تناجی
محمدحسین غروی اصفهانی

شمارهٔ ۶۷

گر تیر غمی به شست گیردبر سینۀ ما نشست گیرد
پشت فلک از تجلی اوهمچون دل ما شکست گیرد
یک غمزۀ آن دو نرگس مستصد شهر خراب و مست گیرد
این خام در آرزوی جامی استکز میکدۀ الست گیرد
از بادۀ عشق نیست گرددتا دل ز هر آنچه هست گیرد
گاهی ز حقایق معانیزان صورت حق پرست گیرد
سیر رشتۀ کار خود بیابدگر زلف تو را بدست گیرد
در بند تو مفتقر شد آزادبستی چه کسی ز بست گیرد