شمارهٔ ۱۵۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلدادگی است. شاعر به ساقی بزم خاص اشاره میکند و از او میخواهد تا او را با شراب خماری کند. او در مییابد که در حضور محبوبش، دیگر نیازی به هشیاری ندارد و تنها به عشق و وابستگی به او فکر میکند. شاعر خود را بیپول و بیزور میداند، اما دلش با غم عشق میسوزد و از این رو، در پی راهی برای رسیدن به محبوبش است. در نهایت، او برای یافتن عشق و دلجویی از محبوبش، آماده هر نوع فداکاری است. این شعر نشاندهنده درد و زیباییهای عشق و جستجوی معشوق است.
ساقی بزم خاص شه آمد که خماری کنمدر دور این ساقی چرا دعوی هشیاری کنم
هوش مصنوعی: ای ساقی، امروز در میخانه خاص(!) حاضر شدهای تا من را از حالت خماری خارج کنی. پس چرا خود را با احساس هوشیاری مشغول کنم؟
چون دوست آمد پیش من شد عشقبازی کیش منچون عشق او شد خویش من از خویش بیزاری کنم
هوش مصنوعی: وقتی دوست پیش من میآید، به یاد عشق او به بازی عشق میپردازم. حالا که او به من نزدیک شده، از خودم فاصله میگیرم و از خودم دور میشوم.
یوسف چو بر کرسی دل بنشست اندر مصر جانهر چند بی سرمایه ام باری خریداری کنم
هوش مصنوعی: زمانی که یوسف بر تخت سلطنت نشسته و در مصر به قدرت رسیده است، من نیز هرچند که از دستاورد و سرمایهای برخوردار نیستم، قصد دارم که جان خویش را به بهایی بخرم.
تدبیر کار عاشقان زور و زر و زاری بودچون من ندارم زور و زر از سوز دل زاری کنم
هوش مصنوعی: تدبیر و چارهسازی عاشقان معمولاً به قدرت، ثروت و تلاش زیاد بستگی دارد. اما من که این امکانات را ندارم، تنها میتوانم از عواطف و آلام دلسوزی کنم.
من آن نیم کز بیم سر پای از ره یاری کشمدر ره چو بنهادم قدم سر در سر یاری کنم
هوش مصنوعی: من کسی هستم که به خاطر ترس از جدایی، از راه یاری دوری میکنم، اما وقتی قدم در این مسیر میگذارم، تمام وجودم را وقف محبت و یاری میکنم.
گویند جستجوی تو در راه او بیحاصل استزین به چه باشد حاصلم کو را طلبکاری کنم
هوش مصنوعی: میگویند که تلاش تو برای یافتن او بینتیجه است، پس چه باید کرد؟ من از او میخواهم که حاصل کارم را به من بدهد.
دوشم خیال دلستان گفت ای حسین ناتوانبستان دل از هر دو جهان تا لطف دلداری کنم
هوش مصنوعی: شب گذشته، در خیال محبوبم، به من گفت: ای حسین، در عالم دلسردی و عجز، قلبت را از هر دو جهان بگیر تا من بتوانم با محبت و دلسوزی به تو کمک کنم.