شمارهٔ ۵۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و رنج ناشی از دوری معشوق سخن میگوید. او میگوید که جانش از انتظار برای معشوق به آتش درآمده و دلش نیز به خاطر فراق سوخته است. عشق و شوق معشوق باعث شده که همه چیز از جمله قرار، صبر و حتی عقلش را از دست بدهد. همچنین او نسبت به حال خود نگران است و میگوید که اگر غم به گل برسد، خسارت بزرگی خواهد بود. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که در این دنیا به خاطر عشق معشوق به عبادت و بندگی پرداخته و در غیر این صورت جانش نیز در این دیار میسوزد.
بیا که جان من از داغ انتظار بسوختدلم ز آتش هجرانت ای نگار بسوخت
هوش مصنوعی: بیا که جانم به خاطر انتظار تو درد میکشد و قلبم به خاطر دوریات میسوزد، ای محبوب.
قرار و صبر و دل و عقل بود مونس منکنون ز آتش شوق تو هر چهار بسوخت
هوش مصنوعی: آرامش، صبر، دل و عقل همواره همراه من بودند، اما اکنون به خاطر آتش شوق تو، همه آنها را از دست دادهام.
بحال من منگر زانکه خاطرت سوزداز اینکه جان من خسته فکار بسوخت
هوش مصنوعی: به حال من نگاه نکن، چون ممکن است خاطر تو از دیدن ناراحتی من آزار ببیند؛ در حالی که جان من از تلاش و فکرهای بیپایان خسته شده است.
مباد آنکه رسد دود غم بدامن گلز عندلیب ستمکش اگر هزار بسوخت
هوش مصنوعی: مبادا که غم و اندوه به گل لطیف آسیب برساند، اگرچه هزاران غم و درد را تحمل کرده باشد.
ز دور چرخ ندانم چه طالع است مراکه کشت زار امیدم بنوبهار بسوخت
هوش مصنوعی: از دور فلک نمیدانم چه سرنوشتی برایم رقم خورده است که باغ امیدم در بهار دچار آتش سوزی شده است.
ز سوز سینه مجروح من نشد آگهمگر کسیکه چو من از فراق یار بسوخت
هوش مصنوعی: تنها کسی که مانند من به خاطر جدایی معشوق به شدت سوخته است، از درد سینهی مجروح من باخبر شده است.
در این دیار من از بهر یار معتکفموگرنه جان حسین اندرین دیار بسوخت
هوش مصنوعی: در این سرزمین، من به خاطر محبوبم به گوشهنشینی مشغولم وگرنه دلم به خاطر حسین در این جا به آتش میسوزد.