شمارهٔ ۱۴۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از شوق و عشق به معشوق صحبت میکند. هنگامی که بویی از گلستان محبوب به مشامش میرسد، به سمت آن میدود و با عشق خود را از دنیا جدا میکند. او و همراهانش به جستجوی حرم وصال میروند و علیرغم تلاشهایشان، وقتی به در میرسند، کسی در را به روی آنها باز نمیکند. آنها با فراغت و ناامیدی فریاد میزنند و از دل آشفته خود شکایت میکنند. دیگران از آنها میپرسند که چرا اینقدر فریاد میزنند، اما آنان در تلاش برای ورود به خلوت خاص محبوب هستند.
بوئی ز گلستان تو ما چون بشنیدیماز خود برمیدیم و بدانسوی دویدیم
هوش مصنوعی: وقتی بوی گلستان تو را شنیدیم، به شدت تحت تأثیر قرار گرفتیم و به سمت آنجا دویدیم.
از بال و پر خویش چو کردیم تبرابا بال و پر عشق در آن راه پریدیم
هوش مصنوعی: زمانی که از ویژگیهای خود کنار گذاشتیم و بیباکانه دل به عشق سپردیم، با عشق در آن مسیر پرواز کردیم.
عمری چو در آن بادیه سرگشته بگشتیمآخر بحریم حرم وصل رسیدیم
هوش مصنوعی: ما سالها در دنیای بیهدفی سرگردان بودیم، اما در نهایت به مکان مقدس و نقطه وصلی رسیدیم.
ای وای که چون حلقه بر آن در بنشستیموز صدر سرا بانگ درآئی نشنیدیم
هوش مصنوعی: افسوس که وقتی به در آنجا نشستیم، از بالای سر هیچ صدایی نشنیدیم.
چون بار ندادند و دری هم نگشادندفریاد و فغان از دل آشفته کشیدیم
هوش مصنوعی: وقتی که به ما کاری ندادند و در فرصتی برای بیان مشکلاتمان نگشودند، از دل پریشان خود فریاد و نالهای سر دادیم.
گفتند حسین از چه فغان است و خروش ستما خلوت خاص از پی هرکس نگزیدیم
هوش مصنوعی: گفتند چرا حسین اینقدر ناله و فریاد میزند؟ او پاسخ داد که ما در این تنهایی خاص، به هیچ کس توجه نکردهایم.