شمارهٔ ۱۶۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و عشق خود نسبت به معشوق صحبت میکند. او به داغی که در دل دارد اشاره میکند و میگوید که در دنیای غم و جدایی از معشوق، احساس خلا و تنهایی میکند. معشوقش را به زیباییهای طبیعت تشبیه میکند و خود را در نظر دیگران چون چراغی در مقابل خورشید میبیند. شاعر میگوید که حال دلش بدون معشوق خراب است و هیچ عیبی در آشفته بودن خود نمیبیند. در نهایت، او یادآور میشود که مانند حسین، بر دلش داغ عشق معشوقش را دارد.
من که بر جان و دل از درد تو داغی دارمبا سر کوی تو از روضه فراغی دارم
هوش مصنوعی: من از درد و رنج تو آزار زیادی دارم، اما در سر منزل تو آرامش و آسایش را احساس میکنم.
از خیال قد چون سرو و رخ گل رنگتراستی در نظر آراسته باغی دارم
هوش مصنوعی: من در ذهنم تصویری از تو دارم که شبیه قد بلند سرو و رنگ چهرهات چون گل است. واقعاً تو مانند یک باغ زیبا در نظر من هستی.
چون تو در انجمن آئی مه تابان چکنمپیش خورشید چه پروای چراغی دارم
هوش مصنوعی: وقتی تو در جمع حاضر میشوی و مانند ماه درخشان هستی، من چه نیازی دارم به اینکه چراغی روشن کنم، وقتی که خورشید آنجا حضور دارد؟
حال دل بی تو خرابست تو دانی ز دلممن رسولم بخدا رسم بلاغی دارم
هوش مصنوعی: حال دل من بدون تو بسیار خراب است و تو به خوبی این وضعیت را میدانی. من به خدا قسم، در بیان احساساتم مهارت دارم.
من بفریاد رقیب از سر کویت نرومشاهبازم چه غم از بانگ کلاغی دارم
هوش مصنوعی: من به خاطر رقیب از کنار کویت دور نمیشوم. من شاهبازی هستم و نیازی به ترس از صدای کلاغ ندارم.
من که بر روی تو از طره ات آشفته ترمنیست عیبی اگر آشفته دماغی دارم
هوش مصنوعی: من که از زیباییهای تو بیشتر در هم و بر هم هستم، اشکالی ندارد اگر من هم کمی پریشان افکار هستم.
یادگارم ز تو این است که من همچو حسینبر دل از آتش سودای تو داغی دارم
هوش مصنوعی: یادگاری که از تو به جا مانده، این است که من نیز مانند حسین، در دل خود آتش عشق و longing برای تو را احساس میکنم.