شمارهٔ ۸۹
هوش مصنوعی: این شعر از عشق و آرزوی رسیدن به معشوق صحبت میکند. شاعر از احساسات شدید خود نسبت به محبوبش میگوید و اینکه چگونه عشق او او را از بند دنیا آزاد کرده است. او به تصویر زیبای محبوب و تأثیر آن بر دل و جانش اشاره میکند. همچنین، او برای یافتن موفقیت و خوشبختی در عشق، امید به باری از محبوب خود دارد اما در عوض، در مسیر عشق دچار مشکلات و رنجها میشود. در نهایت، او میگوید که تنها غم عشق در دلش باقی مانده و از این بابت شاد است، زیرا این عشق او را به تعالی میرساند.
گر هوای سر کوی تو دهد بر بادمبه حقیقت کند از بند هوا آزادم
هوش مصنوعی: اگر عشق تو دلم را پر کند، به راستی از همه قید و بندها رها میشوم.
جلوۀ روی قو از طور دلم برده قرارکز زمین می رسد اینک به فلک فریادم
هوش مصنوعی: چهره زیبای او دل مرا از آرامش گرفته است، و از زمین فریاد من به آسمان میرسد.
سینه ام نالۀ جانسوز چه بنیاد کندسیل اشکی بزند سر بکند بنیادم
هوش مصنوعی: دل من پر از درد و اندوه است و این غمانگیزی را به شدت احساس میکنم. اشکهایم به قدری فراوان هستند که میتوانند هر بنای خوشی را که در وجودم ساختهام، ویران کنند.
لیلی حسن ترا بنده چنان مجنونمکه خردمندی یک عمر برفت از یادم
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق به لیلی، مانند مجنون شدهام، به طوری که عقل و خردم تمام عمر از یادم رفته است.
خضر را چشمۀ حیوان همه ارزانی بادمن دهان و لب شیرین ترا فرهادم
هوش مصنوعی: به خضر (نماد زندگی و بقا) برای همه موجودات زنده آرزوی خوشبختی دارم و من هم به تو که لب و دهانی شیرین داری، لطف میکنم.
بود امیدم که به جاه تو به جائی برسمدر پی این طمع خام به چاه افتادم
هوش مصنوعی: من امیدوار بودم که با کمک مقام و موقعیت تو به سعادت و موفقیت برسم، اما به خاطر این آرزوی بیهوده، به دردسر افتادم و به ناامیدی رسیدم.
آرزو داشتم از جام تو یابم کامیدو سه گامی شدم و دین و دل از کف دادم
هوش مصنوعی: من امید داشتم که با نوشیدن از جام تو به کامی برسم، اما در چند قدمی این کار، دین و دل خود را از دست دادم.
خواستم برگ و بری از گل روی تو برمبر زمینم بزد آن شاخۀ چون شمشادم
هوش مصنوعی: میخواستم که برگی از زیبایی تو بکنم و بر زمین بیندازم، اما آن شاخه چون شمشیر بر من فرود آمد.
رخت بستم به خرابات ز ویرانۀ دلتا که معمورۀ حسن تو کند آبادم
هوش مصنوعی: من از دل ویران خود رخت بستم و به خرابات رفتم تا اینکه زیباییهای تو بتواند زندگی جدیدی به من بدهد.
جز غم عشق تو در لوح دلم نقش نبستمفتقر زین سبب از کلک مشیت شادم
هوش مصنوعی: غیر از درد عشق تو هیچ چیزی در دل من باقی نمانده است. به همین خاطر من از سرنوشت خود راضی و شادمان هستم.