شمارهٔ ۱۴۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از مستی و عشق سخن میگوید و به عشق جانان و تاثیر عمیق آن بر وجود خود اشاره میکند. او اظهار میکند که حتی ذرات خاک او نیز از عشق سرمست هستند و از دنیای مادی و تفکرات بهشت و دوزخ بیخبر است. شاعر به محبوبش درخواست میکند که با مهربانی بیاید و جان و دلش را فدای او کند. او همچنین بیان میکند که در پی وصال محبوبش است و از نبودنش احساس ناامیدی میکند. در نهایت، شاعر میگوید که میداند اسرار عشق چیست، اما چون کسی را برای گفتن ندارد، نمیتواند آنها را بیان کند.
ای گشته مست عشقت روز الست جانممستی جان بماند روزی که من نمانم
هوش مصنوعی: ای عشق تو، در روزی که وجودم را حس میکنی، همهچیز در من تحت تأثیر قرار میگیرد و در اوج شادی و سرمستی هستم. ولی روزی خواهد آمد که دیگر من در این دنیا نخواهم بود.
هر ذره ای ز خاکم سرمست عشق باشدچون ذره ها برآید از خاک استخوانم
هوش مصنوعی: هر تکه ای از وجودم به عشق آغشته است، مانند ذراتی که از خاک و استخوانم برمیخیزند.
فکر بهشت و دوزخ دارند اهل دانشمن مست عشق جانان فارغ ز این و آنم
هوش مصنوعی: اهل علم و دانش به فکر پاداش و عذاب در آخرت هستند، اما من که عاشق محبوبم، از این مسائل فارغ و بیخیالم.
گفتی بغیر منگر گر طالب حبیبیوالله که در دو گیتی غیر از تو من ندانم
هوش مصنوعی: گفتی به غیر از من نگاه نکن، اگر عاشق محبوبی، به خدا در این دنیا و آن دنیا جز تو کسی را نمیشناسم.
از روی مهربانی ای مه بیا خرامانتا نقد جان و دل را در پای تو فشانم
هوش مصنوعی: ای مهربان، با زیبایی خود قدم بیاور تا بتوانم جان و دل خود را در راه تو نثار کنم.
چون هیچکس نشانی با خود نیافت از تودر جستن نشانت از خویش بی نشانم
هوش مصنوعی: وقتی هیچکس نتوانست از تو اثری بیابد، من هم در جستجوی نشانهات از خودم بینشانهام.
اسرار عشق جانان دانم حسین لیکنچون محرمی ندارم گفتن نمیتوانم
هوش مصنوعی: من رازهای عشق محبوب را میدانم، ولی چون کسی نیست که با او درد و دل کنم، نمیتوانم آنها را بیان کنم.