت.
مست تو بجز دم ز انا الحق نزنددر خاطرش اندیشۀ داری نبود
هوش مصنوعی: مست تو فقط از جمله "من حق هستم" صحبت میکند و هیچ فکر دیگری در ذهنش نمیگذرد.
دل نخلۀ طور است چه غوغا کو راجز سر انا الحق برو باری نبود
هوش مصنوعی: دل مثل درخت نخل طور است، چه شوری در آن مینکند، و جز صدای "من حقام" هیچ باری بر دوش ندارد.
آئینۀ دل را که ز وحدت صافی استجز کثرت موهوم غباری نبود
هوش مصنوعی: دل مانند آینهای است که از یکتایی و پاکی برخوردار است، اما تنها چیزی که آن را میپوشاند، خیالها و تفکرات متنوعی است که به آن چسبیدهاند.
در کون و مکان دائرۀ وحدت راجز نقطۀ دل هیچ مداری نبود
هوش مصنوعی: در کل جهان و همه جا فقط نقطهای که به دل مربوط است، وجود دایرهی وحدت را میتواند نشان دهد.
آن سینه که سینای تجلای تو شددر پرده در پس اختیاری نبود
هوش مصنوعی: سینهای که جلوهگاه نور تو گردید، در حقیقت اختیاری از خود نداشت و تنها در پردهای از سرحدات وجود تو به نمایش درآمد.
از بادۀ عشق هر که گردید خراببر لاف و گزافش اعتباری نبود
هوش مصنوعی: هر کس که به خاطر عشق دیوانه و نابود شده باشد، هیچ ارزشی برای غرور و ادعاهای بیاساس او وجود ندارد.
در بزم شراب و ساقی گلرخ یارالبته امید هوشیاری نبود
هوش مصنوعی: در محفل می و با دستان ساقی و دلبر زیبا، قطعاً نمیتوان به هوشیاری و آگاهی امیدوار بود.
جانا نظری مفتقر کوی تراجز فقر و فنادار و نداری نبود
هوش مصنوعی: عزیزم، جز محبت و فقر در کوی تو نیازی نیست و همه چیزم به هیچ و پوچ وابسته است.