شمارهٔ ۱۲۸
هوش مصنوعی: این شعر حاکی از افسوس و اندوه گوینده در مورد نبودن دوست و عدم ارتباط با اوست. او احساس میکند که در دنیایی پر از زیبایی و نور، خود او غمگین و ناامید است و از دیدن محبوبش محروم مانده است. شاعر از کوشش خود برای نزدیک شدن به دوست صحبت میکند، اما بر این باور است که لایق حضور او نیست. ضمن این که به عشق و شوق خود اشاره دارد که به او پرواز میکند اما بدون قدرت و توانایی. در کل، شعر از احساساتی چون حسرت، عشق و ناامیدی سخن میگوید.
دوست در خانه و ما را خبری نیست دریغطالع دلشدگان را اثری نیست دریغ
هوش مصنوعی: دوست در خانه است و ما از حال او بیخبر هستیم. افسوس که سرنوشت دلباختگان تأثیری ندارد و ما از آن بینصیبیم.
بر همه تافته مهر رخ منظور ولیکبهر نظاره کسی را نظری نیست دریغ
هوش مصنوعی: مهر و زیبایی چهره محبوب همه جا نور افشانی میکند، اما افسوس که کسی برای دیدن آن زیبایی توجهی ندارد.
همه آفاق پر از پرتو خورشید و هنوزشب امید دلم را سحری نیست دریغ
هوش مصنوعی: تمامی جهان از نور خورشید پر شده است، اما هنوز دل من امیدی ندارد و شب همچنان ادامه دارد، افسوس.
خواستم سر نهم و عذر قدومش خواهملایق خاک قدمهاش سری نیست دریغ
هوش مصنوعی: در اینجا، گوینده تمایل دارد که به خاطر حضور محبوبش سر به خاک بگذارد و به او احترام بگذارد، ولی در عین حال حسرت میخورد که این جایگاه و شایستگی را ندارد. او میخواهد نشان دهد که چقدر برای محبوبش ارزش قائل است و دوست دارد در برابر او تواضع کند، ولی از ناتوانی خود در این زمینه ناراحت است.
بنده بس معتقد و خادم و دولتخواهستاین قدر هست که او را هنری نیست دریغ
هوش مصنوعی: این شخص خیلی معتقد و خدمتگزار و خواستار مقام است، اما متأسفانه هیچ هنری ندارد.
طوطی طبع من از شکر تو شیرین کامکز مقالات تو او را شکری نیست دریغ
هوش مصنوعی: طوطی که نمایانگر روح و احساسات من است، به خاطر شیرینی کلام تو، شاد و خوشحال است و در واقع، نیازی به شکری دیگر ندارد. افسوس که این طوطی فقط از سخنان تو شیرینی میگیرد و هیچ چیز دیگری نمیتواند به او شادابی ببخشد.
می پرد سوی تو از شوق دل و جان حسینلیک بر بازوی او بال و پری نیست دریغ
هوش مصنوعی: دل و جانم به شوق تو پرواز میکند، اما افسوس که او در این پرواز بال و پر ندارد.